|
جوتی
پسر/دختر بابالنگدراز |
||
|
My Favorites:
bbgoal lamp far-near ashoob miladkdz rohmamiya acetaminophen debug smartdevice farstec khak aaab nochagh persiangirl parsmedia w3schoolsir azemat sargardoon mahoordad techopedia My Programs: BlogClient MinsweeperRobot Calculator CalcWebSrvc 2unicode HuffmanCode FileValidator ConvexHall2D FSProject IISLog Options: No CSS CSS Layout |
جوتی®
عرض شود که ما از همون اولش که بلاگ رو راه انداختیم پایینش نوشتم که کپی رایت نداره! سر حرفمون هم هستیم. فقط محض خاطر اینکه بعدا سوتفاوتی پیش نیاد عرض میکنیم که اینجانب جوتی، هیچ گونه ارتباطی با بلاگ جوتی گروپ نداشته و نداریم و اصلا این صاحب این بلاگ را نمیشناسیم. و نمیدانیم که چرا این اسم را برای بلاگش استفاده کرده. و اضافه میفرماییم که اگر این اسم کپی رایت داشته باشد مال بابالنگدراز است و هیچ ربطی به من ندارد ولی جون بچتون کسی اسم بلاگش رو نذاره "جوتی، پسر/دختر بابالنگدراز"؛ باشه؟ جوتی
کارنامه
17، 18، 19، 19، 6 فکر نمیکنم لازم باشه توضیح بدم که اون شش مربوط به درس محترم ریاضی دو میباشد. البته فکر میکنم همین 6 هم زیادمه! ولی اون 17 باید 20 میشد! اعتراض بدم؟ جوتی
رفتی، سفر سلامت. ولی بیخبر چرا؟
لابد اگه خودم را جای تو بگذارم، کاری که کردی بنظرم معقول میآید. ولی من جای تو نیستم و این بیخبر رفتنت بنظرم کاملا سبکسرانه میآید. هنوز دوستدار تو، امیر نمیدونم کی به مسوولین محترم سایت محترم دانشگاه محترم ما گفته اجازه دارند شماره سریال نرمافزارهایی را که بطور غیرقانونی برای دانشجوها کپی میکنند تو سایت دانشگاه بنویسند! حالم خیلی گرفتس، هیچ چیز اون جوری که باید باشه نیست. وقتی هم که میخوام با یکی درد دل کنم هیچ کس نیست. کسی نیست تا سرم رو روی شونش بذارم و یکم گریه کنم. راست میگفت، اونی که میگفت مهمترین عضو بدن شونه است. امروز همش زیر لب این شعر رو میخونم"به کی بگم غمم را... که غم امونم رو بریده". حرف سر چیز کوچیکی نیست. کمتر کسی پیدا میشه که تحمل شنیدنش رو داشته باشه. آخه با هر کسی نمیشه درد دل کرد. بعضیها اصلا جنبه درد دل ندارند و بعد از اینکه سفره دلت رو پیششون واز گردی اونقدر ناراحت میشن که باید بری دلداریشون بدی! بعضیها هم که دهنشون چفت و بست نداره و وقتی یه حرفی بهشون بزنی با اینکه تو بلاگت بنویسی چندان فرقی نداره! حرف چیز کوچیکی نیست... وقتی مادر آدم سر آدم رو کلاه بذاره، آدم به کی میتونه اعتماد کنه؟ اونم من! منی که به حرف اون بیچار گوش کردم که گفته بود "هرکس ارزش یک بار اعتماد کردن را دارد". حالا جواب من این بود؟ نمیدونم میشه به تو بگم یا نه... بگم؟ نگم؟ حالا یه سر نخی میدم. اون روز ناهار آبدوغ داشتیم، قاشق اول رو که خوردم یه کشمش تپل مپل و شیرین و خوشمزه اومد زیر دندونم. اما بعدا فهمیدم که تو این آبدوغ حتی یدونه کشمش هم نبوده! هرچی انگور پلاسیده تو خونه بوده مامانم ریخته بود تو آبدوغ! آخه فریب تا کجا؟ دیگه تو این دنیا به کی میشه اعتماد کرد؟ وقتی مادر آدم سر آدم کلاه میذاره آدم به کی میتونه اعتماد کنه؟ باور کن از اون لحظه به بعد دنیا پیش چشمم سیاه شده... اگه تو بودی چیکار میکردی؟ اصلا دیگه به چه امیدی زندگی کنم؟ یک هفته بعد این هفته هیچ کاری نتونستم بکنم. حالم همش بد بود. خیلی دنیای کثیفی شده، فکر میکنم دارم تو یه وان پر از استفراغ دست و پا میزنم. امروز فکر کردم که شاید خودکشی کنم ولی بعد دیدم این قرصی که میخوام باهاش خودکشی کنم ضد بارداریه. هیچ وقت تو زندگی شانس نداشتم. حالم خیلی بده، دلم درد میکنه و همش بالامیارم... نمیدونم از مامانم بپرسم که چرا اون کار رو با من کرد یا نه؟ این هفته همه فکرم همین بوده... سه روز بعد بالاخره دلم رو به دریا زدم و از مامانم پرسیدم. یعنی روم نشد بپرسم، یه نامه بلند و بالا براش نوشتم، اول کلی گفتم که چقدر دوستش دارم بعد ازش پرسیدم که چرا بجای کشمش، انگور ریخته توی آبدوغ؟ میدونین وقتی اومدم خونه چیکار کرد؟ اول یه جور عجیبی نگاهم کرد و بعد زد زیر خنده! گفت پسره احمق! اونا کشمش بود! آب به خودشون گرفته بودن شکل انگور شده بودن. آخ! انگار که دنیا رو به من داده بودن. پریدم بغل مامانم و حسابی بوسش کردم. احساس میکنم دوباره گلها به من میخندند. آفتاب زیباست و نور خورشید همه عالم را تطهیر میکند. پنج ساعت بعد اگر مادرم دروغ گفته باشد چی؟ آه! که زندگی چقدر سخت است... جوتی
فیلتر
این ماجرای فیلتر هم هر روز هیجان انگیزتر از دیروز میشه! و از اونجا که خدا رو شکر ما هیچ وقت کم نمیاریم؛ هرکس که ما رو فیلتر کنه فیلترش میکنیم! در همین راستا سیر تکاملی فیلتر در زیر آمده است: 1. مخابرات بعضی از سایتها را فیلتر میکند. در این مرحله بعضی از ISPها که از مخابرات استفاده نمیکنند، فیلتر ندارند. 2. پلیس (یا هر کس دیگه که زورش برسه) اون ISPهایی رو که فیلتر نمیکنند، فیلتر میکنند! 3. بعضی از ISPها برای خودشیرن بازی یا هر چیز دیگه، بعضی از سایتهایی که تو لیست فیلتر نیست، فیلتر میکنند. (در همین راستا) 4. بعضی از سایتها بعضی از ISPها رو فیلتر میکنند! (در همین راستا) 5. بعضی از ISPها بعضی از کابرها را فیلتر میکنند 6. بعضی از کاربرها بعضی از ISPها رو فیلتر(تحریم) میکنند. 7.بعضی از سایتها بعضی از کاربرها را فیلتر میکنند. 8. بعضی از کاربرها بعضی از سایتها را فیلتر میکنند. 7. بعضی از کاربرها بعضی دیگه از کاربرها رو فیلتر میکنند! چند سال بعد ... هر ISP فقط یک کاربر داره(صاحب ISP) که فقط میتونه یک سایت(سایت ISP) رو ببینه! خوبیش اینه که هرکس هرچی دلش بخواد میتونه بگه و همه تو اینترنت آزادی بیان دارند! جوتی
پیامهای بازرگانی
قبلا درباره گیمنت بایت یه چیزهایی گفته بودم... حالا محیطش از قبل خیلی بهتر شده، کامپیوتراشونم که حرف نداره، بازیاشونم که توووپه! و از همه مهمتر اینکه چند سالیه من میشناسمشون!! بدو بدو که حراجش کردن! (ورود خواهران کماکان ممنوعه! دلشون بسوزه.) البته این که دیوار نصفش ریخته بخاطر یه درگیری کوچیک بوده... باور کنین اونجا امن امنه! اگه روی این عکس کلیک کنین یه آلبوم عکس از بایت براتون میاد.(یعنی قراره بیاد!) مشخصات بایت : ده تا کامپیوتر با مانیتورهای 17 اینچ (از اینا که نیششون بازه) و کارت گرافیکهای GForce4 آدرس بایت : شهرک اکباتان، فاز 1 ، سوپر 7 ، گیمنت بایت. تلفن بایت : 4669998
موش
دیروز یدونه از این موشها خریدم، واقعا که چیز خوبیه. ![]() موس حداقل باید 5تا دکمه و یه اسکرول داشته باشه. حتما هم اپتیکال باشه. مارکش هم حتما باید A4Tech باشه. یه مشکل موسهای قبلیم این بود که برنامه ای که قرار بود دکمههای اضافی رو بذاره سر کار واقعا ضعیف بود؛ ولی برنامه این موس جدا خوبه. جوتی
برگشتم
سلام اینکه هیچ جا خونه خود آدم نمیشه به کنار، ولی من صبحانه سرشیر عسل تبریز میخوام! جالبترین بخش سفر دیدن تابلو فرشهای تبریز بود... عجب تابلو فرشهایی... این عکس بالایی رو از یکی از همین تابلوفرشها گرفتم. جوتی
تعطیل است!
