|
جوتی
پسر/دختر بابالنگدراز |
||
|
My Favorites:
bbgoal lamp far-near ashoob miladkdz rohmamiya acetaminophen debug smartdevice farstec khak aaab nochagh persiangirl parsmedia w3schoolsir azemat sargardoon mahoordad techopedia My Programs: BlogClient MinsweeperRobot Calculator CalcWebSrvc 2unicode HuffmanCode FileValidator ConvexHall2D FSProject IISLog Options: No CSS CSS Layout |
ممنون از همه اونایی که افاضات فرمودن، اونایی که تلفن زدند، اونایی که لینک دادن، اونایی که یادشون بود، اونایی که کادو دادن، اونایی که شونصد بار sms دادن و تلفن زدن، اونایی که یاد بقیه اندختن، اونایی که کارت تبریک فرستادن و... از همتون ممنونم. واقعا دیروز خیلی بهم خوش گذشت. ارادتمند، جوتی که رفته تو 23 سال
شازده کوچولو از سایت می گوید!
... شهريار کوچولو بعدها يک روز به من گفت: «اين، يک امر انضباطی است. صبح به صبح بعد از نظافتِ خود بايد با دقت تمام به نظافتِ سایت پرداخت. آدم بايد خودش را مجبور کند که به مجردِ آنلاین شدن از سایتش نسخه پشتیبان(Backup) بگیرد. کار کسلکنندهای هست اما هيچ مشکل نيست.» ... با تشکر از دوسنت اگزوپری عزیز و جناب شاملو کسی که یه چیزی حدود پانصد دقیقه پیش متولد شده، جوتی
و من متولد شدم
دقیقا یازده میلیون و پانصد و هفتادهزار و چهارصد دقیقه پیش، من متولد شدم.
هکرها و برنامهنویسها
رابطه هکرها و برنامهنویسها یه چیزیه تو مایه های مهاجمها و دروازهبانها، توی فوتبال. دروازه بان هرچقدرهم که قوی باشه، به هر حال گل میخوره (تو طول مدت دروازه بانی، نه تو یه بازی)، حالا چه یاشین باشه، چه اشمایکل چه جوتی*! هیچ کس به یه دروازه بان بخاطر گل نخوردن تبریک نمیگه ولی وقتی یه مهاجم، یه گل میزنه همه کف میزنند و دست میزنند و خودشون رو میکشند که های وای فلانی عجب گلی زد! از اون طرف وقتی یکی برنامه کار میکنه هیچ کس براش دست نمیزنه، هیچ تشویقی نیست! به این دلیل ساده که "اگه برنامه کار میکنه، فقط وظیفه خودش رو انجام میده" اما به محض اینکه هک بشه، برنامه نویسش به بی سوادی، احمق بودن، پپه بودن، رعایت نکردن اصول مهندسی و هزار و یک جور بد و بیراه دیگر متهم شده و بدون دادگاه محکوم میشود و در نهایت هم اعدامش میکنند و در حالی که احترام حرفه ای اش را از دست داده، در بیابان بی آبرویی (و چه بسا توالت عمومی!) دفن میشود. از طرف دیگر، حضرت هکر را باهوش، فوق العاده، زیرک، مسلط به علوم روز، همه چیز دان و... میخوانند! نه اینکه بگویم هکرها لایق این تمجیدها نیستند! برعکس! من معتقدم که پیدا کردن یک حفره امنینی(یا هر حفره دیگری!) خیلی کار دشواری است، که اگر ساده بود خود برنامهنویس پیدا میکرد. پس باید از کسی که آن را پیدا کرده تمجید کرد. ولی این دلیل نمیشه که اینجوری با برنامه