|
جوتی
پسر/دختر بابالنگدراز |
||
|
My Favorites:
bbgoal lamp far-near ashoob miladkdz rohmamiya acetaminophen debug smartdevice farstec khak aaab nochagh persiangirl parsmedia w3schoolsir azemat sargardoon mahoordad techopedia My Programs: BlogClient MinsweeperRobot Calculator CalcWebSrvc 2unicode HuffmanCode FileValidator ConvexHall2D FSProject IISLog Options: No CSS CSS Layout |
سایه
بالاخره من مسواک برقی (بخوانید تنبلی) خریدم! البته مسواکی که من ازش خوشم اومده بود یکم گرون بود (حدود صدهزار تومان! یکی نیست بگه آخه باباجون! من میخواهم مسواک بخرم، نه دندان پزشک!) و به این نتیجه رسیدم که بهتره یک مسواکی بخرم که حدود یک دهم قیمت اون یکی را داشته باشد، که با جیبم بیشتر جور در بیاید! جالبترین چیزی که دارد شارژ شدنش است. حداقل برای من که ندید بدید بودم و تا حالا از این چیزها ندیده بودم خیلی جالب بود! خوب وقتی یه چیزی قراره همش تو آب باشه و اینجور چیزها، قاعدتا چندان امن نیست که مستقیم به برق وصل شود. بین شارژر و مسواک هم هیچ رابط فلزیی وجود ندارد! من که داشتم از کنجکاوی (بخوانید فضولی) میترکیدم، یکم مهندسی کردم و یک عدد سیمپیچ تو مسواک کشف کردم (حتما کشف بوده است! چون قبل از من کسی آن را ندیده بود!) خیلی خوشم اومد! جالب بود. جوتی حاشیه: عکس 4x3 گرفتم، قیمت پرینت عکس دیجیتال روی کاغذ عکس را هم پرسیدم، از 150 تومان شروع میشد تا 5000تومان(تقریبا اندازه A4) فکر کنم اصولا پرینتر نیاز نداشته باشم! حاشیه2: آدم برای یه لیوان شیر، گاو ماده نمیخرد. حاشیه3: هیچ گونه برداشت غیر اخلاقی از قبلی خلاف قانون بوده و با متخلفین برخورد غیر قانونی خواهد شد. دفترچه ارشد اومده. هنوز اونقدر که میخواستم درس نخواندهام. امیدوارم فردا وقت بشود که عکس بگیرم. امروز تمام مدت سر کلاس بودم. این یک تلگراف نیست. جوتی.
ژوزف
سلام بابایی جلسه اول کلاس VB.NET انجمن علمی دانشگاه تشکیل شد! خوب، راستش برای خود انجمن علمی این کلاسها زیاد مهم نیست و شاید بخاطر همین هم هست که زیاد ازش استقبال نمیشود. جلسه اول با استفاده از تخته و ماژیک و اینجور چیزها بود، شاید از جلسه بعدی ابزارهای پیشرفتهتری داشته باشیم. در کل کلاس پنج شش نفره متوسطی بود! میخواهم سعی کنم بهشون یاد بدهم که چطور چیزی که میخواهند یاد بگیرند را از توی help پیدا کنند، این چند وقته به این نتیجه رسیدهام که یکی از مشکلات اصلی این است که ملت بلد نیستند از Helpها استفاده کنند. حالا search کردن تو اینترنت که دیگه... از نمایشگاه کتاب توی دانشگاه یک کتاب خریدم که تو راه برگشت یه 50 - 60 صفحهای از آن را خواندم، اسم کتاب "خانواده خوشبخت - ژان پل سارتر" است و جالبترین بخشش اولین جمله کتاب است "در جهان خوشبختی واقعی وجود ندارد، اما گاهی وقتها هم نمونههایی از آن پیدا میشود" اصلا نمیخواهم بگم که این درسته، غلطه یا هر چیز دیگه، فقط برایم خیلی خیلی جالب است، اولا خود جمله به تنهایی و بعد قرار گرفتن این جمله کنار اسم کتاب. طنز جالبی دارد. جوتی
خسرو و فرهاد
