|
جوتی
پسر/دختر بابالنگدراز |
||
|
My Favorites:
bbgoal lamp far-near ashoob miladkdz rohmamiya acetaminophen debug smartdevice farstec khak aaab nochagh persiangirl parsmedia w3schoolsir azemat sargardoon mahoordad techopedia My Programs: BlogClient MinsweeperRobot Calculator CalcWebSrvc 2unicode HuffmanCode FileValidator ConvexHall2D FSProject IISLog Options: No CSS CSS Layout |
پاورچین حرف نداره
سلام بابایی پاورچین رو نیگا میکنی؟ اگه تاحالا نیگا نکردی یه بار نیگا کن حتما مشتری میشی، ساعت 8 کانال 5 (شبکه تهران) . مهران مدیری این بار شاهکار کرده! جواد رضویانم که حرف نداره! البته من 100 بار گفتم ، بازم میگم که عامل اصلی موفقیت پاورچین نه متنه نه بازیگر! دلیل اصلی برنامه زیر آسمان شهره! ماجرا مصیبت و عافیت و این چیزا! راستی ، این خواب و بیدارم چیز عجیبیه! انگار متن داره! برا سریال پلیسی تلویزیون خیلی عجیبه! تازه! اون دفه یه شیشه ماشینم شیکستن!!!! کلا تلویزیون چیز خوبیه ، فقط یکم پاورچین و برنامه کودکشو زیاد کنن و اخبارشو کم کنن. جوتی بابایی سلام! امروز تا اینجاش که خیلی جالب بوده! روز اولی که تو ترک اینترنت ام کلا خوب بوده! سعی کردم تصویر از دوربین (webcam) بخونم که نتونستم! ولی به این زودی ها ناامید نمیشم. بعد سعی کردم با asp.net یه خودم تو HTML بسازم که بازم نتونستم! اما خبر خوشهال کننده اینه که موفق شدم سرور orion رو اینستال و اجرا کنم! امروز اولین صفحه jsp عمرم رو دیدم(که سرورش کامپیوتر خودم بود)! شاید همین امروز اولیشم بنویسم! راستی همیشه اولین برنامه ای که تو یه زبون جدید مینویسم برنامه پیدا کردن عدده یعنی برنامه یه عدد انتخاب میکنه و کاربر باید اون رو پیدا کنه، حالا تصور کنین قیافه من رو وقتی اولین مثالی که دیدم دقیقا همین برنامه بود!! خوب من برم سر کار و زندگیم! جوتی
ثابت های متغیر!
اگر تا بحال یک برنامه نوشته باشید حتما اسم Constant به گوشتان خورده. مقداری را به یک متغیر میدهد که غیر قابل تغییر است. و این فقط خواندنی بودن const ها کاربردهای زیادی هم در برنامه نویسی و مخصوصا خوانا کردن برنامه دارد. ولی امروز فهمیدم که این تعریف در C آنقدرها هم درست نیست! const x=10; جالبیش اینجاست که این رو تو راهنمای خود TC نوشته بود!printf("\n%d",x); *(int*)&x=40; printf("\n%d",x); Warning: a const variable can be indirectly modified by a pointer جوتی ساعت 10:58 صبح است ولی چون قرار شده زیاد نیام نت این میمونه تا شب که پستش کنم.
کنکور
آخیش! کنکور دادم؛ حالا میتونم با خیال راحت بشینم درس بخونم! حوزه امتحانیم علوم تحقیقات بود، دانشگاه آزاد واحد کوه، یک هوای سردی داشششت تووووپ! منظره خیلی ردیفی هم داشت... از اونجا که نیگا کنی تهران زیر پاته! طوع خورشید و اون وسط برج مخابراتی نیمه تمام و این چیزا کلا منظره خیلی قشنگی بود. اونقدر اونجا یخ زده بود که کار از یکم نمک و شن ریختن با بیل گذشته بود! با لودر شن میریختن! جاسبی هم چند دقیقه اومد سر جلسه. البته بچه خوبی بود و صداش در نیومد. این روزها بیشتر تو فکر بلاگ تخصصی ای هستم که میخوام راه بندازم و اینکه توش چی بنویسم چون میخوام یه سری نوشته منظم و هدفدار باشه. این کنکور یه چیز عجیبیه آدم به هر حال از کار و زندگیش میوفته و وقتی کنکور تموم میشه آدم یه احساس خیلی خوب زنده بودن بهش دست میده! جوتی
تولد رهام جونم مبارک
سلام بابایی امشب ، شب تولد رهام است. پرشین گرل درباره آزار ایرانی ها و خارجی های دیگه تو آمریکا نوشته. امروز برف اومد. کلاسم تشکیل نشد و من نفهمیدم چیکاره بیدم که رفتم دانشگاه. یه کتاب از یکی از دوستام گرفتم دارم میخونم که اگه خوب بود اسمشو میگم! اینم به نظر میاد چیز جالبی باشه. پاییز هم اول زمستونی رنگ عوض کرده. فردا کنکور دارم. جوتی حاشیه : اصلا حوصله ندارم! تابلو بود؟
سردرد یا دردسر یا ...
بابایی صبح میخواستم هزارتا کار بکنم... خیر سرم میخواستم زبان بخونم، میخواستم یه برنامه بنویسم و ... اما سردرد لعنتی! از همه کار انداختم... خوب حداقل حالا میدونم چه مرگمه! فکر کنم دیگه از دستش راحت شم. ولی میدونی جالبیش کجاس؟ اینجا که ، حالا سر دردم خوب شده ولی هیچ کاری نمیخوام بکنم!
چهل سال بعد
* پنج میلیون و پانصد و شصت و چهار هزار و سیصد و دوازدهمین نوشته * امان از دست این میلاد من 4 روز رفته بودم سفر بازم باید برم :(( وااای چه بد! ما وقتی این بلاگ رو ساختیم قرار بود هر کدوم روزی دو سه تا مطلب بنویسیم ولی چون دیدیم نمیشه تصمیم گرفتیم روزی دو سه نفر به نویسنده های بلاگ اضافه کنیم برای همین الان من و میلاد و نسیم و شونزده میلیون و ششصد و نود و دو هزار و نهصد و سی و سه نفر دیگه تو این بلاگ برای پیدا کردن آدمای جدید تلاش میکنیم
مگه مرض داریم مریض بشیم
نمیدونم این ولف سه بعدی رو بازی کردی یا نه، من یه بار با هزار جور تقلب تا آخرش رفتم حالا دیگه فقط مرحله یک ، دو و گاهی سه رو بازی میکنم. حالا که چی؟ مرحله 2 ، آخرش یه یارو هست که کنار پله وایساده و اگه بی هوا از پله بیای پایین کلی از جونت کم میکنه، من تا حالا شصت جور کشتمش! امروز نفهمیدم چی شد که مرد! از مردنش ناراحت شدم اصلا انگیزم رو از دست دادم! خیلی دارم چرت و پرت میگم؟ آره آخه سرم درد میکنه! دختر عمه خانوم با توجه به شواهد حدس زدند که احتمالا میگرنه... حالا قرار شده شب با همسر ایشون صحبت کنم، چون زمینه تخصصی ایشونه خدایا من را بیامرز راستی تولد لامپ مبارک جوتی
قیافه تماشایی
تصور کنید قیافه کسی را که چند دقیقه پیش پیاده از کنار ماشین هایی که توی ترافیک گیر کرده بودند رد شده و حسابی به ریش آنها خندیده و حالا که سوار ماشین شده میبیند که ماشین باید از همان مسیر رد شود! جوتی حاشیه : قیافه ای که تصور فرمودید قیافه من بود!
هزار و یک لیست
فعلا بحث لیست آقای ولینژاد است. من فکر کنم لازمه بگم منظورم از قانون چیه. منظورم اینه که شرایط اضافه شدن یک نفر در این لیست باید دقیقا مشخص و واضح باشه. حتما چیزی بیشتر از "هرکی کامپیوتری باشه" لازمه. باید وضعیت کسانی مثل اینهایی که این پایین اومده مشخص باشه : کسانی که رشته دانشگاهیشون کامپیوتره ولی درباره کامپیوتر نمینویسند کسانی که کپی رایت را رعایت نمیکنند کسانی که درباره crack مینویسند. کسانی که درباره hack مینوسند. کسانی که درباره یک برنامه کامپیوتری که استفاده اختصاصی در یک رشته خاص دارد مینویسند. ویا اینکه چه چیزهایی نباید در سایت باشد، ویروس ، اسب تروا(تروجان) ، پورنو ... یا اینکه تا چه حد باید مودبانه باشد؟ چه لغت هایی غیر مجاز است. تا چه حد میتواند درباره چیزهای غیر کامپیوتری بنویسد؟ اما اینها به چه درد میخوره؟ مساله سر اینه که من به عنوان یه کاربر اصلا دوست ندارم وقتی آدرسم را میدهم یک نفر از سایت بیاد بلاگ من رو بخونه و نظر بده که این کامپیوتری هست یا نه! چون من میگم بلاگم کامپیوتریه! اما وقتی اونجا یه قانونی باشه که بگه بلاگی با فلان مشخصات کامپیوتریه من خودم میفهمم که بلاگم کامپیوتری هست یا نه. و اگر بلاگ غیر کامپیوتری خودم رو اضافه کنم و بعد حذف بشه ناراحت نمیشم. مساله مهمتر اینکه من فکر میکنم درست تر اینه که بجای اینکه مدیریت کردن لینک ها به عهده یه گروه مدیریت باشه ، به عهده کاربران باشه. یعنی چی؟ یعنی اینکه وقتی یک نفر اسم خودش را وارد لیست میکند به طور پیشفرض فعال شود. این تاثیر خیلی بهتری روی کاربر دارد. چون به او اعتماد شده. اما اعتماد کورکورانه نیست، یک بخش هم باید برای اینکه کاربران لینک های خلاف قانون را گزارش بدهند اضافه شود. حالا اگه کاربر y یک لینک غیر کامپیوتری به لیست اضافه کنه کاربر x گزارش میده و این موقع است که یکی از اعضای تیم مدیریت به وضعیت رسیدگی میکند. اگر این روش برای اداره سایت بزرگی مثل planet source code جوابگو بوده، حتما برای لیست بلاگها هم جوابگو است. (قانون اونا خیلی ساده است ، ویروس و ... ممنوع) بعد اینکه لیست های زیادی از بلاگها هست، اگه بخوایم این یکی بیشتر از بقیه طرفدار پیدا کنه باید یه فکر نو داشته باشه... مثلا اگه یک تیکه از جدیدترین نوشته هر سایت را یه جوری نشون بده... جوتی
برف