نویس بخت برگشته و کد لو رفته و حفره یافت شده و عیب پنهان آشکار شده و تشت بی آبرویی از بام افتاده؛ که احتمالا مستاجر و متاهل هم هست رفتار بشه. پس "بیایید با برنامهنویسها مهربانتر باشیم." جوتی ---------------- پاورقی * دروازهبانیم کجا بود! درود بر یگانه بابالنگدراز صبح از اون مسافرت کذایی گفتم؛ بعد رفتم دانشگاه و وقتی از قزوین بر میگشتم نزدیک بود یه همچون بلایی بازم سرم بیاد. البته اومد، ولی نه به اون شدت. امروز با پیکان برگشتم. نه اینکه پیکان ماشین بدی باشه هااا نه! همین پیکان مدل 51 خودمون سه سال پیش تو اتوبان قزوین 130 تا میرفت. البته همه بست هاش از هم جدا میشد؛ انگاری که داشت دیوار صوتی میشکست! این پیکانی که باش اومدم مدل 54 بود... ولی بازم صد رحمت به همون مرحوم پیکان 51 خودمون(خداییش تا وقتی دست بابام بود خوب چیزی بود!) حالا اینش به کنار! آقای راننده از ماشین باحال تر بود! از راننده باحالتر هم ضبطش بود! یدونه از این ضبط دو بانده ها(از همینا که باطری میخوره) گذاشته بود تو ماشینش با آهنگ Modern Talking(البته من شخصا از Modern Talking خوشم میاد ولی وقتی صداش از ته چاه بیاد چیز مسخره ای میشه)! راه رو هم که اشتباه رفت و تا 35 کیلومتری کرج نتوانست راهی به اتوبان قزوین-تهران پیدا کنه! تو راه روغن ماشینش رو عوض کرد، بنزین زد، یه سری به عمه جونش زد، چند تا کلاغ شکار کرد، به گلدونهاش آب داد، به بچه هاش نون داد و سر کوچه ....(سانسور شد) !! آخر سر هم از یه جاده خاکی رفتیم اتوبان... شده بودیم مثل اینهایی که بعد از چند سال رو دریا بودن خشکی میبینند... "در دووور دست اتوبان میبینم!" بگذریم! بابایی قبلا گفته بودم که امتحان مدار الکتریکی را یا بیست میشوم یا صفر. حالا فکر میکنید چند شدم؟ استاد لطف کردن و بیست دادن! خودم 19 رو ترجیح میدادم چون بیست خیلی نمره ضایعیه! البته حداقل خوبیش اینه که 10.5 معادلات را جبران کرد. همیشه جوتی شما عجب مسافرتی بود... شمال رفتن پارسال ما! برای رهام، محمد و فراز : لینک مطلبی که پارسال وقتی از شمال برگشتیم نوشتم! "ای یگانه مرد دوران... میییششل!" جوتی
عاشق نفرتم!
از کامپیوتر متنفرم! از دیدن قیافه MSWord حالم بهم میخوره! دلم میخواد فرار کنم... حوصله بلاگ نوشتن هم ندارم! دیگه از هرچی نوشتنه بدم میاد. اینم از اون نفرتهاست که بعد از عشق میاد! البته که من از کامپیوتر خیلی خوشم میاد، البته که MSWord برنامه خیلی خوبیه. من واقعا از بلاگ نوشتن لذت میبرم... ولی این خستگی لعنتی باعث میشه از همه چیزهایی که باعث و بانی این خستگی بوده اند متنفر بشوم. فعلا از همه اینها که گفتم دوری میکنم... تا فردا صبح. فردا یه روز دیگه است. جوتی گاهی یادم میره فقط یه بازیه... اونم نه یه بازی پیچیده، بلکه یه بازی تو مایه های اتل متل توتوله!
