|
جوتی
پسر/دختر بابالنگدراز |
||
|
My Favorites:
bbgoal lamp far-near ashoob miladkdz rohmamiya acetaminophen debug smartdevice farstec khak aaab nochagh persiangirl parsmedia w3schoolsir azemat sargardoon mahoordad techopedia My Programs: BlogClient MinsweeperRobot Calculator CalcWebSrvc 2unicode HuffmanCode FileValidator ConvexHall2D FSProject IISLog Options: No CSS CSS Layout |
خدا رو شکر که مشخص شد همه ملت دنیا زبون هم رو میفهمن! دیگه نیازی هم به گفتگوی تمدنها نیست. حرف همه یکیه "یا با منی یا برمنی" و بعد "هرکه زورش بیش بامش بیشتر" اینم جوک آخر سال! "وي در حالي که به شدت هک شدن سايت ماي سون داياموند را انکار مي کرد قول داد هکر مذبور را که شناسايي شده به سزاي عملش برساند. " من نفهمیدیم این یعنی چی! شما اگه فهمیدین به منم هم بگین اگه هک نشده از کجا میخوان هکر پیدا کنن؟ سلام بابایی داشتم به اول امسال فکر میکردم، اول امسال ، یه دوست خوب برام دعا کرد که سال 81 برام یه سال طلایی باشه. نتیجش این شد که برای ضایه نشدن اون دوستم که شده سعی کردم سال طلایی بشه! بدم نشد. در کل راضیم از سالی که داره تمموم میشه. حالا میخوام برای همه(مخصوصا اون دوست خوب) دعا کنم که سال 82 براشون طلایی باشه، انقدر طلایی که وقتی 800 سال دیگه به گذشته فکر میکردن بگن "سال 82 شروع دوره طلایی زندگیم بود" راستی بابایی عیدی ما یادت نره! جوتی حاشیه : ISP من با Host ام مشکل داره! الان با اکانت محمد(آخردنیا) اومدم! چهارشنبه سوری روزیه که ملت میرن تو خیابون و هرکاری دلشون بخواد میکنن؛ فقط یه کار ممنوعه، پریدن از روی آتیش!
جزوه ویژوال بیسک
سال 81 هم با خوبیها و بدیها ، اشکها و لبخندها ، غمها و شادیها ، عشقها و نفرتها و... تقریبا تمام شد. فکر میکنم اگرچه سال طلاییای نشد ولی حداقل نقره که بود! حالا از مدال دادن به سال بگذریم، هرچی بود بهتر از سال قبلش بود. ته کاسه امسال یه چیزایی موند، هرچند که نسبت به عمری که گذشت هیچ نیست. اما "کاچی بهتر از هیچی" یکی از چیزهایی که موند جزوه ویژوال بیسیکی است که وسط سال نوشتم و این یکی دو روز یک ضمیمه دو صفحهای به آن اضافه کردم. اول میخواستم چند فصل به آن اضافه کنم اما دیدم آن فصلها (که بیشتر به بانک اطلاعاتی مربوط میشد) در .Net خیلی تغییر کرده و نوشتن آنها برای VB6 چندان معقول نیست. به هر حال این جزوه 68 صفحهای شامل فصلهای زیر است : فصل اول : آشنایی مختصر با محیط ویژوال بیسیک(چون خودم هیچ وقت اینجور فصلها را نمیخوانم خیلی کوتاه است) فصل دوم : کار با کنترل ها؛ شامل برنامه کلاسیک hello world ، بازی حدس زدن عدد ، برنامه نمایش تصویر فصل سوم : موس و کیبرد و مختصات؛ شامل بازی کابوی و رسم خط فصل چهارم : تایمر فصل پنجم : منوها فصل ششم : پنجرهها برای که باز میشوند؟ شامل پنجره پیغام ، پنجره ورودی ، دیالوگهای استاندارد و طراحی فرمهای دیگر فصل هفتم : یک برنامه کاربردی، MiniWordPad فصل هشتم : پدر ویندوز ، برادر C ؛ شامل مثالهای برای گرفتن متن یک جعبه متن در یک برنامه دیگر ، تغییر دادن شکل فرم از مستطیل به دایره و نوشتن در فایهای ini و... فصل نهم : ارتباط با دیگران (winsock) چند نفری که این جزوه را خواندهاند، راضی بودهاند(شایم برا اینکه من بهم بر نخوره اینجوری گفتن)؛ امیدوارم شما هم خوشتان بیاید. اگر خوشتان نیامد، من شرمنده که عیدی درخوری به شما نداده ام. اگر خوشتان آمد اول بهش لینک بدین و بعد دعا به جون کسی کنید که جزوه به او تقدیم شده. دریافت جوتی حاشیه : بیستون را عشق کند و شهرتش فرهاد ماند. حاشیه 2 : برای اینکه اون لینک با آکروبات باز نشه و مستقیم دانلود بشه میتونین روش کلیک راست کنید و Save