سلام بابایی دیروز که از خونه میرفتم بیرون همش به خودم میگفتم که ممکنه از چند روز پیش که قزوین برف اومده هنوز چیزی مونده باشه؟ وقتی رسیدم کرج دیدم یه پوسته برف رو زمینه، فکر کردم که چه خوب هنوز یکم برف مونده. بعد دیدم عجبا! پس چرا زمین خیسه؟ و تازه وقتی دونه های قشنگ برف رو دیدم فهمیدم که داره برف میاد! اونم چه برفی! بابایی برف خیلی باحاله، وقتی برف میاد هیچ کس نمیگه فلان دونه برف اومد، همه میگن برف اومد. به نظر من برف یه گروه فوقالعاده است. احتمالا قبل از اینکه برف شروع بشه یکی از دونه ها به اون یکی میگه "تو هیچ وقت نمیتونی همه زمین رو سفید کنی! تو نمیدونی! زمین خیلی گرمه، خیلی خیلی گرم" اما اون دونه برف اینو میدونه، واقعا اون تنهایی نمیتونه زمین رو سفید کنه ولی دونه برف ما یه هدف داره و باید به هدفش برسه، از ابر ایییینجورییی میپره پایین و میاد طرف زمین و پشت سرش همههه دونه های دیگه میان و هرکدوم یکم زمین رو سردتر یا سفیدتر میکنند و آخر سر همه جا سفید میشه... خیلی ها سعی میکنند جلوی اونا رو بگیرند مثلا ماشین های بزرگ ! ولی برف بعد از یه مدتی حتا جلوی اونها رو هم میگیره ، حتی توی اتوبان! و بعد از همه اینا چیزی که باعث میشه من برف رو دوست بدارم اینه که سرده! آخ بابایی دیروز یه گوله برف رو گرفتم دستم تااا آب شد، اگه بدونی چه کیفی داشت ! حساابی یخ کردم اینجای دستم، این وسط دستم قرمز شده بود بقیش سفید شده بود تازه دستم به زحمت باز میشد! مراحلش اینجوریه اولی یخ میکنی بعد دستت از سرما میسوزه بعد درد میگیره بعد بیحس میشه و برای نگه داشتن یخ باید واقعا تلاش کنی! دیوونم؟ خوب وقتی میگم سرما دوست دارم همینه دیگه! به قول رهام از یه متولد بهمن انتظار دیگه ای هم نمیشه داشت.راستی بابایی پریروز کلی کار ریف رو انجام دادم، حالا همگروهیم میتونه کار خودش رو شروع کنه، فکر کنم دست آخر برنامه خوبی بشه. خوش بگذره جوتی
لیست بلاگهای کامپیوتری
راستش از اون اول میخواستم یه لیست برای بلاگها درست کنم که ملت راحت بتونن خودشون رو اضافه کنند که به دلایل مختلف این کار رو نکردم، حالا ولینژاد یکی برای بلاگهای کامپیوتری درست کرده که چیز ردیفی هم شده. فکر کنم دیگه لازم نیست که منم یکی بنویسم. بجای این کار ترجیح میدم تا جایی که سوادم میرسه به ولینژاد کمک کنم. ولی اولین چیزی که این لیست لازم داره یه قانونه! قانونی که بگه چه لینک هایی مجازه و چه لینک هایی غیر مجاز... چون همیشه یه کسی پیدا میشه که بخواد خرابکاری کنه، بعد از اون هم یه روشی برای اینکه اگه یکی از کاربرها دید یکی از لینک ها دری وریه بتونه خبر بده. جوتی
MP3
اینقدر به MP3 گوش کردن عادت کردم که دیگه اصلا صدا شو نمیشنوم! برای اون یک درصدی که ممکنه هنوز ندونن که MP3 چجوری کار میکنه بگم که اولا MP3 مخفف MPEG Audio Layer 3 است که خود MPEG مخفف Motion Picture Expert Grop است! کشتم خودمو با مخفف! اصول کار MP3 بر اساس اینه که همه صداهایی که ضبط میشه ما نمیشنویم. بر همین اساس صداهای با فرکانس بالای 16kHz را (اگه غلط نکنم) از فایل wav حذف میکنه، همچنین صداهایی را که زیر یک صدای دیگه گم میشن و شنیده نمیشوند. البته بعضیا انگار اون صداها رو میشنوند یا اینکه احساس صداهایی که نمیشنوند بهشون القا میشه یا یه همچی چیزایی! برای همین میگن CD Audio از MP3 بهتره به حال من فرقی نمیکنه! جوتی حاشیه : اگه غلط گفتم EMS بزنین درستش کنم
ویروس داری!
امروز سه یا چهار ایمیل آلوده به ویروس W32.Yaha.F@mm دریافت کردم. این کرم با فرستادن نامه های بسیار زیاد منتشر میشود؛ خودش را برای همه آدرس های ایمیل در آدرسبوک ویندوز، لیست دوستان در MSN Messenger ، Yahoo!Messenger و ICQ و فایلهایی که پسوند آنها دارای حروف ht است، ارسال میکند. این کرم عنوان و متن نامه را بطور تصادفی انتخاب میکند. پسوند فایل ضمیمه .bat یا .pif یا .scr خواهد بود. و... از اونجا که حداقل یکی از کسایی که من رو میشناسه این ویروس رو گرفته (که برای من نامه آلوده اومده) همه کسانی که ضد ویروس به روز شده ندارند یه سری به اینجا بزنند و ابزار آلات کشتن این کرم زبون بسته را بگیرند. جوتی آخ جون آخ جون! داره زمستون میشه بازم ننه سرما! بازم برف بازم یخ آخ جوووون! یخ میکنم! امشب وقتی از خونه رفتم بیرون سوز میومد! چه سووزی! آخ جون! گوشم سرخ شده بود. کلی کیف کردم حالا هم که اینجاها یه نمه سفید شده... آخ جون زمستووون! آخ جون دوباره یخ میکنم آخ جون یخ میزنم آخ جون... من عاشق برفم بارونم خوبه ، ولی جلو برف دوزار نمی ارزه! جوتی زمستونی! (یه چیزی مثل بستنی زمستونی)
ماشین حساب
ماشین حساب قبل از اینکه بروم دانشگاه یکی از هدف های بزرگم این بود که ماشین حسابی بنویسم که فرمول های ریاضی را محاسبه کند. و آخرسر وقتی دانشگاه رفتم این کار را کردم. میدونید که چه جور ماشین حسابی رو میگم ؟ یه چیزی که این عبارت رو محاسبه کنه : 4+12*569+4^10 و حتی از این بهتر اینکه بتوان برای آن متغیر تعریف کرد. این برنامه از سه بخش تشکیل شده یک فایل اجرایی که فقط رابط کاربر است و کارهای محاسباتی را انجام نمیدهد و با دلفی نوشته شده. دو فایل dll که نام یکی از آنها stack و دیگری Infix است. stack.dll همانطور که از اسمش مشخص است این فایل یک پشته درست میکند. با ویژوال بیسیک 6 نوشته شده و در پیاده سازی آن از آرایه استفاده شده است. البته با استفاده از redim و این جور چیزا اندازه آن دینامیک است. اگر با C مینوشتم حتما از لیست پیوندی link list برای درست کردن پشته استفاده میکردم. سورس این فایل فقط 58 خط است! (برای یک پشته زیادم هست!) کمی هم توضیح درباره پشته : پشته ساختماد داده ای است که بیشتر از هر چیز شبیه سینی هایی است که روی هم گذاشته شده باشند. به این معنی که اولین داده ای که وارد آن میشود آخرین داده ای است که خارج میشود First In Last Out(FIFO) . دو تابع اصلی این ساختمان داده push و pop هستند. تابع push یک عنصر به بالای پشته اضافه میکند و pop یک عنصر از بالای پشته حذف میکند و مقدار آن را برمیگرداند. infix.dll این فایل وظیفه اصلی را انجام میدهد. تبدیل کردن عبارت infix به postfix و سپس محاسبه کردن عبارت postfix و برگرداندن نتیجه. برای استفاده از این dll باید یک شی از کلاس CInfix ایجاد کنید و عبارت ریاضی خودتان را به پروپرتی Infix بدهید. اگر متغیری هم دارید مقدار آنها را با فرمت value;"=varname" به پروپرتی VariableList بدهید. مانند زیر: VariableList="y=10;x=3;varvarvari=3.23" حالا فقط کافی است تابع claculate را صدا کنید تا مقدار محاسبه شده را به شما برگرداند.اگر خطایی اتفاق بیفتند شماره آن خطا را میتوانید با GetLastError بگیرید. لیست شماره خطاها در زیر آمده : NO_ERROR = 0 PARANTEZBAZ_REQUIRED = 1 PARANTEZBASTEH_REQUIRED = 2 VARIABLE_NOTDEFINE = 4 OVERFLOW = 6 WRONG_VARIABLE_LIST = 8 VARIABLE_VALUE_ISWRONG = 16 DIVID_BY_ZERO = 32 OPERATOR_NOT_DEFINED = 64 INVALID_CALL_OF_LOG = 65 INVALID_STATMENT = 99 UNKNOWN_ERROR = 200 اما روش کار این کلاس : ابتدا عبارت infix (عبارتی که در آن عملگر بین عملوندها است) به postfix (عبارتی که در آن عملگر بعد از عملوندها میآید) تبدیل میشود. برای مثال عبارت x+y تبدیل به xy+ میشود و عبارت (x+y)*z تبدیل به عبارت xy+z* میشود. سپس عبارت postfix ارزیابی میشود. که شبه کد آن در زیر آمده است. for i=0 to len(infix) if infix[i] is operand then stack.push(infix[i]) else x=stack.pop y=stack.pop stack.push(y operator x) end if next return stack.pop این کلاس از عملگرهای منها، منفی، ضرب، جمع، توان(^)، پرانتز ، ln، sin، cos، tan، atn و فاکتوریل(!) پشتیبانی میکند. هزینه اضافه کردن یک عملگر جدید زیاد نیست و با کمی دقت میتوانید یک عملگر دیگر اضافه کنید. البته به دلیل یکی بودن کاراکتر منها و منفی تقریبا با تقلب کار میکند. به این معنی که در ابتدا تمام منفی ها تشخیص داده میشود و به یک کاراکتر دیگر(`) تبدیل میشود. اجرای فایل exe اجرا کردن این فایل کمی دردسر دارد. اول باید دو dll را در ویندوز خودتان رجیستر کنید: regsvr32 dllPathName برای مثال :regsvr32 d:\infix.dll امیدوارم که از این برنامه خوشتان بیاید و کد آن را بهتر کنید و برای من بفرستید. بیخودی که opensource نیست. استفاده کردن از dll ها کاملا آزاد است. فکر میکنم خیلی جاها میشود از این dll ها استفاده کرد. موفق و پیروز باشید برای گرفتن برنامه همراه کد هر سه بخش آن اینجا کلیک کنید. جوتی حاشیه : اگه جا کم بیارم پاکش میکنم.