همیشه گفتم که آدم باید زمان تسلیم شدنش رو بدونه. هرکس با یه هدفی بلاگنویسی رو شروع میکنه. بعضی بخاطر اینکه تو زمانی که انتظار داشتند، به هدفشون نمیرسن بلاگشون رو تعطیل میکنند و بعضی بخاطر اینکه به هدفی که از بلاگ نویسی داشتند، رسیدهاند؛ بلاگشان را تعطیل میکنند. خلاصه اینکه "شتریه که در خونه همه میخوابه!" اینجا هم از امروز تعطیل است. اما فقط به مدت چند روز. دارم میرم مسافرت، ایشالا چند روز دیگه بر میگردم. شما هم میتونید این چند روز رو به جشن و پایکوبی و حرکات موضون بپردازید. ولی کارای بیناموسی نکنید. جوتی
درهم
نخست : میدونم خیلی بهت خوش گذشته، ولی باور کن از اون روز بیست و یک سال گذشته! دیگر : دیگر پرستی، دیگر خواهی، دیگر دوستی، از خود گذشتگی، حب نفس ، خود خواهی ، خودپرستی سهدیگر : چیزی که فکر میکردم در حد یه داروی مسکن بوده یه جور درمان بوده! البته واضح و مبرهن است که چسبیدن به زمینه تخصصی تا حدود زیادی فرار از زمینههای دیگری است که در آنها تخصص ندارم. در بعضی از موارد نیازی هم نیست تخصص داشته باشم اما... جوتی از تقسیم بندی آدمها به مرد و زن خوشم نمیاد! چون وقتی مشخصات این دوتا گروه رو میگن من با مشخصات هیچکدوم جور در نمیام!(بجز در بعضی موارد کاملا بدیهی و طبیعی!!) یکی از دلایل پسر/دختر شدنم همین بود!
همه آدمها برابرند، اما بعضیها برابرترند.
چرا کسی برای مرگ یک بچه حرامزاده در جزایر دامار گریه نمیکند؟ (بقیه نوشته دچار خود سانسوری شد!) عصبانیت خیلی بده عصبانیت خیلی بیشتر از اینها بده از عصبانیت بدتر اینه که آدم به خودش برای عصبانی شدن مجوز بده خشم یه نشانه عدم استقلاله هر وقت عصبانی شدی از روی اینها 1000 بار بنویس. جوتی
یخ
برف ، سرما ، یخ ، هوای تاریک ، بدون لباس( یا برای رعایت ادب با لباس زیر!)... تنی که از شدت سرما درد گرفته و کم کم بی حس میشود... واقعا که لذت بخشه... جوتی حاشیه : به نظر من بارون خیلی چیز جفنگیه(اصلا هم رومانتیک نیست). فقط برف! البته فعلا که از هیچ کدومش خبری نیست!
مرگ جون بازم سلام!
