جوتی
پسر/دختر بابالنگدراز
My Favorites:
bbgoal
lamp
far-near
ashoob
miladkdz
rohmamiya
acetaminophen
debug
smartdevice
farstec
khak
aaab
nochagh
persiangirl
parsmedia
w3schoolsir
azemat
sargardoon
mahoordad
techopedia

My Programs:
BlogClient
MinsweeperRobot
Calculator
CalcWebSrvc
2unicode
HuffmanCode
FileValidator
ConvexHall2D
FSProject
IISLog

Options:
No CSS
CSS Layout
شب یلدا مبارک
زمستان سردی برایتان آرزو می‌کنم!
Add to wish list
یک زمانی (کمی بعد از عهد ژوراسیک و قبل از ناصرالدین شاه) یک برنامه بود که چند تا سوال می‌پرسید و دست آخر امتیازی می‌داد که نشان‌دهنده این بود که کاربر چقدر به هکر شدن نزدیک است!
بعضی از سوالهایش اینها بود "تا حالا شده فراموش کنید به یک عروسی بروید بخاطر اینکه سرگرم برنامه نویسی بوده‌اید"، "تا حالا شده عروسی خودتان را بخاطر اینکه سرگرم برنامه‌نویسی بوده‌اید فراموش کنید؟" یا " تا حالا سعی کرده‌اید یک پیتزا دانلود کنید" فکر کنم یک سوال دیگر هم می‌شود اضافه کرد... "تا حالا سعی کرده‌اید یک دوست دختر/پسر دانلود کنید؟" اگر به من باشد برای جواب مثبت به این سوال 20 امتیاز در نظر می‌گیرم!
فکر می‌کنم بخاطر همین است که تقریبا همه برنامه‌نویسها، sysadminها، geekها (و انواع و اقسام موجوداتی افسانه‌ایی از این دست* ) که من می‌شناسم مجرد هستند!
یا به مدل دوسنت اگزوپری
geekها هر چیزی که لازم داشته باشند download می‌کنند، ولی چون سایتی نیست که بشود از آن یک دوست دختر/پسر دانلود کرد، geekها دوست دختر/پسر ندارند.
در اینجا فرض شده که geekها حداقل دوستهای هم جنس دارند، ولی نمونه‌هایی هم پیدا می‌شود که حتی در این فرض هم صدق نمی‌کنند!
راستش را بخواهید خیلی دلم می‌خواهد یک نظر سنجی در این زمینه باشد. نظر سنجیی که در نهایت مشخص کند چند درصد از این موجودات با اولین شخصیت جنس مخالف که با او دوست می‌شوند ازدواج می‌کنند، چند درصد بعد از اولین شکست(شنیدن جواب معروف "نمی‌دانم، نه!") مدت زیادی را از خیر این چیزها می‌گذرند، درصد پایبندی(بخوانید سماجت و لجاجت) در رابطه عشقی اول بین این موجودات عجیب نسبت به دیگران(آنهایی که جزو این موجودات نیستند، در این مستند به آنها بیگانگان یا دیگران می‌گوییم!)‌ و هزار و یک چیز دیگر که درباره همه آنها حدسهای بی اساسی دارم!
این موجودات، شاید در خیلی زمینه‌ها غولهای بی‌شاخ و دم و مغلوب نشدنی باشند ولی در این مورد، شدیدا قابل ترحم هستند.

جوتی
حاشیه: خدا رحم کند، از فردا گوگل فکر می‌کند اینجا بنگاه دوست‌یابی است!
-------------------
*موجوداتی که به راحتی قبول می‌کنند که 10=2 است. اما برایشان خیلی سخت است که بفهمند چطور یک ماشین که 1800 سی‌سی با هر بار انفجار در سیلندرش می‌سوزاند و چهار سیلندر دارد و نسبت ترکیب بنزین با هوایش یک به 15 است، می تواند با 12 لیتر بنزین 100 کیلومتر راه برود! (البته زیر گروهی از این موجودات که فکر می‌کنند یک کیلو سیب 1024 گرم است. وضعیتی بسیار بحرانی دارند!)

ای پهلوان!
آن یگانه پهلوان جام باده به دست، آن که تیرش بر سپر دشمن ننشست، آن نشسته بر پست اسب، آن دونده وقت رقص، آن شوالیه آبنبات چوبی به دهن، آن رزمنده میدان بزم، آن یگانه رهمامیای عالم وبلاگستان، رهام پهلوان، در روزی نه مانند امروز، که مانند فردا متولد گردید!
آورده‌اند که او پیشتر از متولد شدن بسیار بدش می‌آمد و مردمان از برای آزار او برایش هدیه می‌گرفتند و او اخم‌ها می‌کرد، جانگداز! ولی سالیانی بود که چندان اخم نمی‌کرد به هنگام متولد شدن و جمله مردمان را شادی در آن بود که او را هدیه‌ای گیرند تا مرحمی باشد بر زخمی و سپس شامی خورند به خرج این پهلوان که پهلوان است در بزم آرایی و نه در رزم آرایی! ولیکن از آنجا که او بسیار انسان با فرهنگی بود اقدامات فرهنگی کردی و هدیه‌ای که برای او همی خواستند بخرند را خود بخرید و مردمان جمله در فکر شدند که این را چه رازی بود که کارآگاهان گفتند او همی‌خواهد که به این بهانه شام همی‌ندهد. پس مردمان بسیار فکرها کردند و رایزنی‌ها و راهزنی‌ها کردند تا ...