انتهاي اعتياد
پسري بود 17-18 ساله خوشرو و خوش برخورد نميدونم چي شدتركتحصيلكرد . از فاميلهاي نزديك و من ازش خوشم ميومد بچه صاف و ساده . خونه كوچكي تو كوچه اي كه به باغستون محلمHن منتهي ميشد و توحياط يك درخت گيلاس داشتيم. صبحها كه در و باز ميكرديم بوي گلهاي باغستون واقعا مشامو نوازش ميدادن مخصوصا گل درخت سنجد . بعد از ظهر يك روز تابستون از سر كار كه ميومدم خونه ، سعيد و ديدم كه با چندنفر كه ظاهرشون به معتادها ميخورد از باغستون ميومدند تو دلم گفتم يه تذكري به پدرش يا خودش بدم تا دير نشده ، چند بار هم با پدرش صحبت كردم . از ماجرا خبر داشت و با خودشم صحبت كرده بود دنبال راه چاره ميگشت . 2 سال بد رفت خدمت سربازي ، پدرش اميدوار بود كه بدليل سخت گيري توخدمت شايد بتونه ترك كنه . اما ظاهرا اونجام الوده تر بود و از ترياك به سوراغ تزريق رفت ، و بعد از اتمام خدمت ( كه با جندين بار فرار همراه بود ) به خونه برگشت اونم تزريقي. پدرش چندين بار مجبور به تركش كرد و چندين بار هم خودش اونو به كلانتري برد و به زندان محكوم شد (غافل از اينكه تو زندانها مواد هم فراونه هم در دسترس ) وقتي پدرش از موضوع جو زندانها با خبر شد ، رفت و آزادش كرد و نظرش اين بود كه تو خونه بهتر ميشه كنترل كرد. چون خانواده آبرو منديند نمي خواست كه بيشتر از باعث آبرو ريزي بشه برا همين هم مواد و براش تهيه ميكردن تا دست به دزدي و اينجور چيزا نزنه . كه البته موثر هم بود و بر خلاف دفعات قبلي خودش تصميم به ترك گرفته بود و داشت مصرفشو كم ميكرد.آخرين باري كه ديديمش 2 هفته پيش بود كه با ماشين پدرش تو آژانس كار ميكرد و شب ما رو از خونه پدرم آوردمون خونه . روز پنج شنبه آخرين روز ماه رمضون1381 : برا خوردن سحري بيدار شديم و بعد از اذان ، نمازمو خوندم يه چند آيه از قرآن خوندم و حدود ساعت 6.30 صبح خوابيدم و با زنگ تلفن از خواب پريدم نميدونم ساعت چند بود .دادشم بود گفت سعيد حالش خوب نيست گفتم اين وقت صبح؟ اتفاقي افتاده؟ گفت سعيد مرحوم شده ، بيا برا انجام كاراي تدفين كمك كن . ساعت 9 صبح به خونه پدر سعيد رسيدم به جز پدرم از كسي نبود و همه برا پزشكي قانوني و انجام كاراي قانوني رفته بودند. سلام و عليكي كردم گفت ديشب افطاري خونه پدر سعيد بوديم به اتفاق خونواده خالت و دائيت حال سعيد خوب بود ميگفت و ميخنديد. (گفتم كه در حال كم كردن مصرف بود برا همين اختلالاتي در خوابش رخ داده بود و شبها خوابش نميبرد و با فيلمو و اهنگ خودشو سرگرم ميكرد.اون شبم سعيد بعداز مهموني از داداشم 2 تا سي دي فيلم ميگيره و بدليل جنگي بودن موضوعشون بر ميگردونه. خونه پدر سعيددو واحد داره تو واحد پايين سعيد با داداشش مي خوابند كه اونشب داداشش خونه نامزدش بوده و سعيد تنها .سعيدم كه فيلم نداشته خودشو با آهنگ مشغول ميكنه و صداي نوار تا واحد بالا ميومده) سحرپدرش برا سعيد غذا ميبره و با جسد بدار آويخته پسرش روبرو ميشه ........... غرض از نقل اين ماجرا اينه كه من ميخوام بدونم مقصر معتاد شدن و خودكشي سعيد و امثال سعيد ها كيا هستند ؟ سعيد ؟ خانواده؟ دوستانش؟ نيرو انتظامي؟ قوه قضائيه؟ امثال من؟ آخه كي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ حاشیه : نوشته بالا را من ننوشتم یکی از دوستانم نوشته. گذاشتمش رو سایتم شاید به درد یکی بخوره! سلام بابایی اول بگم که اینترنت ندارم و دارم خماری میکشم! اما بعد این روزا کمکی به کار فکر میکنم و هرچی بیشتر فکر میکنم بیشتر به این نتیجه میرسم که تا حالا فقط به بهونه های مختلف تنبلی کردم! یه موقع میگفتم آدم باید بدونه که کار میکنه برای زندگی کردن یا زندگی میکنه برای کار کردن. اما حالا میگم بعضی ها فقط کار میکنند و بقیه زندگی را فراموش کرده اند و بعضی به بهانه زندگی کردن کار نمیکنند. راستش کار از نباید از زندگی جدا باشه یعنی منظورم اینه که کار کردن باید خیلی بیشتر از پول در آوردن باشه. اما برای همه اینجوری نیست. برای خیلی ها پول درآوردن یعنی کار کردن و ... راستش بابایی تو فکر اینم که باید چیکار کنم که از کارم لذت ببرم ... این ادامه هم داشت ولی حال ندارم بنویسم چون یاد همکارم میافتم که این چند روز برا خودش یه پا زد حال شده! از دست من عصبانی شده، چیزی هم نمیگه که از چی عصبانی شده! میدونی که بابایی منم که این وقتا گیرم! خوب حداقل بگه که من چیکار کنم که دیگه عصبانی نشه یا ... وقتی نمیگه من فقط 2 تا برداشت میتونم بکنم یکی اینکه ایشون علاقه دارن که عصبانی بشوند و دنبال بهونه بودن برای عصبانی شدن و حالا که بدست آوردن نمیخواهند خدایی نکرده عصبانیتشون فروکش کنه. دومی اینکه ایشون نسبت به من بی تفاوت هستند یا شده اند و اهمیتی نمیدهند که باز هم آن کار را بکنم یا نه ! البته فکر میکنم که از یه چیزی ناراحت شده اند که بهش خصوصیت شخصیتی یا یه همچی چیزایی میگن! به هر حال دیگه به من ربط نداره.(زیادم جدی نگیر! از این حرفای بولد زیاد میزنم ولی همش عوض میشه. نمیدونم کی ملت میفهمند که من اصولا حرف غیر قابل تغییر نمیزنم) جوتی حاشیه : حتی نسبی بودنم نسبیه! بابالنگدراز عزیز سلام شما میتوانید به داشتن بچه ای مثل من افتخار کنید! من شاسکول ترین برنامه نویس دنیا هستم! خودش رکوردیه برای خودش! 2 روز پیش نیم ساعت یا یک ساعت از وقتم را برای پاک کردن از بانک اطلاعاتی صرف کردم! کد درست بود ولی درست کار نمیکرد. تو این فرم میزدم دیلیت کنه هیچ کار نمیکرد تو اون فرم میزدم کار میکرد! منو میگی؟ فکم چسبیده بود به آسفالت! آخر فهمیدم که من احمق دارم با دو تا کپی از بانک کار میکنم!!!! این بدبخت پاک میکرد ولی من نمیدیدم! الان که اینو مینوشتم فکر کردم که این یکی رو فهمیدم ! دیگه چه اتفاقهایی افتاده که من فکر میکنم اتفاق نیفتاده؟ جوتی حاشیه : برای اولین بار در تاریخ بین پدر پسری آقای پدر چند تا از نوشته های من رو خوندند و با تعجب گفتند "تو از این کارا هم بلدی؟" اما چی شد که ایشون کنجکاو شدند؟ از بقیه ملت شنیدند که ما یه تبریک باحالی به دختر عمه خانوم گفتیم اومدند اون رو خوندند خوششون اومد مام جزیره و آتشفشان رو بهشون قالب کردیم! اما اگه من بهش میگفتم "آقای پدر ما گاهی وقتها یه چیزایی هم مینویسیم و بعضی ها میخونند" ایشون میفرمودند "یعنی ملت اینقدر بدبخت شدن که نوشته های تو رو میخونند؟" مثل وقتی که میگفتند "اون دیگه چه بدبختیه که سوالای کامپیوتریشو از تو میپرسه!" اون موقع چه فایده داشت که من به بابام رزومه ارائه بدم؟ ولی حالا که از در و دیوار وصف بنده به گوششون میرسه نظرشون عوض شده! نتیجه گیری اخلاقی اینکه حرف در و دیوار بیشتر از ما پیش بابامون خریدار داره! حاشیه 2 : باز حاشیه از اصل بیشتر شد! حاشیه 3 : کد برنامه ریف داره میشه از اون کدهایی که من دوست دارم! از اونایی که اگه کسی ببینه میگه این نباید کار کنه! یا معجزه شده که این کار میکنه! البته کاملا حسابشده است.