ولنتاین
آقایان! مناسبت احمقانهتر از این برای کادو دادن به دوست دخترتان پیدا نکردید؟ خانمها! مناسبت احمقانهتر از این برای کادو دادن به دوست پسرتان پیدا نکردید؟ آقایان! مناسبت احمقانهتر از این برای کادو دادن به دوست پسرتان پیدا نکردید؟ خانمها! مناسبت احمقانهتر از این برای کادو دادن به دوست دخترتان پیدا نکردید؟ آخه یه موقعی یه جایی یه بنده خدایی تو گلوی یه کشیشی گیر کرده! چه دخلی به ماها پیدا میکنه؟ من نمیفهمم! سلام بابایی امروز در کل روز خوبی بود. بعد از مدتها، امروز از برنامه نویسی لذت بردم! فقط کافیه بدونم "باید" فلان برنامه را بنویسم که نتوانم از آن لذت ببرم. برنامه نویسی (اگه وظیفه نباشه) واقعا کار لذت بخشیه. نوشتن هم همینطور، اون هم بشرط اینکه وظیفه نباشه. اصلا نمیدونم چرا هر کاری وظیفه میشه بشدت ازش فراری میشم! راستی! امروز آشپزی هم کردم! مرغ تو ماکروفر پختم بعد تو این ساندویچ ساز (maker) ها هم ازش ساندویچ درست کردم! همش میترسیدم که نکنه بابابرقی بیاد با چماق بزنه تو سرم!! وقتی ماکروفر و ساندویچ ساز رو با هم روشن میکنم چراغ افت ولتاژ روی محافظ برق یخچال روشن میشه! یعنی نباید اینها رو با هم روشن کنم؟ الان هم میخوام یکم بلاگ بخونم، بعد برم بقیه ساندوچ هایی که رو دستم باد کرده بخورم! آخه زیادی چیز سنگینی شده بود! نون تست + مرغ + گوجه فرنگی + پنیر پیتزا + نمک(این از عجایب بود که نمک یادم نرفت!!) خلاصه اینکه بابا اینا رفتن مسافرت منم کلی غرب زده شدم و بجای نون تافتون، نون تست میخورم! "دوره آخر زمون شده ننه!" جوتی
واژه گشاد
برعکس اینکه میگن "آزادی کامل" خودش را نقض میکند، من فکر میکنم آزادی کامل و بی قید و شرط همیشه وجود دارد. مثلا همین حامد خودمون کاملا به آزادی بیان معتقده. وقتی باهاش حرف میزدم، کاملا آزادی بیان داشتم که هرچی میخوام درباره اون property به حامد بگم و 1001 دلیل بیارم که باید اسمش از Name عوض بشه و بشه Title. حامد هم در نهایت آزادی، تصمیم گرفت یه گوشش در باشه یکی دروازه! البته اگه حامد میومد مغز منو متلاشی میکرد، بازم هم من کاملا آزاد بودم هم حامد! من آزاد بودم حرف بزنم و او آزاد بود مغز منو بیاره تو دهنم که دیگه حرف نزنم! انسان آزاده که قانون تصویب کنه و آزاده از قانون سواستفاده یا سرپیچی کنه. وقتی میگه "آزادی نیست" منظورش اینه که "دلم میخواد دیگران نتوانند کارهایی که الان میکنند، بکنند." آزادی چیزی نیست که من برای بدست آوردنش تلاش کنم! اولا به چند دلیل، دیگر اینکه کسی نمیتونه اونو از من بگیره و نخست اینکه بدست آوردنش محاله. جوتی حاشیه : شما آزادید برای این نوشته افاضات بفرمایید. حاشیه 2 : جمله بالا عملا هیچ مفهومی نداره! چون منم آزادم افاضات شما را پاک کنم. نمیدونم چند وقت بود یه چهار پنج تا قطره اشک، تو چشمم گیر کرده بود. امروز همیجوری بیخودی تشریف آوردن بیرون! هیچیم مثل آدمیزاد نیست! اون روزی که دلم گرفته از این چیزها خبری نیست، امروز که سر حال بودم جناب اشک قدم رنجه فرمودند! کلا "گریه برا دل آدمم خوبه" جوتی
عید شما مبارک
البته فکر کنم به مناسبت این چند روز تعطیلی همه رفته باشن مسافرت و کسی نباشه این تبریک رو بخونه!