"تنها تفاوت شما با ما اینه که شما در اکثریت هستید." این را یک دیوانه به یک دکتر جون گفته بوده. البته این ما هستیم که فکر میکنیم اونها دیوانهاند، اگرنه شاید از نظر خودشان خیلی هم آدمهای سالمی باشند. بنظر من که این حرفش خیلی عاقلانه بوده! وقتی به کارهایی که کردهام فکر میکنم میبینم کمتر کاری بوده که بدانم هیچ کس انجام نداده و نمیدهد و بخواهم انجام بدهم یک جور تمایل به اینکه جزو اکثریت باشم. انگار که جزو اکثریت بودن یکجور امنیت ایجاد میکند. همون ماجرای خواهی نشوی رسوا و... اونوقت وقتی که یک کار عجیب و غریبی میکنم و بعد میبینم که یک نفر دیگه هم کاری شبیه آن(حتی عجیبتر) کرده حس خوبی بهم دست میدهد! شاید اینجوری فکر میکنم خیلی هم در اقلیت (بخوانید دیوانه) نیستم! ارادتمند تقریبا مجنون شما، جوتی
سیستم جامع پیچش
سلام بابایی "انسان سیستم جامع حل مساله است" هیچوقت فکر میکردید انسان همچین تعریفی داشته باشد؟ فکر کنم من همان تعریف "حیوان ناطق" را ترجیح بدهم! این "سیستم جامع حل مساله" یکم زیادی ماشینی و احمقانه بنظر میرسد! بعد تازه مسخرهترین چیز درباره این "سیستم جامع" این است که کلی مساله دارد که نمیتواند حل کند! این تعریف عملا هیچ چیزی نمیگوید! چون سیستم جامع حل مساله دلیل ندارد به جواب هم برسد، این سیستم ظاهرا فقط چون سعی میکند هرنوع مسالهای را حل کند، یک سیستم جامع حل مساله است! شاید کسی که این حرف را زده منظورش این بوده که "اگر سیستم جامعی برای حل مسائل ساخته شود، مانند انسان رفتار خواهد کرد" شاید هم منظورش دقیقا همین بوده که گفته. شاید هم بیچاره اصلا منظوری نداشته! جوتی حاشیه: چرا من هیچ وقت به دلالی به عنوان راه پول در آوردن فکر نکرده بودم؟ حاشیه2: چرا هنوز هم به دلالی به عنوان راه پول در آوردن فکر نمیکنم؟ حاشیه3: هووم! فکر کنم باید یک انسان بخرم که مسالههای بالایی را برایم حل کند! حاشیه4: وقتی تعریف انسان اونی باشه که اوشون گفته، پس میشه به راحتی خرید و فروشش کرد! کی از خرید و فروش "سیستم جامع حل مساله" ناراحت میشود؟ مهم اینه که چطوری به قضیه نگاه کنی، شاید آدمخواری هم کار اخلاقیی از آب دربیاید! مثلا نشان دهنده میزان عشق باشد! اووف! اونم چه عشقی!
پشتیبانی یعنی این!
گارانتی مادایران خیلی باحال بود! شنیده بودم که گارانتی LCDهای مادیران خیلی خوبه ولی دیگه فکر نمیکردم اینجوری باشه. بعد از اینکه خانومه پشت تلفن چند تا سوال از پرسید (از جمله شماره سریال دستگاه و اینکه تو حالت No Signal هم اون نقطه دیده میشه یا نه) گفت که تا دو سه ساعت دیگه یک نفر را میفرستند که نگاه کنه. من پیش خودم فکر کردم که در بهترین حالت وُیگولنزج که چند روز دیگه یک مونیتور برایت میآوریم (چون اینها تعمیر ندارد) و در بدترین حالت میگویند این که چیزی نیست، عیبی ندارد، با همین سر کن! وقتی آقای خدمات و پشتیبانی اومد، دیدم یک مونیتور نو هم با خودش آورده! یکم مونیتور رو بررسی کرد و منوی سرویس* را آورد و یه نگاهی کرد و از من پرسید چند وقت است این را خریدهاید؟ گفتم کمتر از یک هفته. گفت روزی چند ساعت روشن بوده؟ گفتم روزهایی که خانه بودهام ده ساعتی روشن بوده. یه نگاهی به من کرد و با تعجب پرسید 10 ساعت؟ گفتم آره! مگه چه عیبی داره؟ گفت اینجا نوشته این 31 ساعت روشن بوده، خواستم ببینم واقعا اینقدر روشن بوده؟ گفتم آره! بابا 31 ساعت که چیزی نیست! خلاصه بعد از این حرفها گفت سیم مونیتور را بکشم و بعد هم مونیتور جدید را از کارتون در آورد و... هنوز هم برایم عجیبه که همه چیز اینقدر راحت پیش رفت! جوتی ---------------- پاورقی: * این مونیتور(سپیدفام LG L1740P) یه منو دارد که برای end user توضیح ندادهاند چطوری میآید، ولی من از رو دست آقای خدمات و پشتیبانی key log کردم! باید دکمه menu را چند ثانیه نگه دارید و بعد (فکر کنم در حالی که menu را نگه داشتهاید) مونیتور را روشن کنید.