مرگ جون بازم سلام
سلام بابایی بازم جناب عزرائیل تشریف فرما شدند و از برکت حضور ایشون عموی مادر بنده به همون جایی که ازش اومده بودن برگشتند. سرطان داشتن روده و معده، خوب قاعدتا باید فوت میکردند. من هیچ احساسی ندارم! شاید این بد باشه ولی همینه که هست! وقتی کسی که هیچ دلبستگی ای بهش نداری و آخرین دفعه خیلی وقت پیش دیدیش؛ فوت میکنه. چجوری میشه براش ناراحت بشی؟ وقتی یکی فوت میکنه ، مخصوصا اگه سنش نسبتا زیاد باشه یاد این شعر نظامی میافتم که "چو میرد کسی دل نداریم تنگ ، که درمان این درد ناید به چنگ" خوب حالا میرسیم به تسلیت گفتن! باید به باباجونی تسلیت بگم، ناسلامتی برادرش فوت کرده! ولی نمیتونم! باباجونی رو خیلی دوست میدارم. ولی مساله سر تسلیت گفتنه! به نظر من این کار احمقانه ترین و مسخره ترین و بی ارزش ترین کاریه که میشه کرد و فقط جنبه از سر باز کنی و رفع تکلیف داره. کسایی که تسلیت میگن هیچکدوم نمیدونن اونی که داره این رو میشنوه چه حالی داره... بعد حرف مسخره تری میزنند "ما رو تو غم خودتون شریک بدونین!" اصلا چه فایده ای داره که تو تو غم من شریک باشی؟ در مورد شادی خیلی واضح تره ! بزار اینجوری بگم اگه من تو شادی تو شریک بشم شادی تو کم میشه؟ نه! زیادتر میشه. چون شادی من هم روی شادی تو تاثیر میزاره و اونو بیشتر میکنه، حالا بگو ببینم چرا ملت فکر میکنند که اگه تو غم بقیه شریک بشن غم اونها کمتر میشه؟ ندیدی؟ یکی زاااار زاااار گریه میکنه و نوحه میخونه و زجه میزنه و جیغ میزنه و تو سر خودش میزنه و بقیه هم اشکشون در میاد! ندیدی؟ اون وقتی که مامان مادر فوت کرد؟ ندیدی که من کی تنها قطره اشک رو ریختم؟ وقتی عمه خانوم زار زار گریه میکردند و میگفتند "مادرت که مرد بهت گفتم راحت شد حالا کی بیاد به خودم بگه" اگه من خونه خودمون مونده بودم راحت تر با مرگ مادربزرگم کنار نمیومدم؟ اگه من با اشک و زاری به باباجونی تسلیت بگم جر اینکه ناراحتی او رو بیشتر کنه کار دیگه ای هم میکنه؟ ما شادی کردن بلد نیستیم ولی زاری کردن خوب بلدیم! خوب بلدیم تو غم بقیه سهیم شیم و بقیه رو تو غم خودمون سهیم کنیم ولی شادی؟ هرگز! گفتن جمله هایی مثل "راحت شد" "زندگی همینه" "یه روزم ما میریم" یا از این چیزا چه فایده ای داره؟ همه اینا جز اینه که حرف کم آوردیم؟ اصلا چرا میخوایم حرف بزنیم؟ چه فایده داره که یک مشت اراجیف بهم ببافیم؟ چیزی رو که یه روز همون آدم به ما گفته ما به او میگیم درحالی که هیچکدوم باورش نداریم! فقط کسشر! فقط همین! من ختم نمیرم من سوم و هفتم و چهلم نمیرم از عزاداری بدم میاد از عروسی هم خوشم نمیاد! چون واقعا اونجا هم ملت شاد نیستن! عروس داماد بدبخت همش تو فکر اینن که چیزی کم نیاد و بیشتر از اون تو فکر اینکه چجوری قسط این همه وام رو بدن که برای اینکه یک شب یه مشت مفتخور بیان بخورن و بگن نمکش زیاد بود، جوجه کبابش کم بود ... اونجام کسی شاد نیست! جشن گرفتن بلد نیستیم! عزاداری رو خوب بلدیم! نه اینو میخوام نه اون! اصلا از شلوغی بدم میاد! حالم بد میشه حالم از اینهمه آدم بهم میخوره... نمیتونم ببینم که کسایی که باید بخندند برای اینکه یکی که میخندید دیگه نیمخنده دارن گریه میکنند و خندیدن رو فراموش کردند! نمیتونم ببینم که برای اینکه کسی که کار میکرد دیگه کار نمیکنه همه کشور دست از کار کشیدن! نمیتونم درک کنم که یه آدم میمیره! اصلا مگه آدمم میمیره؟ اصلا عمو برای من خیلی وقت پیش مرده بود! از اون وقتی که دیگه دلم براش تنگ نمیشد، از اون موقع مرده بود! حالا اگه تو هنوز دلت براش تنگ میشه ، پس عمو برای تو هنوز نمرده! پس چرا گریه میکنی؟ اگرم دلت دیگه براش تنگ نمیشه پس تو هم مثل منی! پس چرا گریه میکنی؟ عمو وقتی مرد که دیگه باهاش دوست نبودم! دیگه دوستش نداشتم و برام یه آدم شده بود مثل همه! اون روز عمو مرد! حالا چرا گریه کنم؟ حالا که چیزی عوض نشده! اگه هنوز عمو رو دوست داری، پس نمرده و اگه تو هم مثل منی ، چرا گریه میکنی؟ خان داداش ! یه گیرم به شما بدم! بابات خیلی وقته مرده! از اون روزی که از پیشش رفتی! اون روز بابات مرد، خودتم میدونی! اما میتونی زندش کنی ولی اگه نمیخوای زندش کنی پس فردا که مرد هم گریه نکن، میدونم که نمیکنی هرچی باشه داداش خودمی! از یه خونیم یه جاهایی بهتر از همه میشناسمت! جوتی پی نوشت وقتی دوباره این نوشته خودم رو خوندم دیدم زیادی اراجیف نوشتم! انگار عصبانی بودم! به هر حال اینا که اینجاس خودمم قبول ندارم شاید بعدا بگم چی رو قبول دارم ولی فعلا فقط بدونین که اونی که قبول دارم این نیست!
رای گیری
عرض شود که، ما فکر کردیم شاید بهتر باشه بخش کامپیوتری بلاگ رو از بخش داستانی و روزمره جدا کنیم هم از این نظر که کسایی که میان بدونن چی دارن میخونن و هم اینکه اینجا به اندازه من شلم شولبا نباشه! حالا اگه من هم نوشتن دوست دارم هم کامپیوتر دلیل نمیشود کسی که میاد اینجا هم هر دو رو دوست داشته باشه! اما از طرف دیگه بعضی ها هستند که هر دو را میخوانند و آنها که یکی از زمینه ها را دوست ندارند هم ممکنه اتفاقی چیزی از زمینه دیگه ببینند و خوششان بیاید. خلاصه اینکه تا نظر شما چی باشه. کسایی که موافق جدا شدن بخش های کامپیوتری و غیر کامپیوتری هستند نمره بالا بدهند و مخالف ها نمره پایین اونهایی هم که نه موافقند نه مخالف یه نمره اون وسط گیر بیارند. خوشبختانه اینجا اصلا صفر و یکی نیست! جوتی
گوگل و دخترک آدامس فروش
انگار بلاگ من بیشتر از اونکه آدم پسند باشه روبات پسند شده! گوگل خیلی خوشش اومده! برای هر سرچی یه لینک هم به من میده! چیزایی که تا حالا با سرچ کردنشون تو گوگل یا پارسیک(اونم گوگله) اومدن اینجا ایناییه که این پایین مینویسم: تربیت 2 بار عکس گرگ 1 بار روسیه 1 بار حالا از اونا جالب تر! persiangirl یک بار zahra blog یک بار! این آخری جدا تقصیر زهرا خانومه! ایشون page rank پنج دارن در حالی که مال من 4 است ولی چرا بجای زهرا من رو پیدا کرده؟ چون اصلا تو کل صفحه ایشون یک عدد zahra پیدا نمیشه و همه جا به فارسی نوشته اند. من بهش توصیه کردم که تو title فارسی و انگلیسی بنویسه اونوقت حتما تو سرچ انگلیسی هم بالاتر از من میره... ولی حالا اونی که منو پیدا کرده زیادم بیراه نیومده! چون حداقل کنار صفحه به زهرا لینک دارم. یک خبرم اینکه بعضیاااا رفتن قاطی بلاگ نویسا! و من واقعا تبریک میگم. به امید روزی که هر ایرانی یک بلاگ داشته باشد (اگه ما ایرانی های گروه گریزیم که یه روز هر ایرانی یک blogspot درست میکنه تا پوز بقیه ملت رو بزنه! باباااا ما هممون ... بگذریم...) جوتی، حاشیه : خوندن این عجیب توصیه میشه. داستان تاثیر گذاری از آب در اومده. نمیدونم این ترمه پاییزی چرا بیشتر داستان نمینویسه. این دفعه به نظر من درباره این داستان رای بدین. یعنی به داستان "دخترک آدامس فروش" نمره بدین.
تا این گوساله بخواد گاو بشه...
پس خیر و صلاح دوستت رو میخوای؟ میخوای خوشبخت و شاد و سعادتمند و سلامت باشه؟ خوب! شاهکار نکردی! بعد از این همه زور زدن تازه رسیدی به شرط لازم برای دوستی! تازه اگه بتونی حفظش کنی! ولی انکار نمیکنم که پیشرفت کردی! به هر حال از اینکه فقط به فکر خودت باشی خیلی بهتره موفق باشی، جوتی
لینوکس
توی زمانبندی های سیستم عامل یکی هم صف چندگانه است که حال ندارم توضیح بدم فقط بگم که این الگریتم برای برنامه های محاوره ای نامناسب بوده و سرعت کمی دارد برای همین زمان پیاده سازی کاری کردند که وقتی کلیدی زده شد برنامه مذکور به بالاترین سطح منتقل شود. کار در تئوری ایرادی نداشت ولی در عمل کاربران فهمیدند که اگر وقتی برنامه آنها در حال اجراست پشت کامپیوتر بنشینند و کلیدی را بزنند برنامه سریع تر اجرا میشود! این یکی از مواردی است که تئوری های خوب در عمل کار نمیکنند. مانند این : ناامن ترین سیستم عامل : لینوکس. البته نمیدونم این موسسه Aberdeen چیه و چقدر معتبر است ولی به هر حال ... جوتی
Minesweeper Robot
یکی از بازی های جذاب و اعتیاد آور ویندوز مین سوییپره! جدا اعتیاد آوره! ولی من هیچ وقت معتادش نشدم چون هیچ وقت رکورد خوبی بدست نیاوردم! اما از اونجا که آدم نباید کم بیاره یه برنامه نوشتم که اون بجام بازی کنه! خوووبم بازی میکنه خوووووووب! برای گرفتن سورس برنامه همراه با فایل اجرایی اینجا کلیک کنید. اگر اسم فایل اجرایی کمی عجیبه برای اینه که قبلا قرار بود برنامه بصورت اسب تروا کار کنه ولی بعدا به راه راست هدایت شدم! این برنامه را میتوان خیلی بهتر از این با توابع بازگشتی نوشت ولی من با حلقه نوشتم. اکسپرت یکم براش سخته و زیاد میبازه ولی وقتی میبره با حدود 2 یا 3 ثانیه برنده میشه (البته بستگی به پردازشگر کامپیوتر شما هم دارد) جوتی حاشیه : کلیه حقوق برنامه در اختیار همگان است! فقط اگه بهترش کردین به منم بدین.
