جوتی
پسر/دختر بابالنگدراز
My Favorites:
bbgoal
lamp
far-near
ashoob
miladkdz
rohmamiya
acetaminophen
debug
smartdevice
farstec
khak
aaab
nochagh
persiangirl
parsmedia
w3schoolsir
azemat
sargardoon
mahoordad
techopedia

My Programs:
BlogClient
MinsweeperRobot
Calculator
CalcWebSrvc
2unicode
HuffmanCode
FileValidator
ConvexHall2D
FSProject
IISLog

Options:
No CSS
CSS Layout
پارسر بالا به پایین (Top Down Parser)
امروز از سر کنجکاوی یک پارسر بالا به پایین (Top Down Parser) نوشتم. این پارسر برای زبانهایی است که سمت چپ قانون (Rule) آنها فقط یک متغیر باشد. اما پارسر محدودیتی برای استفاده از λ در سمت راست قانونها ندارد.
فکر نمی‌کنم چندان پارسر استاندارد و بدرد بخوری باشد. فقط در حد یک ابزار کمک آموزشی برای درس نظریه زبانها و ماشینها بدرد می‌خورد. فقط برای parse کردن گرامرهای مستقل از متن (Context Free Grammers) بدرد می‌خورد.
کارش هم این است که یک گرامر و یک جمله می‌گیرد، Parse Graph را بطور ضمنی (در LinkList) ایجاد می‌کند و تشخیص می‌دهد که آن جمله متعلق به زبان هست یا خیر. علاوه بر این، جمله‌هایی از زبان را که در مراحل مختلف ایجاد گراف تولید شده‌اند را نیز نمایش می‌دهد.
البته در حالت خاص برنامه در حلقه بی‌نهایت گرفتار می‌شود. بد نیست که یک تایمر به حلقه اضافه شود که اگر زمان پردازش زیاد شد، از کاربر برای ادامه کار اجازه بگیرد. البته احتمالا یک راه کلاسیک معقول برای حل کردن این مشکل وجود دارد. ولی فعلا آن را نمی‌دانم.
برای رشته تهی، همانطور که در درس نظریه زبانها و ماشینها مرسوم است از کاراکتر λ استفاده کرده‌ام.
سورس کد(VB.NET) و نسخه اجرایی (exe.) برنامه را می‌توانید از اینجا دریافت کنید.
Download

جوتی

می‌خوام پرواز کنم...
کسی می‌دونه NoClip Cheat بازی زندگی رو چطوری باید زد؟

پس آنگاه دریافتیم که آرشیو بلاگمان خراب بوده است و هیچ کس آن را به ما اطلاع نداده است. ای کسانی که بلاگ می‌خوانید! بدانید و آگاه باشید که هر آینه اگر می‌خواهید کسی ایرادهای بلاگتان را به شما بگوید باید ایرادهای بلاگش را به او بگویید.
پس ما آن ایراد را درست کردیم تا درس عبرتی باشد جمله بلاگ نویسان را.

جوتی
حاشیه : مشکل این بود که اگه روی یکی از این لینک دائمی‌ها کلیک می‌کردید یه چیزی حدود شوونصد میلیون پست رو براتون می‌آورد و شما انگاری که نفهمیده بودید! خودم هم که... البته چیزی نبود که نیاز به کد نویسی داشته باشد(بابا اینکاره! بابا کد خفن!)


فکر کنم بطور ناخودآگاه دارم یاد می‌گیرم که با سردردهام چطوری مقابله (معامله، رفتار) کنم! امروز صبح(حدود ساعت 7) که بیدار شدم سردرد بدی داشتم، احساس کردم باید یه چیز شیرین بخورم (بدون اینکه واقعا تفاوت این سردرد با بقیه را بدانم) پس یکم شیرینی خوردم و بعد هم دو تا لیوان چایی شیرین (به معنی واقعی کلمه!!) خوردم. جدا هم تاثیر داشت! اگرچه هنوز هم سرم درد می‌کنه ولی قابل تحمله و می‌تونم به کارهام برسم.