V=RI
دیشب قبل از خواب یک عدد استامینوفن کدئین خوردم بلکم تا صبح سردردم خوب شده باشد، که فایده هم داشت. فعلا دارم مدار الکتریکی میخوانم و همش مسالهها را اشتباه حل میکنم! اون هم چه اشتباههای احمقانهای! مثلا 3 * 4 را مینویسم 16 یا جریان را بجای ولتاژ جایگذاری میکنم! گیجم دیگه، دست خودم نیست! دهه! این چیه؟ به به! انگار یکی از پیکسلهای این مونیتوره غش کرده! جوتی
بسوی بینهایت و فراتر از آن
و خداوند موزیلا را خیر دهد بخاطر این کفتر آبی که درست کرده. البته تو اینکه MS سرور و سالار است شکی نیست، ولی خوب... TunderBird خیلی دوستداشتنی است. این چند روزی که با TunderBird کار میکنم بهتر از MS Outlook بوده است(نکته بد فقط sync نشدن با ppc است که چون از mail رو ppc استفاده نمیکنم چندان برایم مهم نیست!). نمیدانم دلیل اصلی اینکه ازش خوشم اومده چیه. شاید بخاطر جدیدتر بودن، تکراری نبود و از اینجور چیزها باشد و شاید هم دلیل دیگری دارد... شاید بخاطر راحتتر بودنش، بخاطر اینکه برای یه email فرستادن یک MS Word اجرا نمیکند(اگر چه همیشه این را در outlook از کار میانداختم) شاید بخاطر RSS Readerی که دارد، شاید بخاطر اینکه میتواند mailboxهای من را جدا از هم نگه دارد، شاید بخاطر Junk mailی که واقعا کار میکند! شاید بخاطر extentionهای زیادش یا... به هر حال این کفتر آبی شدیدا توصیه میشود. ![]() جوتی حاشیه: اعتراف میکنم یکی از چیزهایی که خیلی ازش خوشم اومده Icon برنامه است. واقعا قشنگه! نه حال نوشتن دارم، نه چیزی برای نوشتن! از بس که امروز سر کلاس نشستم نشیمنگاه مبارکم به درد آمده است! جوتی
آخيش
خوب! به سلامتى جلسه اول کلاسى که انجمن علمى برايم گذاشته تشکيل نشد. شايد اصولا هم به حدنصاب 15 نفر نرسد! بابايى فکر ميکنيد شهريه اين کلاسها چقدر است؟ سه هزار تومان! بعد جالبيش اينجاست که يکى اومده بود مى گفت "فلانى از استادهاى همينجاست؟ کجا درس ميده؟" آخه مرد حسابى دانشجوى سال آخر به زور حاضر ميشه با اين شندرقاز تدريس کنه تو مى خواهى برات دکتر بيارن؟ اصلا مگه سرما خوردى که دکتر؟ خدايا توبه! جوتى
Keyboard
سلام بابایی وقتی یک نفر یه گوشهای نشسته باشد و زار زار با صدای بلند گریه کند؛ کسی که از کنارش رد میشود باید چه کاری بکند؟ من باید چکار میکردم؟ اگه بچه بود، احتمالا گم شده بود، اون موقع مشکل کمتر بود، میدانستم که باید بروم جلو و بپرسم "چی شده؟ گم شدی؟" ولی اگه یه آدم جوون بود چی؟ شاید گم شده باشه! ولی مگه من میتوانم راهی بهش نشان بدهم؟ شاید مشکلش را میتوانستم حل کنم، شاید هم اینکه میفهمید "مردم" صدای گریهاش را شنیدهاند مشکلش را بیشتر میکرد! آدمها... بگذریم! امروز در یک اقدام انتحاری(!) یک عدد مونیتور LCD خریدم و ترکیدم! هم از خوشی و هم از بیپول شدگی! مونیتور قبلی همچی بگی نگی داشت تاریک میشد، مونیتور اسبقم، اینقدر تاریک شد که آخر سر لامپ تصویرش عوض شد! با وجود اینکه این هم مثل قبلی 17اینچ است ولی حداقل یک اینچ از اون یکی بزرگتر است! البته خوب چیز عجیبی هم نیست اون یکی عملا 15.9 اینچ بود و این یکی 17.1 است. خوشایندترین بخش ماجرا این بود که من بالاخره توانستم یکی از عکسهایی که قبلا از ستارهها گرفته بودم را ببینم! (اینقدر تاریک بود که با قبلی فقط صفحه سیاه دیده میشد!) ارادتمند، جوتی حاشیه: حالا باید Doomبازی کنم! حاشیه2: این keyboard مخصوص بازی کردن بازیهای FSP است! چرا شیر-موز-آناناس مزه آب سیب میده؟ من از شیر، موز و آناناس خوشم میاد ولی از آب سیب خوشم نمیاد! این اصلا انصاف نیست! تکمیل حتی حالا که بستنی شکلاتی هم قاطیش کردم بازم مزه آب سیب میدهد. شاید زبونم یه چیزیش شده باشه؟ جوتی
نقطه چرخش راهبردی
ایجاد تغییر، بیشتر از اونکه نیاز به مدیریت و تشخیص به موقع تغییر مورد نیاز و غیره داشته باشد نیاز به شجاعت و تا حدی هم حماقت دارد! کمی حماقت حتما لازم است تا آدم وقتی دارد از تولید RAM سود میکند، تولید RAM تعطیل کند و CPU تولید کند! مشکل اصلی هم بعد از تصمیم گرفتن، انجام دادن است. جوتی
داخ نخ
راستی بابایی! انگار قراره این شنبه که میاد من یه کلاس VB.NET درس بدهم، از کلاسهای انجمن علمی دانشگاه! هیچ سرفصل خاصی برای تدرس به من ندادهاند اسم کلاس هم VB.NET است و هیچ پیشوند و پسوندی ندارد که معلوم کند قرار است چی درس بدهم. حتی نمیدانم کسانی که ثبتنام کردهاند ورودی چه سالی هستند! با این وضعیت حتما کار راحتی خواهد بود! شاید به راحتی یاد دادن پرواز به ماهی! اصلا قبول کردن این کلاس، اون هم تو این وضعیت شلمشولبا خودش یک شاهکار هنری بوده! ولی نمیشد قبول نکنم... 2 ساعت تو هفته که بیشتر نیست. از نظر وقتی مشکلی ندارد چون ساعتی است که هیچ کار دیگری هم نمیتوانستم بکنم. راستش یکم نگرانم... امیدوارم از پس این کار بر بیام. همیشه جوتی شما به زمین نگاه کردم، دیدم خیس است. آسمان هم ابری بود، قطره های باران را هم دیدم؛ به PocketPC نگاه کردم و دیدم عکس یک خورشید با کمی ابر کشیده یعنی هوا نیمه ابری است. کاپشن نپوشیدم! امروی زمین خشک بود، آسمان خیلی هم ابری نبود، بارانی هم نمیآمد؛ به PocketPC نگاه کردم، هوا بارانی بود! کاپشن پوشیدم! نمیدانم شاید شما به این بگویید تکنولوژی زدگی یا اعتماد افراطی به تکنولژی یا هر چیز دیگری ولی بنظر خودم این چیزی در حد حماقت است که من باز هم آن را تکرار میکنم! جوتی حاشیه: این را 54 دقیقه صبح شانزدهم نوشتم چون پانزدهم اصولا وقت نشد! با 3 ساعت مدار الکتریکی و 2 ساعت محاسبات و 4 ساعت ریاضی مهندسی... دیگه چیزی از آدم نمیماند همین را هم که نوشتم خودش خیلی است! حاشیه2: آخه آدم عاقل از یه ماشین خنگ قهوه میخره؟ همین میشه که مجبوری اسپرسو را با خودکار هم بزنی چون ماشین احمق هیچی برای هم زدن نداده! حاشیه3: امسال هم مثل پارسال همین موقع سموسه خوردم! امروز را روز سموسه نامگذاری میکنم!