Target As را انتخاب کنید. میگن اگه میخوای یه مرد رو فراری بدی بهش بگو عاشقشی و میخوای باهاش ازدواج کنی و از بچه خیلی خوشت میاد. فکر کنم درباره خیلی از خانومها هم صادق باشه! جوتی حاشیه : نخیر! فیلم یاد هندستون نکرده! فکر کنم اگه لقمان شوم عاقل شوم، بازم نفهمم این غیرت چیه! خدایی نکرده سو تفاهم نشه، حسودی و خودخواهی و خودپرستی و ... رو خوب بلدم. تعرفه های جدید تلفن و موبایل (لینکش) جالبیش اینجاست که فرموده اند این تغییرات برای عادلانه! کردن نرخ تلفن است! جوتی همه جای دنیا بانک بابت طلبش خونه و شرکت مردم رو مصادره میکنه ولی اینجا...! میگن تامین اجتماعی بابت طلبی که از بانک صادرات داشته 60 درصد سهام این بانک رو گرفته! بانک رو مصادره کرده جوتی
کرم ابریشم
- بالاخره من خودم را به گنجشک تبدیل میکنم و شما تا ابد حسرت به دل میمانید. - هیچ وقت نمیتوانی گنجشک شوی! تا حالا کی دیده که یه کرم ابریشم تبدیل به گنجشک بشود! بجای خیال بافی بیا غذا بخور. کرمهای ابریشم باید زیاد غذا بخورند. - اینکه تا حالا هیچکس نتوانسته گنجشک شود که دلیل نمیشود که این کار عملی نباشد. من میتوانم. این را گفت و از آنجا رفت. پیش خودش گفت: "اینها زندگی احمقانه و پستی دارند! شعورشان اندازه همان برگهایی است که میخورند، کاش کمی هم قدرت تفکر داشتند. کاش کمی کتاب خوانده بودند، آنوقت میتوانستند دنیا را خیلی بهتر بشناسند و بجای اینکه صبح تا شب وقتشان را برای خوردن تلف کنند چیزهای جدیدی اختراع کنند و چه بسا میتوانستند به چیزی فراتر از یک کرم ابریشم تبدیل شوند." به کتابخانه که رسید مستقیم رفت سر قفسه "پرندگان" و چند کتاب درباره گنجشکها برداشت و تا شب مشغول خواندن آنها بود. از کتابهایی که درباره کرمهای ابریشم بود زیاد خوشش نمیآمد. میدانست یک کرم ابریشم نخواهد ماند و میخواست قبل از اینکه تبدیل به گنجشک شود درباره آنها چیزهای زیادی بداند. و چیزهای زیادی هم یاد گرفته بود، ابعاد بالها ، شکل پرها ، رنگها ، شکارها و شکارچی ها و حتی چند کتاب هم درباره مزرعه های آدمها خوانده بود و حالا میدانست که مترسک چیست و میدانست چگونه از چند کیلومتری یک مترسک را از یک آدم واقعی تشخیص بدهد. او با شهامت بود. او جرات داشت که متفاوت باشد. متفاوت از همه آن کرمهایی که فقط در فکر خوردن و خوابیدنند. روزها گذشت و او هر روز وقتش را به تحقیق درباره گنجشکها میگذراند وقتی در کتابها هم چیزی درباره روش تبدیل شدن کرم ابریشم به گنجشک پیدا نکرد به خودش گفت "چه بهتر! پس من اولین نفرم و چه بسا بتوانم جایزه نوبل هم بگیرم" در همین فکر بود که دید چند تا از کرمها دست از خوردن کشیده اند و کاری جز خوردن انجام میدهند. پرسید چکار میکنید؟ گفتند "نمیدانیم!" یکی گفت "به این میگن پیله" کرم دانای ما از اینکه نمیدانست پیله چیست ناراحت شد ولی متوجه شد که این تارها را دور خودشان میتنند که از دنیا به دور باشند. گفت "شما ترسویید! شهامت مقابله با خطرها را ندارید برای همین دور خودتان تار میتنید تا به خیال خودتان مشکلاتتان حل شود ولی در حقیقت مثل کبک سر خودتان را در برف فرو کرده اید." اما آنها چیزی نشنیدند. چون پیله هایشان کامل شده بود و دیگر صدایی نمیشنیدند. اگرهم میشنیدند نمیدانستند کبک چیست و برف به چه دردی میخورد. بعضی از آنها حتی فرق سر و دم را هم نمیدانستند. کرم ما به کتابخانه رفت تا برای اولین بار درباره کرمهای ابریشم مطالعه کند. هرچند که از حماقت همجنسانش زجر میکشید اما نمیتوانست آنها را در شرایطی که ممکن بود برایشان خطرناک باشد رها کند. در کتابها نوشته بود که کرمهای ابریشم دور خود پیله میتنند تا تبدیل به پروانه شوند. دنیا دور سرش میچرخید! "پروانه ها خیلی قشنگند... شاید برای همین چیزی درباره تبدیل کرم ابریشم به گنجشک پیدا نکرده ام. شاید اول باید پروانه شوم" سراغ کتابها رفت و چیزی درباره تبدیل پروانه به گنجشک نیز پیدا نکرد. حالا کمی آرامتر شده بود. "همه کرمهای ابریشم میتوانند به پروانه تبدیل شوند. همه!! این چه ارزشی دارد؟ پروانه ها قشنگند و پرواز هم میکنند، اما در برابر گنجشک ها فقط بال بال میزنند. پرواز گنجشکها چیز دیگری است." سپس کمی فکر کرد و با افسوس گفت: "کاش از اول یک جوجه گنجشک به دنیا آمده بودم آنوقت لازم نبود برای گنجشک شدن اینهمه سختی بکشم. اما وقتی من گنجشک شوم از همه آنها بهتر میشوم... شاید بعد از گنجشک شدن هم بتوانم به چیز دیگری تبدیل شوم." مدتها گذشت و کم کم همجنسانش از پیله های خود بیرون میآمدند و او هم آماده بود تا از بین کتابهایش خارج شود و به آنها نشان دهد که چگونه به گنجشک تبدیل میشود. او فرمولهای خاصی پیدا کرده بود و معجونهای معجزه آسایی ساخته بود. پس یک روز همه پروانه ها را پای درخت بزرگ جمع کرد تا به آنها نشان دهد چگونه گنجشک میشود. از درخت بالا رفت، بالا و بالاتر و سرانجام از نوک بلندترین شاخه بزرگترین درخت پایین پرید. در حالی که وردهای مخصوصی میخواند و معجون مخصوصش را میخورد با سرعت به زمین نزدیک میشد. پروانه ها از ترس رویشان را برگرداندند تا صحنه به زمین خوردن او را نبینند. ولی صدایی نیامد. با شک و تردید برگشتند و پشت سرشان گنجشکی درحال پرواز دیدند. گنجشک جوانی بود که خیلی متین و با وقار پرواز میکرد. "چه با شکوه" "چقدر حیرت انگیز" "کاش ما هم بیشتر کتاب خوانده بودیم..." "افسوس" "گفته بود که همه ما حسرت خواهیم خورد" "حتما او کرمی خاص بوده" "شاید او پسر کرم بزرگ بوده" "تنها کرمی بود که به گنجشک تبدیل شد" "افسانه شد"... گنجشک وقتی به لانه رسید به مادرش گفت "مامان شکار کردنم خیلی بهتر شده! یک کرم را توی هوا گرفتم و خوردم." جوتی
موضوع انشا : رقابت
البته بر همگان واضح و مبرهن است که رقابت جزء اساسی زندگی آدم است. من از همان زمانی که میخواستم بدنیا بیایم رقابت را شروع کردم و خودم را سی ثانیه زودتر از برادرم از شکم مامانم بیرون انداختم و سی ثانیه زودتر از او گریه کردم و البته این باعث شد که او تهتقاری بشود و کلی خودش را برای مامان بابا لوس کند! من همیشه با برادرم رقابت میکردم و اسباب بازی های بیشتری را برمیداشتم. در مدرسه هم خیلی رقابت میکردم مثلا یک دفعه که بغل دستیم بیست گرفت (با اون عینک بد شکلش! اصلا لیاقت بیست نداشت) من در راستای یک رقابت سالم پشت پیراهن سفیدش با خودکار قرمز نوشتم "عینکی چار چشمکی ....*" اما از آنجا که من دوست ندارم از چیزی که در آن تخصص دارم فقط در یک زمینه استفاده کنم تخصصم در رقابت کردن را نیز به مدرسه محدود نکردم. و با توجه به اینکه من در مسائل اقتصادی هم هوش سرشاری دارم؛ در این زمینه هم با همه رقابت میکنم. مثلا همین امروز که بارون اومد من میدون آزادی بودم. دیدم مردم همه منتظر ماشین هستند و یک صف طووولانی از آدمهای بیچاره و خیس و آب کشیده درست شده. از اونجا که من همیشه در کارهای خیر پیش قدم میشوم و با همه در این جور کارها رقابت میکنم، و با وجود اینکه مسافر کشی کلاسم را پایین می آورد. و با توجه به اینکه معتقدم انسان موجودی کاملا آزاد است و در قید و بند هیچ صفی نمیگنجد. کمی آنطرف تر از صف ماشینم را نگه داشتم و سرم را از پنجره بیرون آوردم و گفتم دارقوزآبادسفلی 1000 تومن! چند نفر نق زدند که 100 تومن بیشتر نیست! البته واضح و مبرهن است که به بعضی از مردم اصلا خوبی نیومده و ما نباید اجازه بدهیم که این قبیل انسانهای بی فرهنگ و بی لیاقت ما را از انجام کار خیر باز بدارند. بنابراین من همانجا زیر سقف ماشین عزیزم