جوتی
حاشیه : امروز با وجود اینکه سردرد دارم، سرحال تر از دیروزم!
حاشیه 2 : اون پایینی... خوب راستش وقتی یه مطلبی رو با استفاده از باغ وحش(!) و این چیزها می‌نویسم، یعنی قاعدتا یه ربطی به خودم داره(اگه به من ربط نداشت تو بلاگم نبود)! ولی به شما ربطی نداره که چه ربطی به من داره! معنی اون برای شما همونیه که خودتون برداشت می‌کنید.


قورباغه کوچولو ته گودالی افتاده است. دور و برش را نگاه می‌کند، کمی آب هست. پیش خودش فکر می‌کند که با خوردن چند پشه و مگسی که گاهی از اینجا رد خواهند شد می‌توانم مدتها در این گودال زندگی کنم.
به بالا نگاه می‌کند. انگار کسی دستش را می‌گیرد و می‌گوید "بپر! تو می‌توانی از این گودال کوچک رهایی یابی"، دیگری پایش را گرفته و می‌گوید "بنشین! برای چه خودت را خسته کنی؟ همین حالا هم آنچه لازم است داری.."
قورباغه آنجا ماند. در حالی که همیشه می‌دانست می‌تواند از گودال خارج شود. اما هیچ وقت انگیزه‌ای برای بیرون رفتن از گودال پیدا نکرد...

جوتی


سلام بابایی
این چند روزه نه حوصله خوندن دارم نه حوصله نوشتن. این حرف خیلی کلیه! یعنی نه حوصله خوندن بلاگ دارم، نه درس، نه کتاب ... حوصله نوشتن هم ندارم، نه نوشتن بلاگ، نه برنامه، نه حل کردن تمرین!
راستی! امروز دوباره یکی از اون کارای احمقانه کردم! داشتم تست می‌کردم که ببینم اگه بخواهم برنامه‌ای بنویسم که هر وقت CPU بیکار است کار خاصی را انجام بدهد و هر وقت از یک حدی مشغولتر می‌شود هیچ کار نکند، چه مشکلاتی پیش می‌آید.
اولین کدی که نوشتم خیلی ساده بود. ابتدا یک Thread اجرا می‌کرد و سپس درصد بیکاری پردازنده را حساب می‌کرد و در صورتی که بیکاری آن کمتر از 95 درصد بود برای Thread لالایی می‌خوند تا خوابش ببرد و درصورتی که بیشتر از 95 درصد بود Thread را بیدار می‌کرد تا به کارهایش برسد. ظاهرا مشکل خاصی وجود ندارد. ولی اگر کمی فکر کنید می‌بینید که این Thread دربدر دچار خود درگیری عجیبی می‌شود! اگر کار نکند، پردازنده بیکار می‌شود و او را مجبور می‌کنند کار کند! اما اگر کار کند پردازنده مشغول می‌شود پس Thread را مجبور می‌کنند لالا کند!
راهش این بود که ببینم چقدر از وقت پردازنده را پروسس من گرفته، و این را به بیکاری سیستم عامل اضافه کنم ولی در کل فکر نمی‌کنم این راه به نتیجه خوبی برسد!
بابایی! اینکه درباره کامپیوتر می‌نویسم برای این است که درباره کامپیوتر نوشتن خیلی راحت است! تازه اینجوری دچار خود سانسوری هم نمی‌شوم! علاوه بر این، درباره کامپیوتر نوشتن، فکر کردن هم نمی‌خواهد!

