|
مقدمهای بر دیوار
یا چگونه من دیوارنویس شدم |
||
|
یه کشف!
تا حالا به این فکر کردین که چه جوری میشه فرق بین "نچ" با فرستادن یه بوس از پای تلفن تشخیص داد! صورت مسئله یه کم گنگه! خوب بیشتر توضیح میدم! فرض کنیم شما دارین شما دارین از پای تلفن بای یه دوست که خارجه و چند وقته که ندیدینش و اتفاقا هم خیلی دوسش دارین حرف میزنین. یه صدایی از اون طرف میگه "...وووووچ" حالا شما بگین این صدای یه بوسه که براتون فرستادن یا یه نچ خفن! حالا شما هم فکر کنین باید یه راه حل براش پیدا کنیم وگرنه موقعیتهای بزرگی را ممکنه از دست بدیم! یا بر عکس! البته کشفم چون پول سازه به عنوان patent دارم ثبتش میکنم... شما فقط میتونین از abstract که اینجا نوشتم استفاده کنین!
جلسه معارفه 85
شنبه تو برد زده بودن که امروز (یا همون دیروز) دوشنبه 29 آبان ساعت 12-14 جلسه معارفه ارشد 85 است... کلی تهدید که یا خودتون بیان یا یکی رو جا جوتون بفرستین و کتبا بگین چرا نیومدین و... خلاصه بچه ترسونده بودن! ماهم ترسو گفتیم چه خبره! امروز 11:50 رسیدم دانشگاه دیدم جولو در یکی نشسته اسممونو تیک میزنه و یه چیزی میده دستمون! من رفتم گرفتم و فهمیدم جلسه اونقدم که شلوقش کردن خوف نیست برا همین بعد از سرود جمهوری اسلامی جلسه رو پیچوندیم! و 12:05 خوشحال از جلسه زدیم بیرون! دیدن چقد ترسوییم!
سرما خوردم!
بالاخره هم منم سرما خوردم هورررررررررررررررررررا! این بیشتر به خاطر اینکه آدم شم و بفهم وقتی ورزش میکنی باید بعدش خوو بپوشونی! تنها بدیش اینه که نمیتونم اونجایی که خیلی دوست دارم برم! مگه فضولی من دوست دارم کجا برم! زندگیتو بکن! قابل توجه اونایی که میدونن: "به آنکه اسرار حق آموختند مهر زدن و دهانش دوختند" یا یه چیزی تو همین مایهها! خوش باشین!
کلا سره کاریم...
1- استاد از پروژهای که بردم پیشش خوشش اومده... یه کار جالب کردم اونم اینکه فایل PDF که بهش دادن قفل داشت روش نتونسته بود پرینت بگیره... هه هه هه... البته از طرفیم رفت تو پاچه خودم چون قرار شد 127 براش پرینت بگیرم! کسی پرینتی آشنا سراغ نداره! 2- میخوام کارمو عوض کنم... آخه با ساعتی 1500 تومن میشه زندگی کرد؟ شایدم بشه ولی من دانشگاه که قبول شدم مدرسمون ساعتی 1000 باهم قرار داد بست که 10 درصد مالیات بهش میخورد میشد 900 تومن... با یه حساب سر انگشتی من فقط ارزشم تو این 6 سال، تو هر سال ساعتی 100 تومن بیشتر شده! خوب اینم از ضریب افزایش حقوق! کشف خوبی بود نه! شما هم همینطوری حقوقتونو حساب کنین ببینین چه کلاهی داره میره سرتون! 3- امتحان دارم خف ولی قده چهارپای عزیز هم حالیم نیست! باید بشینم مثل همون چهارپای عزیز درس بخونم! اخه میخوام دکی بشم... لااقل آمپول زدنو یاد بگیریم... مهندسی که ارزشی نداره لااقل بریم آمپول زن بشیم... دعا کنین بتونم دکترا بخونم و الا این 2 سال از زندگیم افتادم عقب! 4- شما چهقد سره کارین؟ خیلی نه!
يه روز خسته كننده!