و کنار بخاری روشن او و روی صندلی تودوزی چرمی و درون حصار آلبالویی رنگش نشستم و منتظر مردم فهمیده شدم. آن روز چند بار این مسیر را رفتم و فهمیدم که رقابت در انجام کار خیر کاملا در بین مردم ما جا افتاده است! چون بقیه ماشین دارها هم حتی با قیمتی بیشتر از من حاضر شدند کار خیر انجام دهند. من به چنین مردم خیرخواهی افتخار میکنم. بعضی افراد کم سواد و کم فرهنگ برای اینکه ما را نا امید کنند که دیگر رقابت و رفاقت نکنیم گفته اند که "اجزاء یک سازمان نباید با هم رقابت کنند" ما خوب میدانیم که باید چکار کنیم! لازم نکرده شما دکتریت رو به رخ ما بکشی! این بود انشای ما درباره رقابت** ------- *- بخاطر اینکه اون محمد بهم گیر نده سانسور شد! **- جون من کسی گیر نده که داداش دوقلو از کجا آوردی و ... حناق که نیست! ***- ماچ ماچ برای بابالنگدراز! (چیه مگه نمیشه یه پاورقی به هیچ لغتی تو متن ربط نداشته باشه؟)
آخر طراحی
ناشرهای ایران یه سایت خیلی تر و تمیزی دارند.(irpub) البته سایت شرکت ریف که جدیدا تو تلویزیون هم تبلیغ میکنه خیلی تمیز تره!(reefiran) سورس سایت دومی رو حتما نگاه کنین خیلی چیزا میشه ازش یاد گرفت! نمره هاتون رو به طراحی این سایت ها بدین !! جوتی -ببخشید خانوم شما SMS دارین؟ -بعله که داریم! خوبشم داریم! -کیلو چنده؟ -باید مالک خط با آخرین قبض پرداخت شده و شناسنامش و 2000 تومن پول تشریف بیاره اینجا، تازه اگه امروز درخواست کنه یکی دو هفته دیگه وصل میشه! -شما تا ساعت چند بازین؟ -از 6 صبح تا 4 بعد از ظهر -ولی الان که 4.5 بعد از ظهره! -اونش دیگه به خودم مربوطه جودی تو کتاب بابالنگدراز : "من کسیم که اگه شب زلزله بیاد و شوهر و 12 تا بچه ام زیر آوار بمیرند، صبح سر حال از خواب بیدار میشم و دنبال یه شوهر دیگه میگردم" اییییییییییییینه!! حتما اون مصاحبه با خدا رو خوندین. حالا برایش سایت هم درست کردهاند. اونم چند تااا! interviewwithgod.com interviewwithgod.org aninterviewwithgod.com فکر کنم بازم بود! جوتی بابایی یه خبر جالب! یکی از دوستام داره داستان گرگ و مزرعه دارم رو به اسپانیایی ترجمه میکنه! البته برای یکی از درسهای دانشگاهش ! جوتی
دو CPU در یک
دو CPU در یک اینتل 3.06 ! اسم این Hyperthreading رو شنیده بودم ولی نمیدونستم چیه! عجب چیز خفنیه! لینکش جوتی حاشیه : فکر کنم من آخرین کسیم که خبر دار شده!
جوک
بابایی سلام روزی که بخش اول برنامه رو تحویل دادم براش 5 6 بار توضیح دادم که چجوری به بانک اضافه کنه. بعد یه دفه برگشت بهم گفت "آقای احسانی چجوری میشه یه مشتری رو اضافه کرد؟" فکر کردم لابد حواسش نبوده دیگه ، دیگر باره توضیح دادم. وقتی رسیدم خونه گوشیم زنگ زد، پرسید "آقای احسانی چطوری میتونم یه مشتری اضافه کنم!؟" منو میگی! کف کردم! بازم براش توضیح دادم که مشخصات مشتری رو مینویسید و دکمه "جدید" رو میزنین! دیروز برنامه را بطور کامل تحویل دادم دیدم 180 تا رکورد رو وارد کرده. بعد از ظهر تلفن زنگ زد "آقای احسانی چطوری یه مشتری جدید اضافه کنم؟" فکر کن من چقدر خودم رو کنترول کردم که نخندم! کسی که 180 بار یه کار رو کرده زنگ زده از من میپرسه چطوری یک بار دیگه اون کار رو بکنه!! راستی بابایی 2 شبه بدخواب شدم! از من بعیده! بهتره دیگه بعد از ظهر ها نخوابم. جوتی حاشیه : بلاگ نوشتن آخر استفاده هرز از اینترنته؟(اگه موافقین نمره زیاد بدین اگه مخالفین کم) صدای گومب گومب طبل، نبرد، خون، حماسه... دلم با صدای گومب گومب طبل ، گومب گومب میکنه! صداشو خیلی دوست دارم. البته آدم اگه خواب باشه یکم عصبانی میشه. بعضیها واقعا فکر اقتصادی ندارند! فکر میکنند اگر پول خرج نکنند پولدار میشوند! بازم مساله همون هدف و راه غیر مستقیم رسیدن به اونه.