خسرو ، نویسنده بلاگ اشوزرتشت هم فوت کرد. و باز "او را نمیشناختم، اما مرگ را میشناسم." توضیحات زیتون اما چیزی که کم مونده بود اشک من رو دربیاره (تقریبا موفق شد) یکی از جمله هایی بود که تو بلاگش نوشته بود : "در ضمن هنوز هم آدم نشدم !!! هیچ گاه هم نخواهم شد !!! ". آرزوهای برآورده نشدهای که هیچ وقت برآورده نخواهند شد... مرگ، اینش واقعا نامردیه... خدایش بیامرزد. بابایی برای همه دعا کنین... خدا شما رو دوست داره. خواهش میکنم. جوتی
نمایشگاه با تاخیر
سلام بابایی پنجشنبه دوتا دات کام با یه دات اورگ رفتند نمایشگاه ماشین. البته اگر نظر شخصی من را بخواهید باید بگویم که بیرون نمایشگاه، هم تعداد ماشینها بیشتر بود هم مدلهای بهتری بود! یکی از شاهکارها این بود که دور ماشینهاشون زنجیر کشیده بودند! لابد از ترس اینکه مردم ماشینهاشون رو بخورند! بر همگان واضح و مبرهن است که همیشه حق با مشتری است. ولی وقتی که بخواد پول بده! فکر میکنم حتی اگه مردم ماشین خور باشند هم شرکتهای ثروتمند خودرو سازی باید اینقدر لارج باشند که از خیر اون دو سه تا ماشین بگذرند. (یادتون بیاد که اینها چندین میلیارد فقط روی رنگ خودرو سود میکنند...) ایران خودرو یه ماشین خیلی توووپ درست کرده بود و واقعا حرف نداشت. آب از لب و لوچه آدمیزاد راه میافتاد چه برسه به من! ولی بعدا آگاهان به اطلاع بنده رسوندند که اون یه ماشین خوبشم مرسدس بنز درست کرده. جوتی لینکهای مرتبط : آنچه حامد گفت آلبوم عکس آرشی حاشیه : بابت غلطهای املایی شرمنده! هیچ وقت دیکته ام خوب نبود.
داستانهای باورنکردنی
دلم میخواست بدونم وقتی خوابم چقدر وول میخورم! برای همین قبل از خواب وبکم را روی تختم تنظیم کردم و چراغ را روشن گذاشتم. برای اینکه حجم خیلی زیاد نشود و بتوانم تمام طول 7 تا 8 ساعت خوابم را ضبط کنم از Windows Media Encoder استفاده کردم. (برنامه خیلی بدرد بخوری است میتواند از وبکم و صفحه نمایش Capture کند و خروجی wmv بدهد.) صبح که بیدار شدم دیدم کامپیوتر stan by شده! فکر کردم هارد پر شده و وقتی کارش متوقف شده کامپیوتر stand by شده. در غیر اینصورت حتما برنامهای مثل Windows Media Encoder جلوی stand by شدن را میگرفت. وقتی کامپیوتر از خواب زمستانی بیدار شد من هنوز بین خواب و بیداری بودم و به نظرم آمد که هنوز دارد capture میکند. برنامه مذکور را بستم و مشغول دیدن شاهکارم شدم. شاهکارم فقط 41 دقیقه و با حجم 15مگابایت بود. درحالی که هارد من هنوز 6 گیگا بایت جای خالی داشت! فیلم کسل کنندهای بود. تقریبا هر ده دقیقه یک بار اینور اونور میشدم و مشخص بود که نور چراغ اذیتم میکند (باید از دوربین دید در شب استفاده میکردم!) روزگار همینطور کسل کننده بود تا به چند ثانیه آخر رسید. بین فریمی که در 40:18 گرفته شده و فریمی که در 40:19 گرفته شده، من غیب شدم(باید غیب شده باشم! چون رفتنم ضبط نشده) ضبط کردن در 41:09 متوقف شد! من اصلا بخاطر نمیآورم که از جایم بلند شده باشم! من تو خواب راه میرم؟ آیا من در خواب سریعتر از بیداری حرکت میکنم؟ آیا من شبها زندگی دیگری دارم؟ مثلا یک گرگ آدمنمای آدمخوار؟ آیا خودم کامپیوتر را stand by کرده ام؟ اگر اجنه در کار نبودهاند چرا یادم نمیآید؟ آیا این داستان واقعی است؟ یا نویسنده ما آن را در خواب دیده؟ جوتی
رنگ
1. عکس زیر را نگاه کنید. 2. مربع A تیره تر است یا مربع B ؟ (توضیحاتش رو نخون!) 3. عکس را ذخیره کنید و با یک برنامه ویرایش عکس آن را باز کنید. 4. همه تصویر بجز مربع A و B را پاک کنید. 5. مربع A تیره تر است یا مربع B ؟ شوخی بامزهای بود؟ بنظر خودم که زیادم خنده دار نبود! شاید خیلی جاهای دیگه هم همینطوری اشتباه میکنیم. اگه اینو به 70 میلیون نفر نشون بدی، همه اشتباه میکنند. دیدی چی شد!؟ سیاه رو سفید دیدی. جوتی توضیح تکمیلی : مربع A و مربع B همرنگ هستند.