امروزخيلي كسل بود... البته روزش كسل بود نه من! يه دفعه از ساعت 12 ديگه حال كار نداشتم... اوووه كو تا ساعت 6. يه كم دانلود.... كلي ناهار.... حالا هم آپديت بلاگ... من كه خيلي خستم شما نباشين! آخه هر شب شب که نباید آپدیت کرد! این چه وضعیه... اون از دانشگاه که استاداش چرت و پرت میگن... اینم از وضع این ور! کدوم ور؟ همون ور! سره کار میخوای بری یه آشوبه... نخوای بری یه آشوبه... آدم آتش میگیره... بعضیا پرینتر میخرن بعضیا پرینتر نمیخرن... یه عده شام میدن یه سری شام میخورن... تعدادی انگشت شمار حال میدن... تعدادی کثیر حال میگیرن.... تعدادی زندن خیلیها مردن.... ومن هستم اینجا و خوشحال از بودنم! و خوشحال از اینکه حداقل بتونم یکی رو شاد کنم... با اینکه نمیتونم مشکل کسی رو حل کنم ولی میتونم مشکل تو رو حل کنم... بله با توم تویی که داری این جمله رو میخونی.... من میتونم پس هستم... بر خلاف دکارت که میگه " من فکر میکنم پس هستم" اگه با فکر کردن خالی وجود ثابت میشه که خیلی از آدمها نباید باشن و خیلی از گیاهان باید باشن... به هر حال کار من نیست، نقد آثار دکارت کار من شاید این باشد که در آثار دکارت غوطهور باشم... شما هم غوطهور باشید در عشق در دوستی در محبت و در ....
آشتی کنون!
اگه بعد از 1 سال بری خونه یکی چه احساسی بهت دست میده؟ خوشحال میشی؟ دلت میگیره؟ خجالت میکشی؟ ... به هر حال باید سعی کنی همیشه شادی رو از خودت نگیری...
خرید رفتم!
امروز خوب بود خیلی شاد پا شدم رفتم خرید.... یه 6 ساعتی طول کشید... خیلی خوش گذشت... البته ناهار هم رستوران شمشیری خوردیم و کلی حال کردیم.... جای هرکی نبود خالی! حالا به تو چه که من با کیا بودم!
پروژه
دعا کنین این پروژه من بگیره! رفتم کلی چرت و پرت سره هم کردم و استاده کلی حال کرد... بعدش قرار شد با یکی دیگه صحبت کنیم و بعد اگه خدا بخواد بریم به بودجهای بگیریم... ان شاء الله که درست میشه! ما که نیتمون خیره.... تیتر نداره... چرا... نمیدونم چرا ولی خوب نداره دیگه... اصلا همینه!
قابل عرض نیست....
چند روزه که خیلی خستم و حال نوشتن هم ندارم... از وقتی از سفر اومدیم حالم بد شده فکر کنم به خاطر بریونی بود که اصفهان خوردیم... خیلی چرب بود... امروز که همش تو خط دستشویی کار میکردم.... به هر حال ان شاء ا... شما مشکلی نداشته باشین!
سفر به اصفهان و شهرکرد....
3 روز پیش که تعطیلات فطریه یا فطریه تعطیلات بود ما رفتیم سفر ... خیلی حال داد... شب اول از اونجایی که مدیر هتل خسیس 4تا از اطاقهای رزروی ما را فروخته بود حالا به چند برابر قیمت بماند.... خنده دار اینکه هرکی با هرکی که راحت بود میرفت تو یه اطاق دختر و پسرش هم فرق نمیکرد... تا آخر عمرم نمیشه تو ایران اسلامی اینجوری بری هتل!
اولین برف 85
جمعه برا اولین بار تو برف راه راه رفتم... ولی پام درد میکرد خیلی نتونستم حال کنم ولی خیلی حال داد... ارتفاعات توچال خیلی با حاله... جمعه 4 ساعت تو مه راه رفتن اونم بالای کوه... حالا تو یه فرصت عکسشو براتون میزارم...
یه شب توپ
امشب هم ولگردی... فکر کنم تو ماه رمضون از قبل ولگردتر شدم... قبلاها آدم بودم ولی حالا... دعا کنین از این بدتر نشم... خوش باشین... |
آرشیو ماهیانه:
آرشیو سالیانه: |
|
|
تمام حقوق این سایت متعلق به امیر احسانی نیست؛ متعلق به من است.
شما حق دارید از مطالب این سایت هرطور که مایل هستید استفاده کنید بشرط اینکه برای برایتان مفید باشد hossein [at] ehsani [dot] org |
||