عید فطر مبارک
دیر تبریک گفتن بهتر از هرگز تبریک نگفتن همیباشد است بود شد. حالا اینکه پنجشنبه عید بود یا نبود و اینکه چرا تلویزیون نظر مراجع تقلید را اعلام نکرد و غیره به کنار! ولی برای سال بعد، انگاری باید در این زمینه از نظر آیتالله فاضل لنکرانی استفاده کنیم. بنظر معقولتر از روشهای دیگر میرسد: "رؤيت هلال در هر محلى واقع شود براى محل هاى ديگر اعتبار دارد در صورتى كه آن محل با محل هاى ديگر در شب اگرچه در مقدار كمى باشد اشتراك داشته باشند."+ شرط کافی برای عید فطر: دیده شدن هلال ماه در یکی از قطبها (شمال یا جنوب) چون قطبها شش ماه شب و شش ماه روز هستند پس همیشه یکی از قطبها با کل زمین در شب مشترک است. البته اگر تعدی و گرد بودن زمین را درنظر بگیریم، کلا حکم بالا شرطش حذف میشود. جوتی ديشب با چشمهايى که با چوب کبريت باز نگه داشته بودم سعى کردم بلاگ را آپديت کنم ولى کامپيوترم برايم ناز کرد و من هم تشريفم را بردم عالم هپروت. جوتى
پاییز
برگهایی که از دست درخت فرار کرده بودند، با خوشحالی دنبال هم میدویدند و آواز میخواندند. و اینک، هفته اول نوامبر و NET. 2 و برای جمیع مردمان، یک خبر خوش دارم. برای آنهایی که از ریخت و قیافه سایت من بدشان میآید. برای آنهایی که از کد و سرعت و سایر چیزها بدشان میآید. و نه برای آنهایی که از نوشتههایش بدشان میآید. به احتمال تقریبا زیاد، کد این وبلاگ مبارک را از اول خواهم نوشت. قالبش هم لابد تغییراتی خواهد کرد ولی کسی دل خوش نکند که تغییر زیادی ببیند. البته شاید هم این کارها تا سال دیگر همین موقع طول بکشد شاید هم هیچ وقت عملی نشود. خوب میدانید برایم همچی راحت نیست برای بار سوم کد بلاگ بنویسم و از اون سختتر طراحی کردن قالب است. من هیچ سایتی را خودم طراحی نمیکنم ولی وبلاگم را باید خودم طراحی کنم. اینجوری بیشتر حس میکنم وبلاگم شبیه خودم است و وبلاگ باید شبیه نویسندهاش باشد؛ گیرم که همیشه نوشتهها از نویسندههایشان بهتر باشند. بگذریم. تا تسمیم من تصمیم شود خیلی راه هست! جوتی هی! پسر! اون عقربه ساعت رو نگه دار... یه چندتا کار دارم... نه! ولش کن! یکم ساعت رو بکش جلو، میخواهم زودتر شب بشه که کپه مرگم رو بذارم. نمیدونم این روزها چرا بیخودی اینقدر خسته میشوم.
ای کاشف، کشکت را دریاب!
و امروز سالروز کشف بزرگ است. دو سال پیش در چنین روزی کشف کردم که جمعهها تعطیل است. اما این چند وقته جمعهها باید اندازه 6 واحد بروم سر کلاس و بعدش هم احتمالا کلی کار دارم... پس تا اطلاع ثانوی جمعهها تعطیل نیست. با دلی شکسته و چشمانی پر از اشک و غمی جانگداز، جوتی حاشیه: چقدر خوبه که دماغ آدمها دراز نمیشه! حاشیه2: اگر هم بشه، لازم نیست منت پری مهربون رو بکشیم، یک دکتر مهربون با یکم(البته یکم بیشتر از یکم) پول درستش میکند. سلام بابایی حال و روزتون خوبه؟ من که حسابی برنامههایم تو هم دیگه پیچیدهاند. راستی بهتون گفتم مدار منطقی کنکور گرفت؟ حدود 50درصد زدم، انگار خیلی هم خوب نیست، البته خوب وقت نشده بود تمرین حل کنم. واقعا همه چیز درهم برهم شده! امروز جلسه دوم پینگ پنگ بود، واقعا از جلسه اول بهتر بود، حداقل یاد گرفته بودم چطوری راکت را بگیرم دستم! یه چند امتیازی هم تونستم بگیرم! شاید تا آخر ترم حتی یک بازی را هم ببرم! الان هم یک مشت کار دارم که باید تا قبل از ساعت 5 تمام بشوند! دوستدار همیشگی شما، جوتی یه مشت چیزهای روزمره! از جمله درس خوندن و برنامهنویسی کردن و کتاب خریدن و اینجور چیزها. هفته دیگه یک عدد کنکور آزمایشی دارم از 20% اول درسها. فکر کنم فقط از یکی دوتا درس 20% خوانده باشم. آخر هفته دیگه هم احتمالا میروم برای برنامهریزی و اینجور چیزها. الان هم اصلا حوصله درس خوندن ندارم. من از این مسواکه خوشم اومد، کجا میشه پیدا کرد؟ جوتی امروز از اون روزهاست که اصلا دلم نمیخواهد چیزی بنویسم. نه اینکه چیزی برای نوشتن نباشد، هست! ولی اصلا چیزی نیست که دلم بخواهد بنویسم. فقط بگم که حقش نبود اینجوری بشه.