جوتی


این worm تو این چند روز، 3 یا 4 بار برای من ارسال شده.
زمانبدی اولویت و ...
زمانبندی اولویت بطور کلی اینجوریه که چند اولویت مختلف تعیین شده و ابتدا پروسس‌هایی که اولویت بیشتری دارند اجرا شده و پس از آنها پروسس‌های با اولویت کمتر. برنامه‌های با اولیت یکسان هم احتمالا با یک روش زمانبندی دیگر (شاید RR یا شاید هم FIFO) زمانبندی می‌شوند.
حالا 2 خط کد زیر (VB.NET) را نگاه کنید :
Process.GetCurrentProcess.PriorityClass = ProcessPriorityClass.RealTime
While True : End While
خط اول اولویت پروسس جاری را به بالاترین حد ممکن (RealTime) تنظیم می‌کند و خط دوم نیز یک حلقه انتظار مشغول ساده است. نتیجه اجرای این دستورات برای من فوق‌العاده عجیب بود! پس از اجرای این برنامه در WinXP حتی موس (USB بود البته) حرکت نمی‌کرد! چه برسد به اینکه TaskManager بخواهد اجرا شود. اصلا انگاری که هیچ گونه وقفه‌ای در کار نبود!
سوال من اینه که چرا ویندوز به یک پروسس اجازه می‌دهد اولویت خودش را تا این حد بالا ببرد که اگر در یک حلقه بی‌نهایت افتاد، دیگر هیچ کاری از دست سیستم عامل ساخته نباشد؟
برای آزمایش، اولویت TaskManager را قبل از اجرای برنامه مذکور به RealTime تغییر دادم ولی هیچ راهی برای سوئیچ کردن روی TaskManager نبود.
این کد را در یک WebApplication نیز اجرا کردم. اگرچه اوضاع کمی بهتر از اجرا در یک Windows Console Application یا Windows Application بود اما در آن مورد نیز مجبور شدم کامپیوتر را سخت افزاری Reset کنم.

جوتی
حاشیه : یه هوست مجانی NET. ساپورت سراغ دارید که این رو روش آزمایش کنم؟
حاشیه 2 : اگر این رو روی کامپیوتر خودتون تست کردید نتیجه را به من بگید. (نوع ویندوز و سرویس پک و این چیزها)
توضیح واضحات : بدیهی است که این یک مقاله علمی نیست! یک روزنوشت است.


این ترم، پایگاه‌داده‌ها رو از روی کتاب Database System Concepts می‌خونیم. استاد هم از روی اسلایدهای همین کتاب و با ویدئو پروجکتو درس میده! خلاصه خیلی کلاس با کلاسیه!
ولی احساس می‌کنم کمتر کسی توی کلاس چیزی میفهمه! البته برای من تقریبا همه چیز حکم یک یادآوری داره. چون یه بار این درس رو توی کاردانی پاس کرده ام (از کتاب دیت). در کل بنظر من این کتابه، از دیت یه جورایی بهتره. البته من ترجمه دیت رو خونده بودم که ترجمه واقعا افتضاحی بود!

جوتی
لینک مرتبط : Avi Silberschatz


روزی که دوربین خریدم، پیش خودم فکر می‌کردم که با دوربین جدیدم برم کوه و حسابی عکس بگیرم! آخر شهریور بود که دوربین خریدم و از اون روز، پشت گوشم رو دیدم، اما کوه رو ندیدم! هر بار که خواستم برم یه چیزی شد، یه بار هوا بد بود، یه بار خسته بودم یه بار تنبلی (همان فراخی بیش از حد یک عضو نامربوط) یه بار سردرد داشتم و ...
امروز رفتم کوه! بعد از این همه وقت که من میخواستم بروم کوه و با دوربین جدیدم (که حالا دیگه خیلی هم جدید نیست) چند تا عکس بگیرم، دست دوربینم رو گرفتم و رفتم کوه. جالب اینجاست که اصلا حوصله عکس گرفتن نداشتم! فقط دلم میخواست راه بروم... (وای چه رمانتیک)
بگذریم...
یکی از عکسهایی که گرفتم این بید.

جوتی
حاشیه : چند وقتیه زیاد بلاگ نمی‌خونم، مگر بلاگ خودم و یکی دو نفر دیگه... برای من که روزی 40 ، 50 تا بلاگ می‌خونم یکمی عجیبه.


صبح... فکر کنم باز هم اینجا ترکیده بود...
دیگه داره حوصله مبارکمان سر می‌رود.