رهام رفت تو دره!
طبق آخرین اخبار رسیده، مرحوم مغفور رهام (مشهور به rohmamiya) همانطور که خودش پیشبینی کرده بود رفت ته دره! البته ته تهش هم که نه! خوردن به تیر چراغ برق یا یه چیز درازی تو این مایه ها و برخلاف میل باطنی رهام، نتونستن تا ته دره بروند. خدا رو شکر فقط ماشین پوکیده و خودشون صحیح سالمند. میشه یکی به من بگه این هفته چه خبره؟ جوتی
یک داستان جالب !
[دو کشتی جنگی ماموریت یافته بودند برای آموزش نظامی به مدت چند روز در هوای طوفانی مانور بدهند. من در کشتی فرماندهی خدمت میکردم و با نزدیک شدن شب در پل فرماندهی - که همان عرشه کشتی است - نگهبانی میدادم. هوای مه آلود سبب شده بود که دید کمی داشته باشیم. در نتیجه ناخدا نیز در پل فرماندهی ایستاده بود تا همه فعالیتها را زیر نظر داشته باشد. پاسی از شب نگذشته بود که دیدبان روی پل فرماندهی گزارش داد : "نوری در سمت راست جلوی کشتی به چشم میخورد." ناخدا فریاد زد : "آیا نور ثابت است یا به طرف عقب حرکت میکند؟" دیدبان جواب داد : "ثابت است." که به این مفهوم بود که در مسیری هستیم که با هم تصادم خواهیم کرد. ناخدا به مامور ارسال علائم گفت : "به آن کشتی علامت بده که رو در روی هستیم. توصیه میکنم 20 درجه تغییر مسیر بدهید." جواب علامت این بود که : "شما باید 20 درجه تغییر مسیر بدهید." ناخدا گفت : "علامت بده من ناخدا هستم و آنها باید 20 درجه تغییر مسیر بدهند." پاسخ آمد : "من مهناوی دوم هستم و بهتر است شما 20 درجه تغییر مسیر بدهید." در این هنگام ناخدا به خشم آمده بود، تفی به زمین انداخت و گفت: "علامت بده که از یک کشتی جنگی علامت فرستاده میشود. 20 درجه تغییر مسیر بدهید." پاسخ آمد: "من فانوس دریایی هستم." "و ما تغییر مسیر دادیم" ] این داستان را استفان کاوی در انتهای کتاب "هفت عادت مردمان موثر"(ترجمه گیتی خوشدل) از مجله دریانوردی نقل قول کرده است. و در انتهای آن یادآور شده است که "اصول مانند فانوس دریایی اند. تکان نمیخورند. نمیتوانیم آنها را بشکنیم. با کوشش برای شکستن آنها، خود را میشکنیم. اما میتوانیم آنها را بیاموزیم، بکار بندیم و بابت آنها شکرگذار باشیم." حاشیه : نه تنها اصول تکان نمیخورند؛ بعضی چیزهای غیر اصولی هم بی حرکتند. وقتی پردازشی نباشه خروجی ای هم نیست، اگرم باشه بدرد بخور نیست. دوتا روباه رو نمیشه تو یه چمنزار دنبال کرد. چون یه وقتی از هم جدا میشن. round robin هم کار تو نیست. اینو تجربه نشون داده. خوشم میاد که کم خل نیستی! اینها رو میدونی و بازم زور میزنی! بابالنگدراز عزیز سلام دیروز میخواستم از جزییات مرتب کردن و گندزدایی اتاقم بگم، میخواستم بگم که با چه زحمتی اینهمه کثافت رو تمیز کردم. میخواستم پرده و قالیچه اتاقم را هم بشورم ولی خوب، معمولا همه چیز اونطور که پیشبینی میکنم اتفاق نمیافته. اما همیشه "اون چیزی که اتفاق میافته بهترین اتفاق ممکنه". یه خبر خوش! باباجونی امروز صبح از مکه برگشت. من که از دیدن دوبارش خیلی خوش خوشانم شد. البته یه چند کیلویی وزن کم کردن ولی خیلی مهم نیست. در مورد مرگ... راستش یه احساس دوگانه ای نسبت به مرگ دارم یعنی نه خیلی ناراحت میشم نه اینکه عین خیالم نباشه. راستش اصلا نمیتونم مرگ یه آدم رو باور کنم. "مگه آدمم میمیره؟" البته پسر عموی بابام تو مرگ خودش بی تقصیر هم نبود، سهل انگاری کرد. هپاتیت که سرماخوردگی نیست که دکتر نری و خوب شه! خدایش بیامرزد. جوتی حاشیه : الان نگهبان با آیفون زنگ زد پرسید آیفونتون درسته یا نه!!!