رانندگی
یه چیزم درباره رانندگی بگم! احمقانه ترین کار ممکن توی دنیا رانندگی کردن تو تهرانه! من که عمرا گواهینامه نگیرم! تو ذخیره بازیابی یه بحثی هست که وقتی یه چیزی میخوایم تو یه فایل درج کنیم کجا درج کنیم؟ سه تا استراتژی داره First Fit اولین جایی که بشه درج کرد. یعنی اولین رکورد خالی فایل که رکورد جدید ما توش جا بشه. که راه خوبی نیست مگر اینکه برای ما فقط این مهم باشه که رکورد درج بشه و استفاده بهینه از فضا برای ما مهم نباشه . دقت کنید که ممکن است ما رکورد 5 کیلویی را در یک رکورد خالی 500 کیلویی یا یکی 6 کیلویی درج کنیم! که در یک حالت فقط 1 کیلو از دست میرود و در حالت دیگر 495 کیلو! Best Fit در این روش درج در کوچکترین رکورد خالی بزرگتر از رکورد مورد نظر ما انجام میگیرد. درست است که این روش بهترین استفاده را از حافظه میکند ولی در حالتی که برای ما زمان مهم باشد ممکن است وقت ما را خیلی هدر دهد! روش کار این است که رکورد های خالی را برحسب طول رکورد بصورت غیر نزولی مرتب میکنند و هنگام درج در اولین رکوردی که ظرفیت کافی داشته باشد درج میکنند ولی اگر هیچ کدام از رکورد ها اندازه کافی نداشته باشند باید تا آخر لیست برویم و این وقت هدر میدهد! البته مشکل دیگری هم دارد که مربوط به فضای باقی مانده از درج میشود. این فضا به قدری کوچک است که عملا هیچ استفاده دیگری ندارد! Worst Fit در این روش درج در بزرگترین رکورد خالی بزرگتر از رکورد مورد نظر ما انجام میشود. مثلا اگر رکوردهای خالی به ترتیب 50، 60، 100 و 1000 باشند و رکوردی که باید درج شود 10 کیلو باشد رکورد ما در رکورد 1000 کیلویی درج میشود و 990 کیلو اضافه میآید! جدا بدترین انتخاب است! نه؟ اما این روش هم خوبی هایی دارد اولی این که زمان را هدر نمیدهد و اگر اولین خانه لیست (این لیست غیر صعودی مرتب شده است) به اندازه کافی بزرگ نبود درج در انتهای فایل انجام میشود و دیگری اینکه فضای باقی مانده از درج میتواند دوباره مورد استفاده قرار گیرد (پس عملا چیز زیادی را هدر نمیدهد). (خوبی علم اینه که زیاد به اسم ها اهمیتی نمیده! بدترین انتخاب هم خوبی های خودش رو داره! و خیلی جا ها از بهترین هم بهتر است) اما! این چه ربطی به رانندگی داره؟ آهان! رانندگی توی این شهر ( قابل تعمیم به همه شهر های مشابه!) دقیقا با استراتژی First Fit است. ماشین رو باید چپوند تو اولین جای خالی که ماشین توش جا بشه. بدون توجه به هیچ چیز دیگه! کسی که راننده بشو نیست، جوتی
کار
سلام بابایی ناهار خوردن که یادت نرفته؟ آخ بابایی، دلم سوخت! دلم برای خودم سوخت! سوخت که هیچی بچه جزغاله شد! شایدم بزغاله... برات میگم که چی شده ولی اول ... بی حوصلگی حداقل دو جوره یکی از اون مدلهایی که آدم اینقدر کار کرده که جونش در اومده و از خستگی حال هیچ کاری رو نداره، یکی هم اونی که آدم هیچ کار نکرده و اینقدر هیچ کار نکرده خسته شده هیچ کار نمیتونه بکنه! میگن "طنابی که مدام کشیده بشه پاره میشه" منم بهش اضافه میکنم که "طنابی که کشیده نشه میپوسه" اما حالا دعوا سر چیه؟ سر این پروژه ریف! دهن منو صاف کرده! اصلا حوصله کار کردن رو این کوفتی رو ندارم هی زور میزنم بازم نمیتونم بیشتر زور میزنم کمتر میتونم! کار حسابی عقبه و باید 20 آبان به استاد تحویل بدیمش تا آخر ترم هم به شرکت. ولی تقریبا هیچ کاری نکردیم! دیروز که رفته بودیم یه تیکه کار به استاد تحویل بدیم که البته فقط حرف تحویل دادم! دیدم کسی که پشت کامپیوتر کناری نشسته پروژهاش یه برنامه تشخیص کاراکتره میدونی که چیه؟ OCR و این چیزا دیگه! اگه بدونی چقدر دلم به حال خودم سوخت! اگه بدونی!!!! اگه بدونی ایده چه برنامه های خوبی دارم و نشستم زور میزنم این برنامه ای که اصلا بهش علاقه ندارم بنویسم... البته باید بالاخره نوشتن برنامه های تجاری رو هم بلد باشم اگر نه از گشنگی میمیرم... به خدا من اینو میدونم ولی این حوصله صاب مرده که نمیدونه! یاد پیامبر جبران میوفتم : "کار مهری است که به چشم میآید. و تو اگر نتوانی با مهر کار کنی و جز از روی بیزاری کار نکنی، بهتر آن است که از کار دست بداری و در کنار دروازه معبد بنشینی و از کسانی که با شادی کار میکنند صدقه بگیری." قبلا کارهایی کردم که واقعا با علاقه انجام دادم و میدونم چقدر لذت بخشه که آدم با علاقه و مهر کار کنه...جوری که انگار نتیجه کار برای دلدارش است... لذت از کار جدا یکی از بزرگترین شادی هاییه که تا بحال تجربه کرده ام... ولی این پروژه! باید یه فکری به حال خودم بکنم... اگه همین جوری بگم بده بده که چیزی خوب نمیشه! باید یه خوبی توش پیدا کنم. راستی میخوای یکی از سوالهایی که من معمولا از خودم میپرسم رو بدونی؟ بهم نخندی! ولی میخوام بدونم "اگه یه آدم خلاقیت نداشته باشه چه فرقی با یه روبات داره؟" شاید بعضی ها بگن احساس؛ ولی من میگم یه آدم اگه خلاقیت نداشته باشه هیچ فرقی با یه روبات نداره. من نمیخوام روبات باشم! جوتی روبات دوست
تموم شد
عید همگی مبارک این آخر رمضونی یه چیزی میخواستم بگم ولی دیدم جناب پاییز قبلا گفتن منم چیز دیگه ای نمیگم برین این رو بخونین... خوب گفته آقا! خووووب!
bravenet
از stats4all که خیری به ما نرسید حالا از bravenet استفاده میکنم. خیلی بهتر از اون stats4all کوفتیه! و امکانات خیلی بیشتری هم نسبت به اون میده. از جمله guestbook و فضای مجانی برای ذخیره کردن عکس و خیلی چیزای دیگه، فقط یک مشکل اساسی برای من داره اونم اینکه نفهمیدم ساعتش رو کجا میشه تنظیم کرد! فکر کنم 12 ساعت با ما اختلاف داره! یه چیزی هم که بلاگم لازم داره شمردن تعداد کلیک رو لینکهاس... ایشالا خودم برنامشو مینویسم...
باغبان
چشمانش را به آرامی گشود و به همسرش که کنارش خوابیده بود نگاه کرد. مثل همیشه از دیدنش لذت برد. پتو را که کنار رفته بود روی همسرش کشید تا سردش نشود و با احتیاط بلند شد تا صبحانه را آماده کند. زمستان کم کم از راه میرسید... فکر کرد امسال به بچهها خیلی چیزها یاد میدهم باید امسال در چیدن میوهها کمک کنند. سری هم به بچه هایش زد، هر دو خواب بودند. وقتی صبحانه حاظر شد بسمت همسرش رفت و به آرامی او را بوسید تا از خواب بیدار شود. بعد از صبحانه همه بیرون رفتند تا نگاهی به باغ میوه بیندازند... مرد گفت "ما یک خانواده خوشبختیم، خوشبخت ترین خانواده دنیا که بهترین محصول را هم دارد." و همه خانواده تایید کردند. دوتا از همسایهها که داشتند از دور رد میشدند، برای آنها دست تکان دادند؛ اولی به دومی میگفت "نگاه کن! باغبان دیوانه را نگاه کن! باز هم دارد با زن و بچه خیالیش حرف میزند" دومی گفت "کسی چه میداند! شاید او با زن و بچه خیالیش خوشبخت تر از ما باشد" و اولی اضافه کرد "شاید! به هر حال محصولش که از همه بهتر است" هر دو خندیدند و رفتند. مرد به بچههایش گفت "همیشه با همسایه ها مهربان باشید. ببینید چه همسایه های خوب و شادی داریم" یکی از بچه ها گفت "پسر اون آقاهه دیروز منو زد"... جوتی حاشیه : قرار بود طولانی تر از این باشه ولی فکر کردم کسل کننده میشه. چون خودم حال نداشتم بیشتر کشش بدم!
شمع بی گل و پروانه
برق رفت! من نمیدونم باید برای اینکه برق خونمون رفته باید انتظار داشته باشم بهمون خسارت بدن یا نه! چون قاعدتا وقتی کسی قراره یه خدماتی بده، اگه نده باید خسارت بده ولی خوب از این خبرا نیست! پس منم خسارت نمیخوام! حرف ، حرف یه چیز دیگس... وقتی برق رفت داشتم قارچ سرخ میکردم که تخم مرغ با قارچ درست کنم. خوب اولین سوالی که پیش اومد این بود که وقتی آدم جایی رو نمیبینه چجوری قارچ سرخ کنه؟ و اولین واکنش من این بود که چراغ هواکش(هود) رو روشن کنم!! اما اون چیزی که مهمه اینه که من از پله ها دویدم بالا تا شمع پیدا کنم (وقتی آقای پدر اون یکی شمع رو بردن دستشویی) بعد از اینکه شمع پیدا کردم اومدم پایین و روشنش کردم و دوباره رفتم بالا ولی این بار نتونستم بدوم چون اگه میدوییدم شمع خواموش میشد! حالا سوال اینه که نور یه شمع پرپری ارزش اینو داره که آدم از پله ها آروم بیاد بالا و مواظب شمع باشه که خاموش نشه و وقتش رو بیشتر تلف کنه؟ درسته که آدم جلوشو بهتر میبینه ولی جدا به این دیدن احتیاج داره؟ این شمع بدبخت که داره خودشو میسوزونه که جولو پای منو روشن کنه اگه نباشه من سریع تر به مقصد نمیرسم؟ خلاصه اینکه نور شمع قشنگه ولی اولین حق بشر داشتن برقه! جوتی حاشیه : هر گونه برداشت از مفهومهای احتمالی آزاد است!
عکس
عکسی که گذاشتم کنار صفحه مال همین چند روز پیشه که بارون میومد! البته از اونجا که خیلی بارون میومد و من هم تو اتوبوس بودم شیشه اتوبوس هم خیس شده بود و اون قطره های آب که میبینین مال همینه! اینم دومین عکس اتوبوسی! عکس گرفتن به نظرم کار خیلی جالبیه ولی عکس گرفتن برام بیشتر ثبت لحظه هاس تا هنر... جوتی
عنکبوت؟ آخ آخ!
آقا کلی خندیدیم! خیلی باحال بود! 200 تا سایت ایرانی هک شدن! توسط همون مردعنکبوتی که جدا شاهکار کرده! ولی حالا کجاش خنده داره؟ اولیش اینکه این کهکشان که انگاری هاست اینا بوده کلاس امنیت و اینا برگذار میکنه!!!! و یکی دیگه از چیزای باحال اینه که جزو سایت های هک شده اینها هم هستند : Iranhack.com iranianhackers.com حالا فهمیدین جدیدترین دوره های امنیت شبکه یعنی چی؟ جوتی حاشیه : شرط میبندم سوراخ این دفعه را نمیبندن تا دفعه دیگه بازم جر بخورن!
شمارنده
جناب بابالنگدراز با سلام پیرو صحبت حضرت عالی درباره stats4all در گذشته نسبتا دور باید به عرض برسانم که کار کردن این شمارنده فقط در صورت معجزه امکان پذیر است ولاغیر. اینجانب با توجه به دلایلی که ذکر آنها از فرصت این نامه خارج است بر آن شدم که بار دیگر شمارنده ای در صفحه این تارنوشت قرار دهم؛ باشد که به مدد آن بتوانم از کمیت بازدید کنندگانم آگاه شوم. زیرا که از کیفیت آنها کمترین چیزی نصیب ما نشده است. اما سایت محترم stats4all کمترین همکاری با این جانب به عمل نیاورد و همینجا مراتب شکایت خودم را به اطلاع شما میرسانم باشد که مجرم به اشد مجازات محکوم شود و عدل در جامعه گسترده شود. در نهایت باید عرض شود که این جانب علیرقم اینکه این سایت همکاری نکرد شمارنده را قرار دادم و فکر میکنم در اکثر مواقع کار میکند. تا چه پیش آید. معاون اول بابالنگدراز، جوتی حاشیه : خودمو تحویل گرفتم اساسی!