فارسی را پاس بدیم
نوه عزیزم نظر به اینکه شما هنوز سه سال نشده که تشریف بردین آمریکا، خواهشمند است سعی کنید یکم (فقط یکم) در بلاگ فارسی خودتان، فارسی بنویسید! و از جمله هایی نظیر "قراره اسیستنت منیجره بادی شاب بشم.لینک" استفاده نکنید. جوتی در راستای تعطیل شدگی بلاگهایی که من دوست دارم، امیر حسابدار هم بعد از دو سال و چهارماه بلاگ نویسی در بلاگش رو تخته کرد. امیدوارم نظرش عوض شه. در ضمن من هنوز نمیتونم بلاگ شاهو رو ببینم (مگر با کش گوگل)! ظاهرا تشریف بردن دوبلین. امیدوارم خوش بگذره. شده مثل بچه ای که از یکی کتک خورده و رفته پیش باباجونش چوقولی کرده که فلانی منو زد؛ جیزش کن! بعد از بابا جونشم یه فصل حسابی کتک خورده. حالا دربدر نمیدونه سرشو رو شونه کی بذاره و گریه کنه. دست آخر هم مثل احمقها دوباره میپره بغل همون باباهه که کتکش زده! جوتی انتخاب واحد هم تموم شد. بد هم نشد، ولی از خستگی دارم غش میکنم. راستی! معادلات (لخبا*) با نمره زیبای یازده و نیم پاس شد! و ریاض دو با نمره فوق العاده 15! واقعا من بی نظیرم! این طور نیست؟ جوتی ----------------- *لخبا : لعنت خدا بر او
انتخاب واحد
سلام بابایی پسر/دختر عزیزتون فردا انتخاب واحد داره، البته انتخاب واحد با انتخابات خیلی فرق میکنه! نشسته بودم یک پونصد معادله شونصد مجحول حل میکردم که اگه فلان درس رو با فلانی بگیرم و اینجوری بشه و اونجوری نشه و هیچ گروهی پر نباشه! میتونم یکشنبه و پنجشنبه برم دانشگاه. یعنی اصولا میخوام دو روز برم دانشگاه، اینکه چه درسهایی وردارم برام زیاد مهم نیست! فقط تعداد واحدش بین 15 تا 17 بشه. حالا بعد از همه این محاسبات پیچیده با کمک ممیز شناور! فردا که برم دانشگاه میفهمم که همه گروه ها پر شده! بدبختی اینجاس که اگه بخوام با اونایی که دلم میخواد، واحد وردارم باید جمعه برم دانشگاه. جمعه دانشگاه رفتن واقعا عذاب آوره! جوتی حاشیه : برای یه لحظه به نظرم رسید این لغت "جوتی" خیلی قیافه احمقانه ای داره. حالا که قیافه این لغت بیشتر شبیه قیافه خودم به نظرم میاد، احساس بهتری نسبت بهش دارم!
هیت و دیگر هیچ!
وقتی هیت یه بلاگ فارسی هزار باشه، یعنی از بیش یکصدهزار فارسی زبان، چیزی کمتر از هزار نفر بلاگش رو میخونند. این یعنی هیچی! حالا زیر هزارهایی مثل من که... بلاگها اونقدرها هم که ما فکر میکنیم مهم نیستند. جوتی "...بنابه گفته پونتوَن از يک سو همه سياستمداران امروزکمی رقاص هستند و از سوی ديگر، همه رقاصها هم در امور سياسی دخالت میکنند؛ اما اين امر نبايد باعث شود که ما اين دو گروه را با هم عوضی بگيريم..." از "آهستگی"، نوشته "میلان کوندرا"، ترجمهی "دریا نیامی" لینکش رو از کتابهای رایگان فارسی پیدا کردم که لینک خود این رو تو پارس مدیا دیدم! بابا مرجع! بابا reference بابا pointer تفاوت آدمهای عاقل و آدمهای احمق تو میزان معلوماتشون نیست، تو اینه که چقدر حرف میزنند. پس اگه میخوای عاقل بشی، خفه شو! خانمها و آقایان بازدید کنندگان گرامی طبق آمار بدست آمده، دو روز قبل شما دویست و بیست بار فایل ایستا (static) جزوه ویژوال بیسیک را نگاه کرده اید. در حالی که بلاگ بنده را فقط 169 بار بازدید فرموده اید. بنابراین، اینجانب جوتی کبیر به شما دستور میدهم که آن فایل جزوه را زودتر دانلود کنید(برای IE : رو لینک right click کنید و Save Target As را انتخاب کنید.) و اینقدر روی سرور آن را نگاه نکنید! برای ما یکم بفهمی نفهمی ناراحت کننده است که ببینیم هیت این صفحه که با خون دل آن را آپدیت میفرماییم از هیت یک صفحه ایستا کمتر است! توجه بفرمایید که ناراحتی ما از کم بودن هیت اینجا نیست! از زیاد بودن هیت آنجاست! ارادتمند، جوتی کبیر