گندزدایی
عجب روزی بود. پسرعوی بابام هپاتیت داشت، فوت کرد. میگرن داشتم، استفراغ کردم. اتاقم به نهایت آشفتگی رسیده بود، گندزدایی کردم. آها! داشت یادم میرفت! یه امتحان هم دادم. ساعت رو نیگا کنین! تازه سرم خوب شده. جوتی سلام بابایی امتحان معماری رو خوب دادم، میان ترمشم خوب شده بود، تمرینم تحویل دادم. ولی شما که میدونین نمره گرفتن تو دانشگاه به هیچکدوم اینها ربطی نداره! فقط به لطف استاد بستگی داره و بس! این معماری درس جالبیه! 4 تا استاد تو دانشگاهمون اینو تدریس میکنند که درسهایی که میدن هیچ ربطی به هم نداره! یعنی فکر کنم اگه سوالهای امتحان استادها رو با هم عوض میکردن همه دانشجوها میافتادن. فردا بازم امتحان دارم... بابایی برام دعا کنید (نه در مورد امتحان! امتحان ارزششو نداره) جوتی ایشون خوب مینویسن. و خوب چیزایی هم مینویسن. توضیح واضحات : "خوب" تو ادبیات من به معنی "مورد قبول بودن" نیست! همچی نوشته "به قول جوتی" که اگه کسی ندونه فکر میکنه این جوتی یه وزیری، وکیلی، چیزیه... بابا جان این جوتی تو کار خودش وامونده... مثل خر تو گل! فکرهام تو سرم دنبال بازی میکنند! راستی! جناب عاشق پیشه اگه دوره هجران به سر رسید، دوره وصال هم بسر میرسه و بلعکس! (چرخه زندگی ادامه داره...) دارم کتاب تهرانجلس نوشته سد ابرام رو میخونم و به یه توپ صاحب گم کرده فکر میکنم و کارایی پردازنده حساب میکنم و گهگاهی چایی یخ کرده میخورم. کلا همه چیز سردش خوبه مخصوصا محبت. معماری کامپیوتر ... درس خوبیه از ریاضی بهتره! از همه بدتر همون توپ بی صاحاب موندس که هی میخوره به اینور اونور جمجمه من.(نتیجه:تو کله من اندازه یه زمین فوتبال خالیه!) جوتی
کشفیات
طبق آخرین کشفیاتم (که به تایید میلاد(با*) هم رسیده) قیافه بنده شبیه باگزبانی میباشد. ![]() ---- *با = بلاگش آباد بابالنگدراز عزیز سلام خبرهای خوشی از امتحان برایتان ندارم. البته خبر بدی هم نیست! به احتمال خیلی خیلی خیلی خیلی زیاد ریاضی را با نمره زیر 8 میافتم. واقعا شرمنده روی شما هستم، ولی ناراحت نیستم. هرچند که خیلی خونده بودم ولی واقعا بلد نبودم. ترم بعد پاس میشه! جوتی اولین امتحان که بخیر گذشت! خیلی آسون بود، البته من امتحان از این آسون تر رو هم قبلا زیر 10 گرفتم !! مساله A وجود دارد، اگر و تنها اگر مساله B وجود داشته باشد؛ بقسمی که A جزیی از B باشد. پرابلمیسم! جوتی یه داستان؟ اونم الان؟ وسط امتحانها!؟ نه! به من رحم کن! تو که میدونی من جنبشو ندارم... چقدر خوب است که وقتی آدم نمیداند چه باید بگوید و نمیداند چگونه باید بگوید؛ کس دیگری باشد که بداند چه باید بگوید، و خیلی خوب هم بگوید. موفقیت شما آرزوی قلبی ماست.