موز
سرفه کلا چیز جالبیه! ولی اگه بگم سرفه کردن من باعث شد کمکی به زندگی امیدوار بشم شاید یکمی عجیب باشه! اما راستش یه ماجرایی داره... دیروز توی تاکسی نشسته بودم و تک و توکی تو اون هوای خنک قزوین سرفه میکردم و حواسم بود که دستم رو جلوی دهنم بگیرم هرچند که دکتر گفت سرفه هام از حساسیته و حساسیت هم نباید مسری باشه ولی خوب آدما فکر میکنند که همین که یه نفر سرفه کنه اونا سرما میخورن. تو همین گیرودار بود که بغل دستیم گفت "تو این هوا اگه آدم سرما بخوره دیگه تمومه چند روزی افتاده" من برای اینکه یه اطمینانی بهش داده باشم گفتم "من سرما نخوردم، حساسیته" و خلاصه من گفتم که "قزوین هواش اصلا حساب کتاب نداره" آقاهه گفت "هیچیش حساب کتاب نداره!" و خیلی زود شروع کرد به حرف زدن درباره اداره های قزوین که اصلا کار "ارباب رجوع" رو راه نمیندازن و ... خلاصه فهمیدیم که آقا بازرس وزارت کشور هستند و هفته پیش یک عدد بخشدار رو کله پا کردن! جالب اینجاست که به عنوان ارباب رجوع (یه جوون بیکار که وام خود اشتغالی میخواد) رفته بخشداری که معرفی نامه بهش بدن که بده به بانک و به قول خودش "از اونجا انداختنم بیرون!" فرداش میره پیش فرماندار و گزارش میده و بخشدار صبح روز بعد عوض میشه! خلاصه ما امیدوار شدیم که هنوووز صاحابی داره! هنوزم بعضی از آدما کار میکنند و اگه همه کار کنند میشه وضع خوب بشه... ما که دنبال بهونه میگردیم امیدوار بشیم! هرچند رسم نیست بچه ها به باباها نصیحت کنند ولی بابایی شما هم همین کار رو بکنین. دیروز کلا روز زیرآب زنی بود خودمم رفتم زیر آب یه استاد رو زدم که نمیدونم کی اثر میکنه اگرم برا ما اثر نداشته باشه از ترم دیگه عمرا اون استاد تو این دانشگاه نباشه! میخواستم اینا رو دیروز بنویسم که افتاد برای امروز سهر چون دیشب او اتفاق خجسته افتاد! که وقتی خودتون میدونین من دیگه برای چی بنویسم! دیگه اینکه ما هوس کردیم یه لینک هم به این بدیم. هر چند که خودمون نمیفهمیم چی میگه ولی انگار حرف حساب میزنه! فقط یکم دکمه اسپیس کیبوردش خرابه که اگه اون رو درست کنه بهتر میشه! دیگه کم کم شب خوش جوتی (اسم جوتی به نام بنده ثبت شده هیچ کس دیگه تا آخر دنیا نمیتونه جوتی بشه اصرار نکنین!) حاشیه : یه پوست موز بندازین تو سطل آشغال کنار تختتون، تا صبح خواب موز خوردن میبینین!
آخر دنیا
آقا این محمد ما دیر به دیر آپدیت میکنه ولی یدفه کلی مینویسه البته همونشم به پای یه روز نوشتن ما نمرسه ولی خوب...
تفلکی ریف
ریف بد شانسه! اصلا تقصیر من نیست! من خواستم امروز کار ریف رو انجام بدم، خدا وکیلی صبح یک ساعتی هم کار کردم ولی بعد انقدر حالم بد شد که دماغمو نمیتونستم بگیرم! چه برسه به ریف! شاید از این به بعد ناراحتیهام رو دیگه اینجا ننویسم! کسایی که تو شادی آدم نیستن محرم اندوه نیستن! آخه اندوه آدم خیلی مهمه! حداقل از این نظر که باعث ترحم میشه و کسی که تو شادی باهام نیست نمیخوام وقت اندوه باهام باشه...(البته شادی و اندوه اونقدرا هم فرق ندارند) حالا هم فقط یه چیز گوش میدم دشتی جناب تیوا که اون پایین بهش لینک دادم... یه جورایی این آوازه خون دوره گرد خیلی کارش درسته کلی حال کردم!
آواز
این آواز دشتی آوازه خون دوره گردم چیز ریفی شده! من خیلی باهاش حال کردم شمام بگیرین و بشنوین و حال کنین که آواز خونش از اینکه کسی با آوازش حال کنه، حال میکنه نه از اینکه بهش پول بده! نه سايه دارم و نه بر ، بيفكنندم و سزاست اگر نه بر درخت تر كسي تبر نمي زند
یکی بود یکی نبود
سلام بابایی یه نوشته قدیمی خودم رو داشتم میخوندم که فکر میکنم شما هم اون نوشته من رو به دلایل مختلف دوست دارین (اون که بعد از خوندن کوری نوشتم) و یک چیزی فهمیدم! حداقل یک دلیل اینکه کیفیت نوشته هام افت کرده اینه که چند وقته کتاب نمیخونم. کتاب داستان همیشه رو نوشتنم تاثیر خیلی زیادی داشته مثلا یه سری از نوشته های خوبم مال وقتیه که جنگ و صلح رو خوندم و ... و یک دلیل دیگه اینه که زیاد به نوشتن فکر نمیکنم! ببین مثلا اون اول سال که نامه های جوتی با بابالنگدراز شروع شد اصلا زندگی من نوشتن بود! صبح اولین کاری که میکردم این بود که یه notepad باز کنم و شب save کنم و بفرستم. تمام مدت کارم این بود که هرچی میشد تندی میومدم مینوشتم و وقتی بیکار بودم هم به فکر این بودم که چی بنویسم وقتی هم که فکر میکردم به نوشتن فکرم هم فکر میکردم! حتی وقتی یک کاری میخواستم بکنم فکر میکردم که میتونم این رو بنویسم؟ اگه روم نمیشد براتون بنویسم اصلا انجامش نمیدادم! خلاصه اینکه اون مدت من برای نوشتن زندگی میکردم. نمیگم خوب بود! نه! ایرادهای خودش رو داشت مثلا اینکه از آدما دور میشدم چون خودم میموندم و نوشته هام... و اگه یادت باشه برای همین هم دیگه اونجوری ننوشتم... اما انگار بدم نیست! آدم نیازش به حرف زدن و درد دل کردن با آدما رو با نوشتن ارضا کنه بجای آدما یه تیکه کاغذ سفید یا یک عدد blogclient و یک کیبرد... تصحیح : بدلیل برداشت بدی که یک نفر از این نوشته کرده بود ادامه نوشته حذف شد.من نمیخواهم هیچ گونه بی احترامی به یکی از بهترین دوستهایی که تابحال داشته ام بشود.
تبریکات صمیمانه
دختر عمه عزیز سلام با خبر شدم که پس از سالیان دراز که خواستگاران بسیار بیامدندی و برفتندی و ایراد بر آنها نهادندی و از در بیرون انداختندی به اردنگی! سر انجام شیر مرد در کمندی به خونخواهی آن همه سرهای بریده با سری شکسته از نبرد پیشین در راه پر تلسم وصال حضرت عالی توفیق یافت که تنها با 2 بار شام دادن به جناب عالی راه پر تلسم وصال، تا نیمه بپیماید و آگاهان گفتند که اگر همی بدانستیم که با 2 شام دادن بشود زودتر از اینها جهانی را شام داده بودیم آن هم به 7 شبانه روز! که حکما و قدما گفته اند شام دادن را در روز صفایی دیگر است. اما ای شیر مرد در کمد! از تو خواهشی دارم! دست راستت بر سر ما فقرا! بگو که آن کدامین رستوران است و کدامین غذا که چنین طلسم میشکند و سعادت به همراه میآورد؟ جوتی السلطنه! حاشیه : دختر عمه خانوم برای اون 4 تا کلمه آخر باید یه چیزی ازت بگیرم زیادی حال دادم!
مرگ؟
تا حالا شده که تو بیداری کامل و در کمال سلامت عقل(همونقدرش که داری) فکر کنی که مُردی(فوت شدن) ؟ میدونی کی اینجوری فکر میکنم؟ وقتی که حرف میزنم ولی جوابی نمیشنوم! وقتی که دااااد میزنم ولی کسی چیزی نمیگه و ... خوب آدم باید مرده باشه که صداش به هیچ جا نرسه! احساس بدیه! اگه اون که نمیشنوه یه آدم عادی باشه یکم بده اگه یه دوست باشه خیلی بده و اگه یک کشور باشه فاجعه ! اگه یک دنیا باشه یه فاجعه بزرگ ولی فقط برای من! چون این منم که مردم! بقیه که زنده و سلامت دارن زندگیشون رو میکنن برای اونا نه بده نه فاجعه ... اما از اون بدتر اینه که تو حرف بزنی و صدایی هم بعدش بیاد ولی اطمینان داشته باشی که این حرفها جوابی به تو نمیتونه باشه... جوتی، که فعلا زده به سرش! جدی نگیرین! حاشیه : دختر عمه بنده شدیدا میدونن که 98% حرفهام رو نباید جدی گرفت!