جشن سده مبارک
سلام بابایی روز مهر و بهمن ماه، روز "جشن سده، سدمین روز از زمستان بزرگ بیاد پیدایش آتش." مبارک. هرچند که دیگه چندان چیزی از جشنش باقی نمانده. سال 78 یکی از دوستهای آقای پدر یک سالنمای زرتشتی به آقای پدر داد که البته لازم به توضیح نیست که مال من شد. از اونجا که امروز رو بنده تعطیل رسمی (به مناسبت جمعه بودن) اعلام کردم و با توجه به اینکه امروز روز جشن سده است و باز هم با توجه به اینکه کشف مهمی به عمل آوردم (که بعدا میگم!) تصمیم گرفتم یکمی از مقدمه این تقویم را برایتان بنویسم. البته فکر کنم شما به اندازه کافی از گاهشماری باستانی ایران خبر دارین چون شما اصولا همه چیز را میدانید. "نام سی روز ماه: هر یک از سی روز ماه نام ویژهای دارند که نام دوازده ماه سال نیز در میان آنها است: 1- اورمزد: ساده شده اهورا مزدا. نام خداوند بچم هستی بخش بزرگ دانا 2- بهمن: اندیشه نیک 3- اردیبهشت : بهترین راستی و پاکی 4- شهریور : شهریاری نیرومند 5- سپندارمذ : فروتنی و مهرپاک 6- خورداد : تندرستی و رسایی 7- امرداد : بی مرگی، جاودانی 8- دی بآذر : آفریدگار 9- آذر : آتش، فروغ 10- آبان : آبها، هنگام آب 11- خیر(خور) : آفتاب، خورشید 12- ماه : ماه 13- تیر : ستاره تیر، ستاره باران 14- گوش(گئوش) : جهان، زندگی هستی 15- دی بمهر: آفریدگار 16- مهر : دوستی، پیمان 17- سروش: فرمانبرداری 18- رشن : دادگری 19- فروردین: فروهر، نیروی پیشرفت 20- ورهرام: پیروزی 21- رام : رامش، شادمانی 22- باد : باد 23- دی بدین : آفریدگار 24- دین : بینش درونی (وجدان) 25- ارد(اشی) : خوشبختی، دارائی و خواسته 26- اشتاد : راستی 27- آسمان : آسمان 28- زامیاد : زمین 29- مانتره سپند : گفتار پاک 30- انارم : (انغره نام روچنگهام) فروغ و روشنائیهای بی پایان جشنهای برابر شدن روز و ماه : در گاهشماری باستانی روی هم رفته در هر ماه که نام روز با نام ماه یکی باشد آن روز را جشن میگیرند. مانند: فرورینگان در روز نوزدهم فروردین که به نام فروردین است. ... جشنهای کنونی ایران و زرتشتیان : 1- اورمزد و فروردینماه : جشن نوروز جمشیدی و آغاز بهار. 2- خورداد و فروردین ماه : ششمین روز فروردین جشن زادروز اشوزرتشت و برگزیده شدن آن وخشور به پیغمبری. 3- تیر و فروردینماه : سیزدهم نوروز. 4- تیر و تیرماه : جشن تیرگاه و روز آشتی میان شاه ایران و توران در زمان منوچهر. 5- مهر و مهرماه مهرگان : جشن پیروزی ایرانیان بر ضحاک به سرکردگی کاوه آهنگر و بر تخت نشستن فریدون. 