واجبات برای NET.
پس ای برنامهنویسان NET. بر شما است که ده ابزار را داشته باشید، باشد تا رستگار شوید. من از دوتا از آنها(NUnit و Codesmith) استفاده کردهام و همانا معجزاتی باشند، بس عظیم. لینک محاسبه طول عمر در پایگاه جامع اطلاع رسانی پزشکان ایران. ریسک ابتلا به بیماری ایسکمیک(؟ عجب لغتی) قلب من حدود 1.1 درصد است که انگاری متوسطش 0.5 درصد است. اینطور که اینها حساب کردهاند من در 68 سالگی میمیرم. جوتی "OBJECTS IN MIRROR ARE CLOSER THAN THEY APPEAR, THOUGH MAYBE NOT AS CLOSE AS YOU WANT THEM TO BE." +
captain
|
آرشیو ماهیانه:
مهر 81 آبان 81 آذر 81 دی 81 بهمن 81 اسفند 81 فروردین 82 اردیبهشت 82 خرداد 82 تیر 82 امرداد 82 شهریور 82 مهر 82 آبان 82 آذر 82 دی 82 بهمن 82 اسفند 82 فروردین 83 اردیبهشت 83 خرداد 83 تیر 83 امرداد 83 شهریور 83 مهر 83 آبان 83 آذر 83 دی 83 بهمن 83 اسفند 83 فروردین 84 اردیبهشت 84 خرداد 84 تیر 84 امرداد 84 شهریور 84 مهر 84 آبان 84 آذر 84 دی 84 بهمن 84 اسفند 84 فروردین 85 اردیبهشت 85 خرداد 85 تیر 85 امرداد 85 شهریور 85 مهر 85 آبان 85 آذر 85 دی 85 بهمن 85 اسفند 85 فروردین 86 اردیبهشت 86 خرداد 86 تیر 86 امرداد 86 شهریور 86 مهر 86 آبان 86 آذر 86 دی 86 بهمن 86 اسفند 86 فروردین 87 اردیبهشت 87 خرداد 87 تیر 87 امرداد 87 شهریور 87 مهر 87 آبان 87 آذر 87 دی 87 بهمن 87 اسفند 87 فروردین 88 اردیبهشت 88 خرداد 88 تیر 88 امرداد 88 شهریور 88 مهر 88 آبان 88 آذر 88 دی 88 بهمن 88 اسفند 88 فروردین 89 اردیبهشت 89 خرداد 89 تیر 89 امرداد 89 شهریور 89 آرشیو سالیانه: سال 1381 سال 1382 سال 1383 سال 1384 سال 1385 سال 1386 سال 1387 سال 1388 سال 1389 قصههای من: گرگ قسمت اول گرگ قسمت دوم موش کور باغبان جزیره آتشفشان کرم ابریشم توپ قصههای کامپیوتری کتاب VB.NET مقدماتی جزوه ویژوال بیسیک رمزگذاری-رمزگشایی |
|
تمام حقوق این سایت متعلق به امیر احسانی است.
شما حق دارید از مطالب این سایت هرطور که مایل هستید استفاده کنید بشرط اینکه برای آنها هیچ گونه وجهی دریافت نکنید. اگر منبع را هم ذکر کنید ممنون میشم. jooti [at] ehsani [dot] org |
||