خواب نما شدگی و مشغولیت CPU مردم!
امروز صبح خواب نما شده بودم که این CPU جدید که روی این Host گذاشتن از پس کارش بر نمی‌آید! برای همین یکم شیطونیم گل کرد که ببینم چقدر سر این CPU شلوغ شده؟ بعد از مقداری گوگل گردی و کمی هم 247 گردی و msdn بازی، به این نتیجه رسیدم که:
Dim PC As New PerformanceCounter
PC.CategoryName = "Process"
PC.CounterName = "% Processor Time"
PC.InstanceName = "_Total"
Dim str As String
For i As Integer = 0 To 20
str += (100 - PC.NextValue).ToString + " "
Thread.Sleep(1000)
Next
Response.Write(str)
Response.End()
(باید برای نوشتن کد توی بلاگم یه فکری بکنم)
بعد هم یک صفحه فسقلی درست کردم و آپلود کردم روی هوست(هاست سابق)، دقیقا اینجا.
نتیجه چی بود؟ اینکه جناب CPU نه تنها سرشون زیادی شلوغ نیست، که اصولا در حال مگس پرونی هستن!
احتمالا صفحه مذکور را به زودی پاک می‌کنم. ولی محض توضیحش بگم که او صفحه با فاصله زمانی 1 ثانیه، 20 بار Processor Usage را اندازه می‌گیرد و در نهایت روی صفحه می‌نویسد. پس بدیهیه که لود شدنش(بعد از زدن دکمه) بیشتر از 20 ثانیه طول بکشه.

جوتی


سلام بابایی
تصور کنید وسط کلاس سیستم عامل یک آقای دانشجوی محترمی در بزنند و با یک آقای دانشجوی محترم دیگه کار داشته باشند و خیلی صریح و با صدایی که تا ته کلاس می‌توانند آن را بشنوند به استاد بگویند "به آقای فلانی بگویید غذایش را گرفته‌ایم زودتر بیاد بخوره اگرنه یخ می‌کند!" استاد به انفجار خنده کلاس اهمیتی نمی‌دهد و در کمال آرامش با لبخندی بر لب، از آقای دانشجوی محترم می‌پرسد "حالا غذا چی هست؟" سپس کمی درباره غذا با او حرف می‌زند و کمی پس از آن هم به آقای دانشجویی که سر کلاس بود و حالا درحال ترک کلاس به مقصد غذا خورون است؛ می‌گوید: "چه دوست خوبی داری! کاش یکی هم غذای من رو می‌گرفت".
استاد و دانشجو از این باحالتر میخوای؟

جوتی

اینجوری هم میشه نوشت!
نشست و به "او" خیره شد. این تنها کاری بود که این روزها برایش هیجان انگیز بود. پیش خودش فکر کرد، باید به "او" بگویم که موجود فوق‌العاده‌ای است، باید بگویم که قدر خودش را بیشتر بداند. اما می‌ترسید با این سوال مواجه شود که "من چه چیز فوق‌العاده‌ای دارم؟". هنوز جوابی برای این سوال نداشت. هرچه بیشتر فکر می‌کرد که چه چیز در شخصیت "او" برایش اینقدر جذاب بوده است؛ کمتر به نتیجه می‌رسید...
کتابی به دستش رسید. از شخصی دیگر، در کهکشانی دیگر. وقتی کتاب را خواند در کمال تعجب دید در صفحه سوم کتاب نوشته 'آنچه "او" را جذاب کرده است شاد بودنش است، شاد بودن و تک وظیفه‌ای بودن(Single Task!‌ مثل بعضی از سیستم عاملها! آخه من این روزها زیادی به سیستم‌عاملها علاقه مند شده‌ام!) است.'
همیشه اعتقاد داشت "اگر کتابی را باز کنی، در آن همان مطلبی را خواهی یافت که بدرد حال و روز الانت می‌خورد." و هرگز خلاف آن پیش نیامده بود.

جوتی


از وقتی سرور را آپدیت کرده بودند، برنامه IISLog من دربدر شده بود! نمی‌دونم چرا، ولی به هر حال جای ستونها توی فایل log عوض شده بود و من هم توی برنامه مثل احمقها از شماره ستون استفاده کرده بود. برای گرفتن ورژن جدید برین همونجا که قبلی رو گفته بودین.

جوتی
بدیهی است که این نسخه هم مانند قبلی Open Source است.