سوراخ یا چاه! مساله این است
احسان درباره سوراخ امنیتی تو این مسابقه "ترین بلاگ" یه چیزی نوشته بود که برام خیلی جالب بود! و اولین کاری که کردم این بود که اون رو روی بلاگ خودم آزمایش کردم که ببینم من این مشکل را دارم یا نه که تا جایی که دیدم این مشکل را نداشتم.اما بعد یادم افتاد که احسان با 'کتیشن تکی' نوشته بود در حالی که کاراکتر مشخص کننده رشته در VB "کتیشن" است. وقتی از عبارت " OR " استفاده کردم دیدم به به! منم که چاه امنیتی دارم(این خیلی از سوراخ گنده تره) اولین کاری که کردم پاک کردن فایل default.aspx بود و بعد که سوراخ رو گرفتم (امیدوارم) دوباره upload کردمش. شمام آزمایش کنین! منم بیشتر آزمایش میکنم. ولی این مسعود(خواننده بلاگ احسان) که این مشکل رو پیدا کرده (یا حداقل فقط به احسان گفته) خیلی دمش گرمه توضیح اینکه در کار با پایگاه داده 2 زبان مطرح است یکی زبان خود پایگاه داده DSL(مثلا SQL) که شامل دستورات تعریف و دستکاری داده است(DML و DDL) و دیگری زبان میزبان پایگاه داده(HL) که یک زبان سطح بالا مثل ویژوال بیسیک ، JAVA یا هر زبان دیگری است. (برای توضیحات کامل و رسمی به کتاب پایگاه داده دیت Date مراجعه کنید اینا یکم غیر رسمی و ناقص بود) مشکل از اینجا شروع میشود که HL هایی که من دیدم با یک رشته string با DSL ارتباط برقرار میکنند. مثلا در VB.Net مینویسیم : dapLogin.SelectCommand.CommandText = "select * from myTable" ویژوال بیسیک این رشته را مستقیم به SQL تحویل میدهد و نتیجه را تحویل میگیرد. در مورد چیزی مثل login احتمالا از دستوری مثل این استفاده میکنیم : CommandText = "select * from tblUsers where username=""" + usr + """ and password=""" + pas + """" در حالت عادی این نوشته خیلی خوب کار میکند. حالا اگر کاری که مسعود گفته بکنیم چیزی که به SQL تحویل داده میشود عبارت زیر است : select * from tblUsers where username="asghar" and password="" OR "" همانطور که میبینید ساختار دستور تغییر کرده! و از آنجا که حضرت SQL هم "" را برابر با true در نظر میگیرند یک عدد OR true آخر شرط اضافه میشود و شرط همیشه برقرار میشود! به همین راحتی! اما برای اینکه این اتفاق نیفتند 2 راه حل وجود دارد. اولی همان است که احسان گفت ولی راهی که من استفاده کردم (چون JS بلد نیستم) راه ساده تر و به نظر خودم معقول تری بود. همانطور که دیدید مشکل از الحاق رشته ها بود.اما واقعا نیازی به الحاق رشته ها نیست چون اکثر زبانهای میزبان از پارامترParametr برای پرس و جو(Quary) پشتیبانی میکنند. میتوان عبارت قبلی را بصورت زیر نوشت : SelectCommand.CommandText = "select * from tblUser where username=@user and password=@pass" SelectCommand.Parameters.Add("@user", usr) SelectCommand.Parameters.Add("@pass", pas) در این روش username و password جدا از رشته Quary به SQL پاس داده میشوند و الحاق آنها به عهده خود SQL گذاشته میشود و اگر عبارت " or " وارد شود SQL در جدول دقیقا بدنبال همین رشته میگردد. مزیت این روش به راهی که احسان گفت این است که در این روش کلمهعبور میتواند حاوی " هم باشد! ما چاکر همه چاه پیدا کن های عزیز هم هستیم! فقط بهمون بگن که کجا بوده تا ما ببندیمش! اینجوری میتونن لذت حل کردن یک مساله جدید رو تجربه کنند. جوتی سلام بابایی امروز حالم زیاد خوب نیست.همچی بفهمی نفهمی دارم سرما میخورم گلوم یکمکی درد میکنه ، روزه هم نگرفتم آخه دیروز که روزه گرفتم حالم بدتر شد امروز نگرفتم شاید بهتر شم . به احتمال زیاد امروز میرم دکتر. مثلا امروز روز پروژه ریف بود! البته شاید بتونم برنامه بنویسم باید ببینم پا کامپیوتر نشستن حالم رو بدمیکنه یا نه. باید ریاضی هم برای کنکور کارشناسی ناپیوسته بخونم البته چند تا از استادامون (که یکیشون خودش از کاردانی شروع کرده) بهم تضمین دادن که حتا اگه عمومی و ریاضی هم نزنم قبول میشم ولی نمیخوام ریسک کنم. حامد بنایی نوشته بود که 23 روز دیگه کنکور داره! که دقیقا میشه 29 آذر روز کنکور کارشناسی ناپیوسته آزاد که منم کنکور دارم! اون چه کنکوری داره؟. راستی! همین روز تولد رهام هم هست! گفتم رهام ، معنی اون the bat رو رهام برام به یه روش خیلی باحال پیدا کرد! رفت از یه انگلیسی/آمریکایی پرسیده! فکر کنم تنها راهشم همین بوده چون right off the bat از اصتلاحات عامیانه است(slang) ولی من نمیدونم بعضیا که آمریکا تشریف دارن و احتمالا باید این رو شنیده باشن و هر روز هم ایمیل میزنن چرا این رو به ما نگفتن. خلاصه اینکه معنیش تا جایی که من فهمیدم یه چیزی میشه تو مایه های "از همون اول" "از اولش". خوب کجا بودیم؟ الان گلوم میخاره! چجوری میشه گلو رو خاروند؟ اون داستان فسقلی جدیده که میخوام بنویسم (هر چند دیگه با حال و هوای من جور نیست) زیادی فسقلی شده اما جالبه شاید امروز بنویسمش ولی اول ریف... رنگ ریف بخرین! بدو بدو! راستی میخوام مخ مامانبزرگ رو بزنم که بلاگ را بندازه ! ممکنه موفق بشم؟ اهم اوهوم اهم اهم اهوم اهم اهم! این صدای سرفه من اوهو اوهو اوهوم هوم بود! فکر کنم باید باسنم رو برای پنیسیلین آماده کنم! آخ! با باسنی که پیش پیش درد میکنه، جوتی! حاشیه : خوندن این خالی از فایده نیست. حاشیه 2 : هاست حامد بنایی ترکیده بوده! فکر کنم اونم Host4u یا همون تک گروپ باشه پس لابد منم ترکیده بودم و خبر نداشتم!
امروز
امروز یکم زور زدم که ترجمه کنم رسیدم به جمله Opera's new e-mail client looks impressive right off the bat هرچی زور زدم نفهمیدم اینجا the bat یعنی چی! اگه کسی میدونه بهم بگه الانم خوابم میاد میخوام بخوابم فردا صبح 3:30 بیدارشم بشینم زبان بخونم! (خیلی خلم؟) خبرتون میکنم که چقدر سر این حرف موندم! جوتی
رضازاده دوستت داریم!
آخرین نفر 247.5 رو نزد! که رضازاده برای اولین دوضربش اومد! 252.5 ... یاالله... تموم شد! به همین راحتی 252.5 رو زد! بعد دیگه هیچ کس نیومد و دوباره رضازاده اومد 263 رکورد جهان ... یا الله... یا ابوالفضل ... رکورد جهانم زد! به آقای پدر گفتم "خوبه تو این کشور یه آدم خوش قول پیدا شد" و مردشور ریخت این صدا سیما رو ببره که فقط بلده آشغال نشون بده! مثل زیرآسمان شهر 1 2 3 4 5 6 ... یا آه... نیلوفر! ولی از وزنه برداری رضازاده خبری نیست بازم میگم رضازاده دوستت دارم :x جوتی
الگریتمهای زمانبندی
آدمها رو میشه برحسب الگریتم زمانبندیای که استفاده میکنند تقسیم کرد 1. Round Robin : این الگریتم همه کارها را در یک صف قرار میدهد. چنین آدمهایی برای همه کارها وقت مساوی صرف میکنند. مثلا برای دوست دختر/پسر شون همون قدر وقت صرف میکنند که برای گلاب به روتون... و اولویت هر دوتا هم برایشان یکی است! خوبی این روش این است که بالاخره همه کارها را یه جوری انجام میدهند! اما مشکل اینجاست که بعضی از کارها انحصاری هستند! مثلا گلاب به روتون قابل قیچی کردن نیست! و اکثر کارها اگر قیچی شوند دیگر بدرد نمیخورن تصور کنید که شما یک لقمه غذا بخورید و پنج دقیقه بخوابید و بیدار شوید و یک لقمه غذا بخورید! 2. Shortest Job First : همانطور که از اسمش مشخص است اول کارهای کوتاهتر را انجام میدهد مثلا اول گلاب به روتون! بعد ناهار بعد ... حالا فرض کنید که قبل از خواب دوباره گلاب به روتون بشید. خوب خوشبختانه زمانبندی به شما اجازه میدهد که بروید راحت 10 یا 20 دقیقه خودتان را سبک کنید! اما مشکل اینجاست که این الگریتم انحصاری است(تا یک کار تمام نشود بعدی شروع نمیشود) و اگر وسط خواب جیشتون بگیره بیدار نمیشوید و ... مشکل دیگر این الگریتم این است که ممکن است کارهایی که وقت بیشتری نیاز دارند برای همیشه منتظر بمانند. فرض میکنیم که آقای الف برای صحبت با دوست دخترش 5 ساعت وقت نیاز دارد و برای خوابیدن 8 ساعت خوب اگر 4 تا دوست دختر این آقا با فاصله 5 ساعت زنگ بزنند خونه ایشون نتیجه این میشود که آقای الف هرگز نمیتوانند بخوابند و بدلیل بیخوابی میمیرند! 3. بخت آزمایی : این روش یکی از پر طرفدارترین روشها بین آدما است! به کارهایی که در طول روز دارند یک شماره میدهند و هروقت بیکار شدند یک شماره انتخاب میکنند. "10 اومد پس میرم سر کار. 8 اومد امروز کار نمیکنم. 5 اومد با زنم دعوا میکنم. 2 اومد میرم مسافرت!" این روش به راحتی قابل پیاده سازی است ولی مشکل این است که معمولا دردسر های زیادی ایجاد میکند مگر اینکه بجای اینکه به هر کار یک شماره داده شود به بعضی از کارها بیشتر از یک شماره داده شود "همه کارها مساویند ولی بعضی از کارها مساوی ترند" در این صورت احتمال کارهای مهمی مانند غذا خوردن و خوابیدن از کارهای بی اهمیتی مانند درس خواندن و ... بیشتر میشود. 4 زمانبندی اولویت : در این زمانبندی کارها به اولویت های مختلف تقسیم میشوند و تا کارهای با اولویت بالا تمام نشوند کارهای با اولویت پایین تر انجام نمیشوند. مثلا اولویت گلاب به روتون از همه بیشتر میشود. پس هر وقت گلاب به روتون داشت سریعا به دبلیوسی مراجعه میکند. در این روش اگر در خواب جیش داشته باشید بیدار میشوید. و خودتان را خیس نمیکنید. این روش بنظر بسیار خوب میآید ولی تئوری با عمل خیلی فرق دارد! اکثر کسانی که از این روش استفاده میکنند بدلیل تنظیم کردن عجیب و غریب اولویت ها دچار مشکلات زیادی میشوند. مثلا دانشجویی که اولویت تریپ لاوش بیشتر از درس خواندن باشد به راحتی مشروط میشود! یا مردی که زیاد کار میکند وقت نمیکند به خانواده اش هم سر بزند. (در این روش اگر الگریتم انحصاری نباشد معمولا کارهای با اولویت یکسان بصورت round robin اجرا میشوند) 5 بلادرنگ(realtime) : پیاده سازی این الگریتم بسیار سخت است و کسانی که از این روش استفاده میکنند بسیار نادر هستند. این اشخاص میتوانند همه کار را همزمان انجام دهند! یعنی در حال گلاب به روتون با دوست دختر/پسر مربوطه صحبت میکنند (از پشت در یا تلفنی) ناهار هم میخورند، کار هم میکنند و ... مشکل این روش فقط غیر ممکن بودن آن است! جوتی حاشیه : اینم کاربرد سیستم عامل در زمانبندی زندگی حاشیه 2 : این تنها بلاگیه که هیچ ربطی به هیچی (حتا خودش) نداره! حاشیه 3 : فکر کنم بعضی از فعل ها سوم شخص شد بعضی هم دوم شخص! شما زیاد جدی نگیرین!