گنج
اگه بدونین که احتمالا یه جا توی زمین خیلی وسیعی که پیش رویتان است یه گنچ خیلی عظیمی پنهان شده حاضرین چقدر از زندگیتون رو برای پیدا کردن اون گنج صرف کنید؟ چه جایزه ای به کسی میدهید که ثابت کند چنین گنجی اصلا وجود ندارد؟ چه جایزه ای به کسی میدهید که ثابت کند چنین گنجی در جایی از آن زمین وجود دارد؟ جوتی
خاک و چووو! دنگه فنگه!
جنگ و دعوای ATi و Nvidia بالا گرفته! اولی با Radeon9800 (از حامد) و دومی با GeForce FX 5800 و اینجا مقایسه چندتا کارت جدید با هم را هم دارد. البته هنوز خبر به اینجا نرسیده! ولی احتمالا تو همین هفته میرسه. من این جور دعوا ها رو خیلی دوست دارم! چون آخرش این میشه که قیمت میاد پایین و ما سود میکنیم! جوتی حاشیه : قیمت این دوتا کارت جدید انگار 399 دلاره! 2 تا میخرم! البته یه مادربورد AGP8X هم میخواد! الان یکی از برنامه هایی که خیلی وقت بود باید مینوشتم تموم شد. دقیقا احساس میکنم از سر بازش کردم! چیز بدی نشد ولی ... جوتی شرمندم بابایی هیچی ندارم براتون بگم! آخ! فکر کنید چه روز بی حاصلی بوده که آخر شبی هیچی نمونده برای شما بگم! احساس گناه میکنم که وقتم رو بطور موثری تلف کردم. جدیدا دارم به بازی Counter Strike معتاد میشم(اگه تا حالا نشده باشم!) جالبترین چیزی که توی این بازی دیدم این بود که بازی اصولا چند نفره است و برای اینکه یک نفری بازی کنی چند تا روبات بجای آدمها وارد بازی میشوند. فکر جالبی بوده، میخوام سایتش رو بگردم ببینم راهنمایی هم برای اینکه براش روبات بنویسیم هست یا نه! کار جالبی میشه... با اجازه، جوتی یکی از حکایت های گلستان که خیلی دوست دارم اونه که سعدی با باباش رفتن سفر ، شب توی راه سعدی به باباش میگه ببین مردم چطور خوابیدن و از یاد خدا غافل موندن! باباش میگه "تو نیز گر بخفتی به از این بود که در پوستین خلق افتی" جوتی کارشناسی خوندنم دردسریه برا خودش! تو کل دوره کاردانی فقط تفریحی درس خوندم ولی کارشناسی انگار زیادم تفریح نداره!
نمره
امروز پروژه تحویل دادیم! درباره این پروژه حرف و حدیث خیلی زیاده ولی الان باید برم به کارای دیگه برسم! فقط برای خالی نبودن عریضه بگم که نمرمون 18 شد! ولی همش لطف استاد بود!(این صداقتم همه رو کشته!) جوتی
یاداشتهای روزانه میلاد
این آق میلاد ما خیلی کارش درسته، فعلا یه چند وقتی مهمون ما شده تا خودش صاحب خونه بشه. ما یه اتاق اینجا بهش اجاره دادیم پولشم به دلار ازش میگیریم. بلاگش رو با ASP.Net نوشته و یکمی هم از کد بلاگ من استفاده کرده. جوتی حاشیه : میلاد فرق مکوله! به کس دیگه اتاق اجاره نمیدیم! حاشیه 2 : یکی از چیزای جالب این بود که تا آپلودش کردم دیدم PageRank گوگلش 10/2 شده! این گوگل چیکار میکنه؟ ندید به صفحه Rank میده؟
من نمیدونم...