چنان برفی اومد که اتوبان قزوین تهران یک بانده شد! اونوقت من دربدر فقط یه پیراهن پرپری تنم بود! پژوی محترم از قزوین تا تهران رو 2 ساعته اومد! سرعتش گاهی به 30 کیلومتر در ساعت هم می‌رسید!
قبل از اینکه سوار پژو بشم، منتظر اتوبوس بودم... چشمتون روز بد نبینه! اگه پیراهن من رو میچلوندن میشد باهاش سد کرج رو پر کرد!!
آها راستی! اون سوالی که دیروز نوشتم، استاد سر کلاس گفت این یکی از همه سخت تره! و در ضمن من صورتش رو غلط نوشته بودم!! <> نبوده، > بوده. البته خیلی هم فرقی نکرد ولی باز سعی می‌کنم حلش کنم.

جوتی
حاشیه : "سالها نرد خدایی باختی*" زمستان را از بهار نشناختی؟
* : از پروین اعتصامی


من که فکر می‌کنم این دروغ اول آوریل (دروغ سیزه خودمون) باشه!

این تمرینهای نظریه زبان واقعا سخته! من از 6 تا تمرین فقط تونستم یکی رو حل کنم! واقعا ترجیح میدهم سیستم عامل بخونم! حداقل راحتتر میشه درکش کرد.
یکی از تمرینها اینه :
L3 = (a^i)(b^j)(c^k)(d^m) i+j<>k+m , i,j,k,m>=0
باید این را به یک زبان مستقل از متن بیان کنم!
البته میدونم از شما بخار بر خواهد خواست! فقط گفتم که ببینید من چه مشکلات بزرگی در زندگی دارم!!
دکتر جونمون پارسال یه سوال طرح کرده بود که خودش 45 دقیقه تلاش کرد که به جواب برسه، دست آخر هم یه بارکی یه جوابی از خودش صادر کرد که ما اصلا نفهمیدیم از کجا اومد، دیگه هم سوالی نپرسیدیم! البته در کل خوب درس میده.

جوتی
حاشیه : به دلایل گوگلی، عمرا اسم استاد را ننویسم!


بابایی واقعا حوصله درس خوندن ندارم ولی از اونجا که اگه خونه باشم وجدان درد می‌گیرم که چرا درس نمی‌خونم؛ می‌روم بیرون! اصولا درس خوندن کار سختیه، البته وقتی کاردانی بودم خیلی لذتبخش بود، اما نمی‌دونم حالا چرا اینجوری شده. تنبلی، البته دلیل همیشگیه!
راستش شاید دیگه اونقدرها هم از کامپیوتر لذت نمی‌برم. البته فکر کنم اعتقادم این باشه که این لذت نبردن درستتر از لذت بردنه! این اهمیتی نداره! مشکلات جدیتری دارم.
من دارم حرف زدن رو فراموش می‌کنم!
یه وقتی بود که کلی حرف توی دلم بود و هیچ کس نبود که حرفم را به او بزنم از اینکه نمی‌توانستم حرفم یا به کسی بزنم ناراحت بودم... اما حالا دیگه ناراحت نیستم! چون دیگه حرفی برای گفتن ندارم.
اینها که دارم می‌گم شاید بخاطر این باشه که الان دلم می‌خواد ناراحت باشم! دلم میخواد دلم بگیره، به همین راحتی! بعد کاری می‌کنم که این حس توی من به وجود بیاد!
واقعا همین قدر احمقانه است!

احمقی که دوستش دارید،
جوتی
حاشیه : تعطیلات عید، چندان بهم خوش نگذشت.

بچه بغل، دنبال شوهر!
سیزده بدر روزیه که همه ما به دامن طبیعت می‌رویم. البته از آنجا که از بچگی عادت کرده‌ایم تو دامن مامان جونمون برینیم؛ در این روز نیز نهایت تلاشمان را می‌کنیم که به دامن طبیعت برینیم و ...
این روز با شکوه را به همه درختها و سبزه‌های دربدر تبریک عرض می‌کنم!

جوتی


وقتی بچه‌تر بودم، خدا سختگیرتر و انتقامجوتر بود... حالا خیلی قابل تحملتر شده.
خب! خدا هم ممکنه پیشرفت کنه!