BlogClient
اینجانب شدیدا طرفدار open source و این چیزام! امروز برای اینکه کار خودم رو راحت کنم یه برنامه نوشتم، تقریبا یه html editor سبکه که برای نوشتن بلاگ ازش استفاده میکنم. یه مشت هم قابلیت های جورواجور داره! ولی هنوز خیلی کارا میشه براش کرد... خلاصه اینکه تا اینجاشو من نوشتم! هرکی برنامه را گرفت و سر سوزن حس و حالی داشت یه حالی به برنامه بده و برا من بفرسته تا بقیه ملت هم حال کنن. برنامه با VB.Net نوشته شده. اگه کسی آدرس .Net Framework رو میدونه بگه که یه لینک بهش بدم. برای داونلود کردن اینجا کلیک کنید. جوتی حاشیه : 6 یا 7 ساعت کار برد برای اجرا باید .Net Frameword را داشته باشید.
داریم غرق میشیم!
عرض شود که... بعد از اندکی تحقیق بنده متوجه شدم که سیستم آمار گیری و نمره و این چزها اصولا به گل نشسته! بخش "خوباشو سوا کن" هنوز نسبتا خوب کار میکنه ولی اگه نگاه کنید میبینید که چند تا از جواباش بی ربطه! مثلا این تغییرات اخیر نمرش از آتشفشان بیشتر شده!!! بخش باباجان("باباپسند و بابانپسند) هم که بدلیل عدم استفاده ایشون از سیستم نمره دهی دچار رکود نمرهای شده(فکر کنم کلا به 2 تا نوشته نمره دادن!) از اون طرف بابانویس هم که خبری نیست! ایاماس هم که فقط نیکو میزنه! خلاصه اینکه ما میخواستیم اینجا فقط برای یک نفر بنویسیم ولی در حال حاظر احساس میکنیم داریم با دیوار حرف میزنیم! ولی هیچ خودشو ناراحت نکنین! چون کاری نمیتونین بکنین! درباره این نمره دادن بگم که اصولش برای این بود که اگه یکی از راه رسید بتونه راحت نوشته های خوب منو بخونه ! به هر حال این سیستم مال شماس! هر جور میخواین ازش استفاده کنید اون چیزایی که برای من مهمه "بابانویس" و EMS ه که ... بگذریم! فکر کنم اولین بار بود که از این چیزا گله کردم ، ایشالا دیگه هم تکرار نمیشه جوتی حاشیه : تو فکر این بودم که بخش تخصصی بلاگم رو از عادی جدا کنم (مگه تخصصی هم داره؟ راستش قراره داشته باشه)
شلم شولبا
صبح فکر میکردم که برای اینکه یادم نره چه چیزایی میخوام اینجا بنویسم رو یه تیکه کاغذ بنویسم که درباره چی قراره بنویسم. البته این کار رو کردم ولی حالا که رسیدم خونه اول یه چیزی شد که اون ماهوم تر بود! وقتی رسیدم خونه پیغام های این منشی تلفنی رو گوش کردم فکم چسبید به آسفالت (اینکه وسط خونه آسفالت از کجا آوردم بماند!) شوهر عزیزتر از جانم پیغام گذاشته بود!! چه پیغامی!!! صداش یه جوری بود که من نزدیک بود شلوارم رو خیس کنم!!! تا حالا ندیده بودم شوهرم اینجوری عصبانی شده باشه آخرشم گفته بود "اگه زنگ بزنی فحش رو میکشم به خودم!" بعد آروم گفته بود "رسیدی خونه یه زنگ به من بزن" جدا نمیدونستم زنگ که زدم باید چی بگم! عجبا! این چرا اینجوری شده! این که اینجوری نبود... خلاصه... عجب ماجرایی داشتی فرازی! ولی واقعا حق داشتی عصبانی باشی... از این چیزا بگذریم هرکی اینا رو میخونه برای شوهر من دعا کنه که با تیم دانشگاهشون بره اصفهان خوش بگذرونه. اما امروز صبح من یک کتاب دیدم! یادم نیست اسمش چی بود یه چیزی تو مایه های آموزش کامپیوتر برای مبتدی ها (ویندوز و کامپیوتر شخصی(؟)) خلاصه! دیدم همش 100 صفحه است ! برای کتاب کامپیوتری یکم عجیب بنظرم رسید مخصوصا که کتابهای ویندوز حداقل 300 صفحه هستند طبق معمول یه تفعل به کتاب زدم و آقا چشمت روز بد نبینه!!! تیتر صفحه ای که اومد این بود "روشن کردن کامپیوتر" زیرش نوشته بود "هم CPU و هم مونیتور شما دکمه روشن کردن دارند ، مهم نیست کدام را اول روشن کنید" ما رو میگی ؟ 7 ، 8 بار اون تیکه اول رو خوندیم و پیش خودمون فکر کردم بابا این کتابه زیادی تخصصیه ! درباره پایه های CPU حرف زده! به کار ما نمیاد!!!! عرض شود که اگه خاله خانوم ما به case و هرچی توشه میگن hard زیاد مهم نیست! ولی اگه یه کتابی به case بگه CPU خیلی خیلی ضایس! خیر سرش قراره به ملت چیز یاد بده! نمیدونم هیچ مرجع نظارتی برای این جور ضایه کاریا تو این کشور نیست؟ (عوضش برای تشخیص پورنو هزار جور مرجع مختلف داریم!) بعد از اینکه نیم ساعت کف بر لب وایسادیم و اون کتاب گرانبها رو نیگا کردیم سوار تاکسی شدیم. این ولایت ما رو شیشه تاکسی ها قیمت مسیر های مختلف رو نوشته ولی هرچی توش دنبال "سبزه میدون" گشتیم پیدا نشد گفتیم لابد اسم میدون عوض شده وقتی رسیدیم نیگا میکنیم. وقتی رسیدیم پیاده شدیم(خودمون و خودمون) و دنبال تابلو گشتیم و نجستیم. یهویی یک عدد تابلو کناره میدون (همون جا که اسم میدون رو مینوسن)دیدیم ولی بیتربیت پشتش به ما بود مام را افتادیم بریم طرفش وقتی رسیدیم تازه فهمیدیم چه اشتباهی میکردیم! اسم میدون "سبزه میدون" نبود "توقف مطلقا ممنوع" بود! یه چیز دیگم بود که چون اون طولانی تره و الانم خوابم میاد و امشبم خوب نمینوسم "کار رو زخمی نمیکنم" میذارم برای بعد که قشنک بکشمش !! جوتی حاشیه : بابا دم شماها گرم! ریدین به بنده! حالا ما گفتیم نوشته های قبلی بهتر بود شما باید به این حرف ما 95 بدین!؟ آخر مرامین! حاشیه 2 : بابای منو ندیدی؟
سرانجام یک تغییر!
اینم فقط بخاطر میلاد! آخر سر یکم تنبلی رو گذاشتم کنار و یه تغییر کوچولو تو بلاگ دادم اونم اینکه حالا اگه نمره بدین یه پنجره فسقلی باز میشه و تو اون نشون میده نمره ای که دادین متوسط نظر ملت رو چند کرده و صفحه اصلی بلاگ refresh نمیشه یعنی مجبود نیستین صبر کنین که این 60 و اندی کیلو دوباره بیاد! اون صفحه فسقلیه فقط 2کیلو تشریف داره... جوتی
تحقیقات
نتایج آخرین تحقیقات تخصصی این جانب بر روی خودم بیانگر این واقعیت است که بنده اکثر حرفهایم نه از روی مغز است نه از روی دل بلکه از روی معده و شکم است و بدلیل همین زیادی استفاده از معده یه مدت وضع معده بنده خراب شده بود! از جمله همین تحقیق! جوتی
ولینژاد
من تبریک میگم! بعد از 100 سال جناب ولینژاد بازم نوشتن. دستشون درد نکنه من از بلاگش خوشم میاد ، فعلا از بلاگر استفاده میکنه و یه قیافه موقت داره ولی خیلی نازه! از طراحی های ولینژاد خوشم میاد.
نوشته های قدیمی
یکی به من بگه دارم پیشرفت میکنم یا پسرفت؟ از خوندن این نوشته قدیمی خودم (خاله خرسه) یه جوری شدم! به نظرم میاد قبلا بهتر مینوشتم...
خاله خرسه
خاله خرسه خيلی هم خنگ نبود! کلا خاله خوبی بود اما تو عمرش يدونه پيف پاف هم نديده بود اون حتی چند دفعه هم به آقاهه کمک کرده بود البته بيشتر آقاهه به اون کمک کرده بود ولی خوب! اين کمکها تو قصه نيومد! آخه تو قصه ها همه يا بدن يا خوب . متوسط نداره! اووون روز هم خاله جون خيلی سعی کرد مگس رو کيش کنه! ولی نشد. ديگه رگ خرسيش گل کرد و اون سنگ رو ورداشت و رفت تو تاريخ!
|
آرشیو ماهیانه:
مهر 81 آبان 81 آذر 81 دی 81 بهمن 81 اسفند 81 فروردین 82 اردیبهشت 82 خرداد 82 تیر 82 امرداد 82 شهریور 82 مهر 82 آبان 82 آذر 82 دی 82 بهمن 82 اسفند 82 فروردین 83 اردیبهشت 83 خرداد 83 تیر 83 امرداد 83 شهریور 83 مهر 83 آبان 83 آذر 83 دی 83 بهمن 83 اسفند 83 فروردین 84 اردیبهشت 84 خرداد 84 تیر 84 امرداد 84 شهریور 84 مهر 84 آبان 84 آذر 84 دی 84 بهمن 84 اسفند 84 فروردین 85 اردیبهشت 85 خرداد 85 تیر 85 امرداد 85 شهریور 85 مهر 85 آبان 85 آذر 85 دی 85 بهمن 85 اسفند 85 فروردین 86 اردیبهشت 86 خرداد 86 تیر 86 امرداد 86 شهریور 86 مهر 86 آبان 86 آذر 86 دی 86 بهمن 86 اسفند 86 فروردین 87 اردیبهشت 87 خرداد 87 تیر 87 امرداد 87 شهریور 87 مهر 87 آبان 87 آذر 87 دی 87 بهمن 87 اسفند 87 فروردین 88 اردیبهشت 88 خرداد 88 تیر 88 امرداد 88 شهریور 88 مهر 88 آبان 88 آذر 88 دی 88 بهمن 88 اسفند 88 فروردین 89 اردیبهشت 89 خرداد 89 تیر 89 امرداد 89 شهریور 89 آرشیو سالیانه: سال 1381 سال 1382 سال 1383 سال 1384 سال 1385 سال 1386 سال 1387 سال 1388 سال 1389 قصههای من: گرگ قسمت اول گرگ قسمت دوم موش کور باغبان جزیره آتشفشان کرم ابریشم توپ قصههای کامپیوتری کتاب VB.NET مقدماتی جزوه ویژوال بیسیک رمزگذاری-رمزگشایی |
|
تمام حقوق این سایت متعلق به امیر احسانی است.
شما حق دارید از مطالب این سایت هرطور که مایل هستید استفاده کنید بشرط اینکه برای آنها هیچ گونه وجهی دریافت نکنید. اگر منبع را هم ذکر کنید ممنون میشم. jooti [at] ehsani [dot] org |
||