به نظر فکر خوبی میاد. ولی نمیدونم، اون بچه ها از این کار خوشحال میشن یا از این ترحم حالشون بهم میخوره!؟ خیلی دودلم. بابایی شما که میدونید وقتی 8 سالم بود مادرم مرد. اون موقع از اینکه یه آدمی که منو زیاد نمیشناسه بهم بخاطر اینکه مادرم مرده محبت میکرد عصبانی میشدم. حتی یادمه با یکی بخاطر اینکه بهم تسلیت گفت دعوا کردم! راستش فقط محبت باباجونی به دلم میشست و بقیه... اصلا چه میفهمیدن من چی میکشم؟ باباجونی خودشم مادرش یا شاید پدرش تو بچگی مرده بود. سواره از پیاده خبر نداره! جودی یادتونه؟ چقدر از اعانه دهنده های شیکم گنده بدش میومد؟ منم همون حس رو نسبت به کسایی که بهم ترحم میکردند داشتم. جدا بچه ها رو خوشهال میکنیم؟ یا یادشون میندازیم که ما چقدر خوشبختیم و اونا نیستن؟ یادشون میندازیم که ما چه چیزهایی داریم و اونها چه چیزهایی ندارن!؟ تو شیرخوارگاه آمنه فقط بچه های شیرخوار نگه میدارن؟ اگه اینجوری باشه مشکل زیاد نیست ولی اگه اونجا کودک و نوجوان هم باشه چی؟ جدا خوشحال میشن؟ جوتی حاشیه : اون بچه ها وسیله بهشت رفتن هیچ شیکم گنده ای نیستن. سلام بابایی چند روز پیش با دوستام بحث آزادی فردی یا بی بند و باری بود. حالا از این گذشته برام خیلی جالب بود که همون طور که معمولا یه پسر با چند تا دختر همزمان دوسته و به قول معروف چند تا "زید فابریک" داره، هر دختر هم با چند تا پسر دوسته(هکذا فابریک!) اما تفاوت اینجاس که پسرها به عنوان یک "پدر سوختگی" "زرنگی" یا "نامردی" این کار را میکنند و دخترها به عنوان "حق مسلم" . پسرها انتظار دارند که طرفشان اگر فهمید ناراحت شود و دخترها انتظار دارند که اگر طرف فهمید ناراحت نشود.(این دسته بندی نمیتونه خیلی دقیق باشه، بجای دخترها و پسرها شاید عبارت "بعضی از آدمها" بهتر باشه.) البته به نظر من مشکل جای دیگه است! خوب فرض کنیم که جناب x از y خوشش میاد و خیلی با هم دوستند. کی x از اینکه y با یکی دیگه دوست بشه ناراحت میشه؟ وقتی که x برای با y بودن هزینه کرده باشه. حالا از هرچی، چه احساس چه وقت چه پول. اونوقت اگه طرفشو با یکی دیگه ببینه فکر میکنه که اون هزینه به هدر رفته و ناراحت میشه. و بلعکس وقتی که ناراحت میشه لابد میشه نتیجه گرفت که هزینه کرده بوده و انتظارهایی داشته. حالا اینکه این هزینه کردن درسته یا نه، الان فکر میکنم که کار اشتباهیه. قبلا فکر میکردم درسته و شاید بعدا هم فکر کنم درسته ولی فعلا نظرم اینه که میشه هزینه کرد ولی نه به قیمت نادیده گرفتن راهی که قرار خود آدم بره. شاید زیادی شعاری شد. این حرفها گفتنشون با باور کردنشون خیلی فرق میکنه! اولین دفعه که این حرف را زدم وقتی بود که جزیره را نوشتم ولی حالا خیلی بیشتر از اون وقت باورش دارم. شاید اونوقت چند دقیقه بعد از اینکه اون حرف رو زدم فراموشش کردم. شاید باز هم فراموش کنم. سعی میکنم اینجوری نشه بابایی ببخشید اگه خامم، جوتی
جایزه
استاد سر کلاس گفت کامپیوتر 7 ، 8 تا مساله 100 میلیون دلاری داره! جالبیش اینجاس که برای گرفتن این جایزه لازم نیست حتما برای مساله جواب پیدا کنی! اگر ثابت کنی که جواب نداره هم جایزه میگیری! انگار بعضی ها هم زندگیشون رو سر این مساله ها قمار کردن! کار جالبیه! خیلی هیجان انگیزه! منم دوست میدارم جوتی
سقوط
روزنامه نوشته بود یکی از مسافرهای هواپیمایی که سقوط کرد به طرز معجزه آسایی نجات پیدا کرده و الان تو یه بیمارستان تو تهران بستریه. خداکنه زودتر حالش خوب بشه. این قانون مورفی به طرز عجیب قریبی درسته! زندگی من که همیشه به اندازه این قانون خنده دار(!) بوده. از نتیجه گیری Jenning از قانون مورفی خیلی خوشم اومد "احتمال سقوط نان کره مالی شده از سمت کرهایاش متناسب با قيمت فرش است."
جبرانی!