راستی! امروز بالاخره سیستم عامل خودنم! این شاهکار بزرگ رو به همه مردم دنیا تبریک می‌گم.


کاملا خالی...
خالی از هر احساس و انگیزه‌ای...

شی گرایی
اصل یکتایی مسوولیت
The Single Responsibility Principle (SRP)
هرگز نباید بیشتر از یک دلیل برای تغییر یک کلاس وجود داشته باشد.

وقتی یک کلاس بیشتر از یک مسوولیت داشته باشد، باید به چندین کلاس تبدیل شود. بطوری که هر کلاس تنها یک مسوولیت برای انجام دادن داشته باشد.
جداسازی مسوولیتها از این نظر اهمیت دارد که هر مسوولیت ممکن است با تغییر نیازها، تغییر کند. وقتی کلاس بیشتر از یک مسوولیت داشته باشد، به دلایل مختلفی ممکن است تغییر کند. تغییراتی که برای اصلاح یک مسوولیت روی کلاس اعمال می‌شود می‌توانند باعث مختل شدن سایر وظایف کلاس شوند.
برای مثال کلاسی که دو وظیفه رسم یک مستطیل و محاسبه مساحت آن را بر عهده دارد باید به دو کلاس مجزا تبدیل شود.
مسوولیت چیست؟
در مستندات SRP مسوولیت به عنوان "دلیلی برای تغییر" تعریف شده است.
جدا کردن مسوولیتهای مختلف از هم، کار نسبتا دشواری است چون ما به گروهی دیدن مسوولیتها عادت کرده ایم.
نتیجه گیری
اصل یکتایی مسوولیت یکی از ساده‌ترین اصول است، اما رعایت آن بسیار سخت است. چون ما بطور طبیعی مسوولیتها را با هم ترکیب می‌کنیم.

جوتی

حاشیه : مرجع حتما مطالعه شود. چند مثال خوب دارد که ترجمه نکردم.
نوع مطلب : ترجمه و خلاصه سازی
مرجع : http://www.objectmentor.com/resources/articles/srp


این تغییر ساعت هم عجب دردسری شده برای من! هرچی پست می‌کنم یک ساعت بعد نشون داده میشه! همون هشت ساعت و نیم اختلاف زمانی با هوست کم بود، اینم شده قوض بالا غوض !
انگار هنوز به هوست (امریکا یا کانادا؟) خبر نرسیده که اینجوری میشه تو انرژی و خورشید و این صحبتها صرفه جویی کرد!
من بلاگ رو آپدیت کردم ولی یک ساعت بعد دیده میشه، البته ساعت این پست را عقب می‌کشم که الان نشان داده بشود.

ارادتمند،
جوتی

بیخ دیورای
دیوار عزیز!
سلام
فکر کنم هنوز هم متوجه نشدی که من چرا کاملا داوطلبانه تصمیم گرفتم یه بلاگ برای شما راه بندازم! عزیزم، دلیل اصلیش این بود که شما این بخش افاضات بلاگ من رو ول کنی و بری سر خونه زندگی خودت!!

محض اطلاع بقیه هم عرض کنم که جناب دیوار همون جناب "bahal" است که برای من کامنت میذاشت. ایشون نوه عموی بابای من هستند که با کمی تخفیف میشه همون پسر عمو!

اگه قرار باشه همه کسایی که صفحه وب طراحی می‌کنند موقع طراحی به اندازه من و حسین بخندند احتمالا آمار طراحان وبی که در تیمارستان بستری هستند به شدت افزایش پیدا خواهد کرد!

ارادتمند،
جوتی
توجه : دوستان و دشمنان عزیزی که به من لینک داده‌اند، و بجای اینکه به اینجا لینک بدهند به اونجا لینک داده‌اند؛ زودتر به اینجا لینک بدهند یا به هرجا خواستند لینک بدهند یا به اونجا لینک بدهند! اصلا به من چه!
دعای روز : خدای کاری کن که همه فامیل بیان اینجا بلاگ راه بندازن که من مجبور نشم سال دیگه هم همه پول هوست (هاست سابق) و دامین رو از جیب مبارکم بدهم!
حاشیه : اونی که تا دیروز نمی‌زایید دیدید زایید!؟ دیدید زایید؟


پسرفت یکی از مشخصه‌های جدایی ناپذیر زندگی جوتی است!