6- روز دهم بهمن ماه : جشن سده، سدمین روز از زمستان بزرگ بیاد پیدایش آتش. بهیزک یا پنجه (کبیسه) : در گاهنمای باستانی هر ماه سی روز و هر سال دوازده ماه است و در پایان اسفند پنج روز پنجه میآید که روی هم رفته 365 روز میشود. در دین زرتشتی هر روز نام ویژهای دارد که در این گاهنما یاد شده است.... بهیزک همان است که در گاه شماریها به نام کبیسه یاد میکنند." با توجه به اینکه ماه ها سی روزه بوده اند و الان 6 ماه اول سال 31 روزه هستند، پس نسبت نام و شماره روزها که اینجا نوشتم فقط در فروردین درست است و در خرداد یکی عقب می آید چون ماه خرداد در گاهشماری باستانی از 31 فروردین شروع میشود. به همین دلیل است که جشن مهرگان روز دهم ماه مهر است نه روز شانزدهم. حالا کشف من چی بود؟ بنده کشف کردم که طبق گاهشماری باستانی روز پنجم اسفند یعنی روز سپندارمذ و اسپندماه به دنیا اومدم که روز جشن اسفندگان است. جوتی باستان شناس! -------------- توضیح : هرچی تو این نوشته تو "" قرار گرفته از سالنمای 1378 انجمن زرتشتیان تهران نوشتم. وقتی یه مدتی کامنتهای بلاگ استامینوفن رو خوندم، به این نتیجه رسیدم که کامنت هم میتونه چیز جالبی باشه! همین باعث شد که برای بلاگم افاضات راه بندازم. جالبی قضیه اینه که حالا استامینوفن کامنتهای بلاگش رو از بیخ بریده! هوا بس ناجوانمردانه گرم است. فردا چله بزرگه تموم میشه. بدون اینکه یک برف درست و حسابی اومده باشه! خوب شد امسال دیزین رفتیم اگرنه من از برف ندیدگی دچار افسردگی حاد میشدم و چه بسا خودکشی میکردم و عالمی شاد و سرمست میشدند. بابالنگدراز عزیز باید اعتراف کنم که پسر/دختر شما یک بزدل به تمام معنی است. بخش احمقانه کار اینجاست که پسر/دختر شما از شکست نمیترسه! از موفقیت میترسه...
آوای وحش*
اصولا وقتی از آزادی حرف میزنه منظورش عشق آزاد (بخونید سکs آزاد) است. اون یکی که از آزادی مشروط حرف میزنه منظورش عشق قانونی (بخوانید سکs قانونی) است. بعد حرف تفاوت آزادی و بیبندوباری میشود، بعد هم لابد بحث به اخلاق و وجدان کشیده میشود. لابد یکی اثبات میکند که اخلاق نسبی است و یکی اثبات میکند که مطلق است، خدا رو شکر که برای هر دوتا هم به اندازه کافی دلایل و شواهد زنده و مرده و تاریخی و باستانی و افسانهای و اسطورهای زیاده! بعد به این نتیجه میرسند که آدم آزاده تا وقتی آزادی بقیه را محدود نکنه، این حرف هم که سر جمع اراجیفه! چون محاله یه نفر آزادی یکی دیگه رو محدود نکنه. اونوقت کار به قانون میرسه، قانون هم که همیشه به نفع کسیه که قویتره! چون میتونه اون جور که میخواد ازش استفاده کنه. خوب باباجان! من که از همون اول گفتم بهترین و واضح ترین قانونی که با طبیعت بشر سازگار باشه قانون جنگله! شماها هی پیچیدش کردین! بخور یا خورده شو. بکش یا کشته شو. جوتی حاشیه : برای بار nام میفرماییم که نظر ما اون چیزی بود که نوشتیم، اما آنچه شما خواندید آنچه بود که شما خواندید و بدیهی است که آن نیست که ما نوشتیم. که اگر آن بود که ما نوشتیم دیگر آن نبود که شما خواندید. ---- پاورقی : * کتابی از جک لندن. خیلی عجیبه! سردرد من معمولا دوازده ساعت بود ولی این دفعه از یکشنبه ظهر شروع شده و هنوز هم کاملا خوب نشده!! جالبی این سردرد اینه که تا حالا (گوش شیطون کف پاش!) موقع امتحانها نیومده سر وقتم. بچه یکم وقت شناسه. جوتی سلام بابایی امتحانها تمام شد این امتحان آخری هم به احتمال زیاد پاس میشه. از این بابت واقعا شرمنده ام. این استاد نه تنها سواد نداشت و درس دادن هم بلد نبود، بلکه امتحان گرفتن هم بلد نبود! یه سوال داده بود که بگین این برنامه پرولوگ چیکار میکنه؟ من که هرچی نیگا کردم دیدم این برنامه اصلا کاری نمیکنه، گیرم که کاری هم بکنه، تو حلقه بی نهایت میفته و بیرون نمیاد! ولی منظور استاد این بود که این کد باقیمانده بدست میاره! ببین تو رو به خدا! من سر جلسه امتحان باید فکر مردم رو هم بخونم! احضار روح و این چیزام لابد باید بکنم برای جواب دادن به یه سوال! یه سوال دیگه هم بود که کاملا درست جواب دادم، ولی بعید میدونم خود استاد بلد باشه حلش کنه که بفهمه من درست جواب دادم!! در نهایت اینکه، اگه این درس رو بیفتم بیشتر خوشحال میشم. همیشه دوست دار شما همیشه جوتی همیشه تاژ بابایی سلام فردا آخرین امتحان پسر/دختر عزیزتونه! بابایی، نمیدونم از پاس شدن این درس بیشتر خوشحال میشم یا از پاس نشدنش! راستش میخواستم حذفش کنم که یه وقت خدایی نکرده پاس نشه، ولی ایشون نظرم را عوض کردند. البته حالا که تصمیم گرفتم حذف نکنم سعی میکنم خوب پاسش کنم... تا چه پیش آید. جوتی
دانلود پرولوگ
امروز کلی دنبال یه کامپایلر پرولوگ گشتم که این رو بدون خطا کامپایل کنه. رو کامپیوتر خودم یه Borland Prolog داشتم که میگفت اون مثال کذایی 4 تا خطا داره. ویژوال پرولوگ هم چیز خیلی خوبیه، مخصوصا که میتونه dll درست کنه ولی نخست اینکه باید رجیسترش کنی اگرنه چپ و راست پیغام پسغام میده و دیگر اینکه کلی دستورات عجیب غریب باید بنویسی و این صحبتها! نسبت ویژوال پرولوگ با اون چیزی که من میخوام یه چیزیه تو مایه های نسبت VC و C . بدیهیه که همچین چیزی بدرد من که میخوام تو یه روز پرولوگ یاد بگیرم نمیخوره!! دست آخر رسیدم به SWI-Prolog که چیز ساده و جمع و جوریه. گیرم که نتونسته باشم اون کد رو تو این یکی هم اجرا کنم ولی حداقل تونستم برنامه member رو باش بنویسم!! member(X,[X|_]). از اینجا میتونین SWI-Prolog را دریافت بفرمایید.member(X,[_|Y]):-member(X|Y). جوتی
احتمال درستی یک نرمافزار
پرفسور دایجسترا میگه اگر احتمال درستی هر ماژول در برنامه T باشه، احتمال درستی برنامه ای با n ماژول T^n (بخوانید T به توان n) خواهد بود. پس هرچه n بزرگتر بشه، احتمال درستی برنامه کاهش پیدا میکنه. اگر فرض کنیم احتمال درستی هرکدام از ماژولهای برنامه ما 99% باشد (که با شناختی که من از خودم دارم چنین چیزی واقعا بعیده!) در آنصورت احتمال درستی برنامه ای با 100 ماژول 36% خواهد بود. به عبارت دیگر چنین برنامه ای به احتمال 64% درست کار نمیکند. قاعدتا همین مساله (بصورتی حادتر) در مورد امنیت هم برقرار است. پس اگر برنامه ای ایمن میخواهیم باید T به سمت 1 و n به سمت صفر میل کند. میل کردن n به سمت صفر به معنی کم شدن تعداد ماژولها و زیادشدن حجم هر ماژول است (با فرض ثابت ماندن وظایف برنامه) و این به معنی میل کردن T به سمت صفر است. از طرف دیگر هرچه حجم یک ماژول کمتر باشد بهتر میتوانیم درستی آن را اثبات کنیم. پس میتوان نتیجه گرفت که با کم کردن حجم هر ماژول میتوان T را به 1 میل داد، در آن صورت n به سمت بینهایت میل میکند. اگر همینطور ادامه بدهیم به این نتیجه میرسیم که ایمنترین و درستترین برنامه، برنامهای است که وجود