آدم باید یه جوری واحد پاس کنه که اگه یه وقت به یه دلیلی درس رو دوباره بهش دادن خود استاد بگه نیا سر کلاس! 1. میگن SMS فرستادن خدمات و این چیزا میخواد. 2. برره هم دات کام شده! خدا وکیلی کلی خندیدیییم! (لینکش رو میلاد بهم داد.)
منظره
یک کوه بلند و سر به فلک کشیده که از کمر به بالاش توی ابرها پنهان شده. بعضی جاهای این کوه جاده های پت و پهن و آسفالته و بعضی جاهای دیگه باریک و مالرو! یه جاهاییش شاید اصلا راهی نباشه. من پایین این کوه، اول جاده نشستم زمین و دارم برای بار صد و بیست و پنج هزارم بند کفشم رو میبندم که مطمعن بشم وسط راه باز نمیشه! جوتی همیشه کار از اونجایی خراب میشه که صد درصد به درست بودنش اطمینان داری! میخوام یه برنامه با mswinsck.ocx بنویسم این ocx صد سال و دو ماه و سه روز و 24 دقیقه همینجا بوده ولی درست همین الان غیبش زده! تازه فهمیدم که هیچکس اینستالش نکرده بوده! جالبه!! تو ویندوزی که بیشتر از 6 ماهه داره کار میکنه! جوتی
چه کسی بود صدا زد کارت گرافیک ؟
انگار جناب Radeon پوز GeForce رو زدن! Radeon9700 تو تالار شهرت حضرت 3dmark رتبه اول رو بدست آورده! نفر هم دوم NVIDIA GeForce4 Ti 4600 شده. حالا خدا میدونه محصول بعدی NVIDIA چیکار میکنه! جوتی حاشیه : برنامه 3DMark رو میتونید از اینجا بگیرید. (توجه : ورژن های قدیمی ترش امیدوار کننده تره و جدید تراش میتونه باعث خودکشی بشه!!)
SMS
دیروز این آقا محمد فک منو چسبوند به زمین! برام SMS فرستاد! بابا ایران که از این چیزا نداشت!؟ خلاصه بعدش ما هرچی زور زدیم که جواب تبریک تولدی که ایشون به ما گفته بودن بدیم نتونستیم! فکر کنم هنوز کامل راه نیفتاده. شایدم فقط برای گوشی های صایران کار میکنه! جوتی تو کتاب سیستم عامل نوشته بود "همه پروسس ها مساویند ولی بعضی از پروسس ها مساوی ترند." این صداقتش منو کشته!
جغد شدم!
سلام بابایی حتما میدونین که جغد چون چشماش خیلی گندس نمیتونه تکونشون بده و برای اینکه اینور اونور رو نگاه کنه سرش رو میچرخونه. حالا پسر/دختر شما هم همینجوری شده! البته نه بخاطر بزرگی مردمک چشم بلکه بخاطر درد چشم! وقتی چشمم رو تکون میدم درد میگیره! خودم که تا حالا اینجوری نشده بودم شما رو نمیدونم جوتی
سرما خوردم
راستش یکمی سرما خوردم و اصلا دل دماغ هیچ کاری ندارم. شرمنده روی گلتون باباجونم. میگن برای آدم تنبل همیشه بهونه جور میشه! بچه تنبل شما ، جوتی
پیامهای بازرگانی!
ما از اون قدیم با بایت کامپیوتر آشناییت داشتیم و اگه راستشو بخواین فکر میکردیم اینکه میگن میخوان گیم نت را بندازن در حد حرفه! ولی انگاری راست میگفتن! 10 تا کامپیوتر با پردازنده 1.7 و کارت گرافیک GForce4 و مونیتور 17" از اونا که نیشش بازه و آدم میخواد بزنه دندوناشو بریزه تو دهنش! البته به نظر من مهم اینه که جو اونجا چجوری باشه. فعلا که اول کاره و چیزی معلوم نیست جز اینکه یک محیط پسرونه است و خانومهای محترم و غیر محترم نمیشه برن. اینم آدرسش : شهرک اکباتان - بازارچه فاز یک - سوپر هفت - طبقه پایین - شماره 15 اینم یه عکس : دو روز بود من هرچی زور میزدم نمیتونستم سایت خودم و بقیه جماعت host4u رو ببینم. امروز بالاخره این نورتون عزیز رو کله پا کردم دیدم سایتم اومد! حالا ما نفهمیدیم که سایت ما چپه شده بود یا نورتون سایتمون رو بلاک کرده بود! خبر خوش برای من اینه که زبان تخصصی پاس شد اونم با 17.5 . دست استادش درد نکنه. جوتی