یکی از شاهکارهام این بود که پسورد بلاگم یادم رفته بود و بدبختانه اینقدر encrypt و این چیزها استفاده کرده بودم که هیچ جور نمیشد بفهمم پسوردم چی بوده! مجبور شدم بانک را دانلود کنم، پسورد را عوض کنم و دوباره آپلود کنم!
خوب البته تو اینکه حافظه من یکی از عجایب نود و نه گانه جهان است که شکی نیست!

جوتی
حاشیه : دیروز می‌خواستم آپدیت کنم ولی تا به خودم اومدم دیدم ساعت از 10 گذشته!
حاشیه 2 : به زودی احسانی دات اورگ، میزاد!


کمممممک!
قصه پسته
سلام بابایی
داشتم پسته می‌خوردم، نه اینکه فکر کنید من از اون آدهمایی هستم که فقط پسته ها رو از توی آجیل سوا می‌کنند و می‌خوردند! نه! من فندوق هم می‌خورم! پس با این حساب می‌بینید که اصلا این جور وصله ها به من نمی‌چسبه!
داشتم پسته می‌خوردم و تو اتاق قدم می‌زدم (وای چه رمانتیک!) که یکدفعه یکی از مغز پسته‌های نازنین روی فرش افتاد. روی فرش را نگاه کردم ولی مغز پسته را ندیدم، پیش خودم استدلال کردم که بخاطر اینکه فرش طرح نسبتا آشفته‌ای دارند و رنگهای مختلف در آن بکار رفته است؛ پیدا کردن یک پسته روی فرش مانند کشف رمز کردن استگانوگرافی است! از این تشخیص و استدلال هوشمندانه خودم حسابی سرمست شدم و با اطمینان از اینکه نمی‌توان آن پسته را پیدا کرد، یا هزینه پیدا کردن آن بسیار زیاد است؛ از خیر قضیه گذشتم.
وقتی داشتم پوست پسته‌ها را در سطل آشغال می‌انداختم متوجه شدم که چیزی توی لباسم گیر کرده است. همان پسته گم شده بود!

اول : گاهی واقعیت خیلی ساده‌تر از اونیه که من فکر می‌کنم!
دوم : گاهی اینقدر خوب از "مجاب کردن" استفاده می‌کنم که خودم هم فریب می‌خورم! رفتارم خودم رو یاد فروشنده‌های دوره گرد* می‌اندازه که می‌خواهند هر جنس بنجلی را به مشتری قالب کنند! فقط با این تفاوت که من معمولا از لغتهای قلمبه سلمبه تری استفاده می‌کنم.
سوم : دومی رو میشه اینطور تصحیح کرد "معمولا اولین کسی که با استدلالهای من مجاب می‌شود خودم هستم، شاید اصلا نفر دومی هم وجود نداشته باشد."
چهارم : این جور فکر کردن اصلا بدرد حل کردن مساله نمی‌خورد. حل کردن مساله طرز فکر خلاق میخواد نه ...

جوتی

حاشیه مربوط به * : فروشنده های دوره گرد همیشه منو یاد TSP می اندازند
-----
پاورقی برای حاشیه!!! : TSP = Travelling Salesman Problem برای اطلاعات بیشتر می‌توانید اینجا کلیک کنید.

حاشیه 2 : فقط می‌خوام ببینم کی می‌تونه مثل من از زمین افتادن یه پسته، یه پست بلاگ به این گندگی جور کنه؟
حاشیه 3 : قیافه کسی را تصور کنید که از صبح تصمیم گرفته است برود حمام، و دست آخر وقتی ساعت 5 بعد از ظهر به حمام مشرف می‌شود متوجه می‌شود آب قطع شده!


خیلی چیزها هستند که حقیقت ندارند، مگر اینکه بهشون اعتقاد داشته باشی. در اون صورت بطور خاص، برای تو به حقیقت تبدیل می‌شوند.