خصوصی
تعطیل کردن بخش خصوصی فکر خوبی بود. بشرطی که با اسم واقعی خودم نمینوشتم. حالا خیلی چیزها هست که میخواهم بنویسم ولی بخاطر اینکه شما ممکن است بخوانید نمیتوانم بنویسم. در اولین فرصت یه فکری برای این مشکل میکنم. این میشه بعد از این چهارتا امتحان، بعد از گندزدایی از اتاقم که دیگه به نهایت آشفتگی رسیده، بعد از اینکه به قولی که به پسر عمهام داده بودم عمل کردم، بعد از امتحان آخری، بعد از اینکه مسافری که قراره از اونور آب بیاد برگرده، بعد از اینکه به قولی که به فلانی دادم عمل کردم و ... راستش راز مفید بودن این نوشته ها برای خودم این بود که خودسانسوری نداشت. ولی حالا نوشته هام پر از خود سانسوری شده! اصلا از این وضع راضی نیستم. ترجیح میدهم هیچ، یک یا دو خواننده داشته باشم ولی بدون سانسور بنویسم. جوتی حاشیه : به قول آقا غوله تو اون کاتونه که من دوووست دارم : I like my privacy حاشیه 2 : برای اضافه کردن دونقطه دومی خط قبل من دوباره آنلاین شدم! قدرش رو بدونین! مااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا حتما اینو ببینین. من هنوز تو کفم! اینکه ملت روز تولدشون از کارهایی که نکردند، یا کردند و نباید میکردند؛ ناراحت میشوند و حتی گریه میکنند رو اصلا درک نمیکنم! به نظر من روز تولد یه موقعیت دوباره برای تکرار کردن اشتباهات گذشته است! اگه هنوزم فرصت دارم، پس هنوز زیاد گند نزدم!! جوتی حاشیه : این هیچ ربطی به هیچی نداشت! تولد من نیست. هنوز خیلی بهش مونده.
|
آرشیو ماهیانه:
مهر 81 آبان 81 آذر 81 دی 81 بهمن 81 اسفند 81 فروردین 82 اردیبهشت 82 خرداد 82 تیر 82 امرداد 82 شهریور 82 مهر 82 آبان 82 آذر 82 دی 82 بهمن 82 اسفند 82 فروردین 83 اردیبهشت 83 خرداد 83 تیر 83 امرداد 83 شهریور 83 مهر 83 آبان 83 آذر 83 دی 83 بهمن 83 اسفند 83 فروردین 84 اردیبهشت 84 خرداد 84 تیر 84 امرداد 84 شهریور 84 مهر 84 آبان 84 آذر 84 دی 84 بهمن 84 اسفند 84 فروردین 85 اردیبهشت 85 خرداد 85 تیر 85 امرداد 85 شهریور 85 مهر 85 آبان 85 آذر 85 دی 85 بهمن 85 اسفند 85 فروردین 86 اردیبهشت 86 خرداد 86 تیر 86 امرداد 86 شهریور 86 مهر 86 آبان 86 آذر 86 دی 86 بهمن 86 اسفند 86 فروردین 87 اردیبهشت 87 خرداد 87 تیر 87 امرداد 87 شهریور 87 مهر 87 آبان 87 آذر 87 دی 87 بهمن 87 اسفند 87 فروردین 88 اردیبهشت 88 خرداد 88 تیر 88 امرداد 88 شهریور 88 مهر 88 آبان 88 آذر 88 دی 88 بهمن 88 اسفند 88 فروردین 89 اردیبهشت 89 خرداد 89 تیر 89 امرداد 89 شهریور 89 آرشیو سالیانه: سال 1381 سال 1382 سال 1383 سال 1384 سال 1385 سال 1386 سال 1387 سال 1388 سال 1389 قصههای من: گرگ قسمت اول گرگ قسمت دوم موش کور باغبان جزیره آتشفشان کرم ابریشم توپ قصههای کامپیوتری کتاب VB.NET مقدماتی جزوه ویژوال بیسیک رمزگذاری-رمزگشایی |
|
تمام حقوق این سایت متعلق به امیر احسانی است.
شما حق دارید از مطالب این سایت هرطور که مایل هستید استفاده کنید بشرط اینکه برای آنها هیچ گونه وجهی دریافت نکنید. اگر منبع را هم ذکر کنید ممنون میشم. jooti [at] ehsani [dot] org |
||