گفتگوهای تنهایی
سلام بابایی نمیدونم کتاب "گفتگوهای تنهایی" را خوانده ای یا نه؟ حتما خواندهای! حالا از همه چیز کتاب که بگذریم سبکش به نظر من خیلش شبیه سبک بلاگها است! اگر الان زنده بود یکی از بهترین بلاگ نویسها میشد! اینجاشو ببین "(چی بگم؟ اوقاتم تلخ است میترسم حرف بدی به دهنم بیاید. نمیگم)" چیز زیادی از دکتر شریعتی نخوندم و نمیدونم اصولا سبکش همینه یا فقط این کتاب رو با این سبک نوشته. جدا کتاب به اسمش میخوره! وقتی کتاب رو میخونم قشنگ احساس میکنم که دارم حرفهایی که یه آدم تو خلوت تنهایی با خودش زده میخونم و گاهی حس میکنم که نکنه به این حرفها محرم نباشم! و اصلا حس نمیکنم که دارم کتاب میخونم! به زندگی نامه هم نمیخوره! جدا "گفتگوهای تنهایی" است... البته گفتم اگه الان بود و بلاگ مینوشت یکی از بهترین بلاگ نویس ها میشد و یکی از بهترین بلاگها رو مینوشت ولی نه لزوما یکی از محبوب ترین ها! خودمون میدونیم دیگه چه جور بلاگهایی پر بیننده ترند! تا حالا جاهای مختلف، وسط خیابون، توی مغازه، کنار جوب و یا حتی توی دانشگاه(؟) هزار بار ازم پرسیدن سایت ... یا ... رفتی؟ ولی... ولش کن! جوتی حاشیه : ممنون از شوهرم که این کتاب رو بهم کادوی تولد داد.
سقوط
میدونین که... هواپیماهای روسی هیچ ایرادی ندارن! و کاملا ایمن هستند. البته مسوولین دارن به یه روش کم خرج همه هواپیماهای روسی رو از ناوگان هوایی خارج میکنند!! سیصد و دو نفر! من نمیدونم چقدر میشه! جوتی
بازی!
من جدا به بایت کامپیوتر تبریک میگم(سایتشون هنوز راه نیوفتاده اگرنه لینک میدادم) 10 تا کامپیوتر ردیف گذاشتن کنار هم و شبکه کردن که ملت بیان بازی کنن! بهش چی میگن ؟ بازیکده؟ GameNet ؟ حالا هرچی! خیلییی کیف میده! آخره کل! فکر کنم تا 2 ، 3 روز دیگه افتتاح بشه. جوتی حاشیه : اگه DSL داشتیم ...
|
آرشیو ماهیانه:
مهر 81 آبان 81 آذر 81 دی 81 بهمن 81 اسفند 81 فروردین 82 اردیبهشت 82 خرداد 82 تیر 82 امرداد 82 شهریور 82 مهر 82 آبان 82 آذر 82 دی 82 بهمن 82 اسفند 82 فروردین 83 اردیبهشت 83 خرداد 83 تیر 83 امرداد 83 شهریور 83 مهر 83 آبان 83 آذر 83 دی 83 بهمن 83 اسفند 83 فروردین 84 اردیبهشت 84 خرداد 84 تیر 84 امرداد 84 شهریور 84 مهر 84 آبان 84 آذر 84 دی 84 بهمن 84 اسفند 84 فروردین 85 اردیبهشت 85 خرداد 85 تیر 85 امرداد 85 شهریور 85 مهر 85 آبان 85 آذر 85 دی 85 بهمن 85 اسفند 85 فروردین 86 اردیبهشت 86 خرداد 86 تیر 86 امرداد 86 شهریور 86 مهر 86 آبان 86 آذر 86 دی 86 بهمن 86 اسفند 86 فروردین 87 اردیبهشت 87 خرداد 87 تیر 87 امرداد 87 شهریور 87 مهر 87 آبان 87 آذر 87 دی 87 بهمن 87 اسفند 87 فروردین 88 اردیبهشت 88 خرداد 88 تیر 88 امرداد 88 شهریور 88 مهر 88 آبان 88 آذر 88 دی 88 بهمن 88 اسفند 88 فروردین 89 اردیبهشت 89 خرداد 89 تیر 89 امرداد 89 شهریور 89 آرشیو سالیانه: سال 1381 سال 1382 سال 1383 سال 1384 سال 1385 سال 1386 سال 1387 سال 1388 سال 1389 قصههای من: گرگ قسمت اول گرگ قسمت دوم موش کور باغبان جزیره آتشفشان کرم ابریشم توپ قصههای کامپیوتری کتاب VB.NET مقدماتی جزوه ویژوال بیسیک رمزگذاری-رمزگشایی |
|
تمام حقوق این سایت متعلق به امیر احسانی است.
شما حق دارید از مطالب این سایت هرطور که مایل هستید استفاده کنید بشرط اینکه برای آنها هیچ گونه وجهی دریافت نکنید. اگر منبع را هم ذکر کنید ممنون میشم. jooti [at] ehsani [dot] org |
||