بعد از تعریفی که دیروز از میهن هوست کردم، نمی‌دونم چرا دوباره نسخه پشتیبان خودشون رو جایگزین بانک من کردند! به هر حال این بار دیگه Backup نداشتم و اون پست فنا شد و امروز هم دوباره مجبور شدم نسخه پشتیبان خودم رو (2 مگابایت) آپلود کنم!
دیشب یه سردرد وحشتناک داشتم و تقریبا تا صبح داشتم تو تختم رژه می‌رفتم!

جوتی


با موبایل حرف بزنی؟ اونم امروز؟ چرا کفر میگی؟
می‌خوای sms بفرستی؟ خیلی خوش خیالی! فوقش هر یه ساعت یدونه!
تلفن ثابت؟ نه آقا جان! اونم قطع شده! حتی بوق آزاد هم نمی‌زنه!
اصلا این جینگولک بازیها چیه؟
پاشو مثل بچه‌های خوب برو عید دیدنی! آفرین!

نوروز مبارک باد
"ای آنکه به تدبیر تو گردد ایام
ای دیده و دل از تو دگرگون مادام
وی آنکه بدست تست احوال جهان
حکمی فرما که گردد ایام بکام"

امیدوارم سالی پر از امید و آرزو داشته باشیم.

جوتی
اینم عکس او شعر

برف!
آخ جونمی جون! اینجا داره برف میاد!
هم عید میشه هم زمستون تموم نشده! وای که چقدر به من خوش میگذره!

سال 82.5
سال 82 که تموم شد
سال 83 هم که هنوز شروع نشده!

سیصد و شصت و پنج روز پیش :

آرشیو ماهیانه:
مهر 81
آبان 81
آذر 81
دی 81
بهمن 81
اسفند 81
فروردین 82
اردیبهشت 82
خرداد 82
تیر 82
امرداد 82
شهریور 82
مهر 82
آبان 82
آذر 82
دی 82
بهمن 82
اسفند 82
فروردین 83
اردیبهشت 83
خرداد 83
تیر 83
امرداد 83
شهریور 83
مهر 83
آبان 83
آذر 83
دی 83
بهمن 83
اسفند 83
فروردین 84
اردیبهشت 84
خرداد 84
تیر 84
امرداد 84
شهریور 84
مهر 84
آبان 84
آذر 84
دی 84
بهمن 84
اسفند 84
فروردین 85
اردیبهشت 85
خرداد 85
تیر 85
امرداد 85
شهریور 85
مهر 85
آبان 85
آذر 85
دی 85
بهمن 85
اسفند 85
فروردین 86
اردیبهشت 86
خرداد 86
تیر 86
امرداد 86
شهریور 86
مهر 86
آبان 86
آذر 86
دی 86
بهمن 86
اسفند 86
فروردین 87
اردیبهشت 87
خرداد 87
تیر 87
امرداد 87
شهریور 87
مهر 87
آبان 87
آذر 87
دی 87
بهمن 87
اسفند 87
فروردین 88
اردیبهشت 88
خرداد 88
تیر 88
امرداد 88
شهریور 88
مهر 88
آبان 88
آذر 88
دی 88
بهمن 88
اسفند 88
فروردین 89
اردیبهشت 89
خرداد 89
تیر 89
امرداد 89
شهریور 89

آرشیو سالیانه:
سال 1381
سال 1382
سال 1383
سال 1384
سال 1385
سال 1386
سال 1387
سال 1388
سال 1389

قصه‌های من:

گرگ قسمت اول
گرگ قسمت دوم
موش کور
باغبان
جزیره
آتشفشان
کرم ابریشم
توپ
قصه‌های کامپیوتری

کتاب VB.NET مقدماتی
جزوه ویژوال بیسیک
رمزگذاری-رمزگشایی
تمام حقوق این سایت متعلق به امیر احسانی است.
شما حق دارید از مطالب این سایت هرطور که مایل هستید استفاده کنید بشرط اینکه برای آنها هیچ گونه وجهی دریافت نکنید. اگر منبع را هم ذکر کنید ممنون میشم.
jooti [at] ehsani [dot] org