نداشته باشد. جوتی توضیح : احتمال درستی این متن چندان هم زیاد نیست. جناب آقای محمد پرپروازیان! فکر کنم امروز تولد بلاگ شادمهر عقیلی باشه، البته رو این حساب این حرف رو میزنم که یک سال پیش در چنین روزی من برای اولین بار به بلاگت لینک دادم. راستش یادم نمیاد روز اول لینک دادم یا طبق معمول چند روز بعد از راه اندازی! خود بلاگش هم که آدم رو شوت میکنه به پرپرواز. از اونجام نشد بفهمم تولدش امروزه یا نه. به هر حال، اگه تولدشه تولدش مبارک. جوتی حاشیه : پایین صفحه را یه نیگا بندازین، تا بفهمین پارسال این موقع چه خبر بوده. PageRank گوگل چگونه محاسبه میشود؟ (لینک) ترجمه محمدرضا طاهری انگاری که محمدرضا طاهری بعد از رتبه آوردن تو مسابقه بلاگها با انگیزه تر شده! "ميدان نقش جهان يكي از شاخص ترين و منحصر به فردترين آثار تاريخي ايران و جهان بدليل ساخت برجي دوازده طبقه در حريم اين اثر احتمالا از فهرست جهاني آثار باستاني يونسكو حذف خواهد شد" لینک جناب بابالنگدراز سلام به اطلاع شما میرسانم که در صورتی که استاد عزیز کمی کرم (به فتح کاف و ر) بخرج بدهند معادلات با نمره بالای دوازده پاس خواهد شد. امروز هوا واقعا جون میداد برای امتحان دادن! همچین بفهمی نفهمی خنک بود، آدم جیگرش حال میومد. البته وقتی پسر/دختر عزیز شما دستهایش را از هم باز کرد و نفس عمیقی کشید و گفت "این هوا جون میده برای امتحان معادلات دادن" آقای فریاد دات کام گفت "اون روزی که من معادلات افتادم هم هوا دقیقا همینجوری بود".... اممم بابایی میخواستم براتون بیشتر بنویسم ولی جرس فریاد میدارد که ناهار حاظر شده! جوتی گرسنه شما
|
آرشیو ماهیانه:
مهر 81 آبان 81 آذر 81 دی 81 بهمن 81 اسفند 81 فروردین 82 اردیبهشت 82 خرداد 82 تیر 82 امرداد 82 شهریور 82 مهر 82 آبان 82 آذر 82 دی 82 بهمن 82 اسفند 82 فروردین 83 اردیبهشت 83 خرداد 83 تیر 83 امرداد 83 شهریور 83 مهر 83 آبان 83 آذر 83 دی 83 بهمن 83 اسفند 83 فروردین 84 اردیبهشت 84 خرداد 84 تیر 84 امرداد 84 شهریور 84 مهر 84 آبان 84 آذر 84 دی 84 بهمن 84 اسفند 84 فروردین 85 اردیبهشت 85 خرداد 85 تیر 85 امرداد 85 شهریور 85 مهر 85 آبان 85 آذر 85 دی 85 بهمن 85 اسفند 85 فروردین 86 اردیبهشت 86 خرداد 86 تیر 86 امرداد 86 شهریور 86 مهر 86 آبان 86 آذر 86 دی 86 بهمن 86 اسفند 86 فروردین 87 اردیبهشت 87 خرداد 87 تیر 87 امرداد 87 شهریور 87 مهر 87 آبان 87 آذر 87 دی 87 بهمن 87 اسفند 87 فروردین 88 اردیبهشت 88 خرداد 88 تیر 88 امرداد 88 شهریور 88 مهر 88 آبان 88 آذر 88 دی 88 بهمن 88 اسفند 88 فروردین 89 اردیبهشت 89 خرداد 89 تیر 89 امرداد 89 شهریور 89 آرشیو سالیانه: سال 1381 سال 1382 سال 1383 سال 1384 سال 1385 سال 1386 سال 1387 سال 1388 سال 1389 قصههای من: گرگ قسمت اول گرگ قسمت دوم موش کور باغبان جزیره آتشفشان کرم ابریشم توپ قصههای کامپیوتری کتاب VB.NET مقدماتی جزوه ویژوال بیسیک رمزگذاری-رمزگشایی |
|
تمام حقوق این سایت متعلق به امیر احسانی است.
شما حق دارید از مطالب این سایت هرطور که مایل هستید استفاده کنید بشرط اینکه برای آنها هیچ گونه وجهی دریافت نکنید. اگر منبع را هم ذکر کنید ممنون میشم. jooti [at] ehsani [dot] org |
||