ادامه ماجرا در برنامه بعد...
جوتی

گوزندگى
سلام بابايى
اول خدمتتان عرض کنم که حال من تقريبا خوب شده و مى توانم با خيال راحت بگوزم(يعنى گلاب به روتونم بند اومده!) تب هم فکر کنم ندارم يا اگر هم داشته باشم اندازه ديروز نيست.
دکتر جون فرمودند که اين يک سرما خوردگى ويروسى است که تازه آمده و خوب منم به اين نتيجه رسيدم که لابد چون من خيلى هاى-تک هستم زودى اين مرض را گرفته ام که از ديگران کم نياورم! ولى بابايى نمى دانيد من از اينکه اين مرض ويروسى است چقدر خوشهال(هيچ وقت يادم نمى ماند که خوشهال درست است يا خوشحال*) شدم! چون اينطورى ثابت مى شود که دستپختم ايرادى نداشته!

ارادتمند،
جوتى
---------------
* من معمولا براى اينکه ديکته صحيح يک کلمه را بفهمم تو گوگل مدلهاى مختلفش را جستجو مى کنم و هر کدام نتيجه بيشترى داشت آن را مى نويسم! ولى الان چون توى توالتم، نميتوانم اين کار را بکنم!


سلام بابایی عزیزم
اون شام دیشبی را یادتان هست؟ اوه مگر ممکن است یادتان رفته باشد. امروز صبح که بیدار شدم بالا آوردم بعد هم که گلاب به روتون و اینجور چیزها! از ترس اینکه نکند به توالت دانشگاه نرسم، با سواری رفتم و یک ساعت زود رسیدم و مستقیم رفتم توالت!
فکرش را بکنید با اون وضعیت باید می‌رفتم تربیت بدنی بشوم! اون هم از نوع پینگ پنگ. فقط توانستم یک لیواش چایی با 3 تا قند بخورم بعد از تربیت بدنی هم یکی از این ساندیس گنده‌ها که مارکش ساندیس نیست خوردم. (از کسی که به مایع ظرف‌شویی می‌گوید ریکا چه انتظاری دارید؟) بعد رفتم سر کلاس متون اسلامی و بعد هم یک ساعت و نیم VB.NET درس دادم. تا حالا نفهمیده بودم درس دادن چه انرژیی از آدم می‌گیرد! این بین هم چندین بار کلی پله را رفتم بالا و اومدم پایین. ساعت دو که می‌خواستم برگردم خونه دیگه روی پام بند نبودم. همه تنم درد می‌کرد و هنوز هم چندان خوب نشده. حدود یک ساعت پیش درجه گذاشتم، 38.5 بود ولی فکر کنم الان بهتر شده باشد.
خلاصه اینکه بابایی زیاد نگران من نباشد، حالم خوب می‌شود. دسته گلی که دفعه قبل که مریض شده بودم برایم فرستادید، هنوز یادم هست! کمپوتش هم خیلی خوشمزه بود!

ارادتمند،
جوتی

لازانجون
لازانیا با گوشت چرخ کرده و بادمجان و گوجه و تقریبا بدون پنیر پیتزا. می‌توانم ادعا کنم که مزه خوبی داشت...
می‌دونید بابایی، وقتی من یک همچین غذای عجیب غریبی درست می‌کنم که خودم هم تا اون موقع نخورده‌ام فقط دو احتمال را می‌شود درباره شرایط روحی من درنظر گرفت؛ یا خیلی سر حالم و شادم یا خیلی بی‌حال و افسرده.

همیشه جوتی شما


و کاوه از CSS expression می گوید.
"برای همه‌ی توسعه دهندگان وب حقیقت تلخی‌ست که بزرگ بودن یک تصویر می‌تواند ساختار صفحه را بر هم بزند! تصویر بالا را ببینید، زیاد بودن عرض تصویر موجب شده ستون سمت راست (یا چپ) از جای اصلی خود خارج شده و کل ساختار صفحه برهم بخورد..."

DOOM
من اونی نیستم که تو فکر می‌کنی، اونی که تو فکر می‌کنی فقط در فکر تو زندگی می کند و وجود خارجی ندارد.
هیچی(حداقل هیچ کدام از چیزهایی که من تا حالا آزمایش کرده‌ام) مثل کارتون دیدن آدم را سر حال نمی‌آورد. راستی یادم آید که زمانی قرار بود فیلمی به دست من برسد. آگاهان گفتند از سرنوشت فیلم اطلاعی در دست نیست و این اولین بار بود که آگاهان اعتراف کردند که هیچگونه آگاهی ندارند.
شاید جمعه بارون بیاد، از برف که انگاری امسال خبری نیست.

هیچ.


"وقتی تام مشروب می‌خورد، دیک بد مستی می‌کند."- از کتاب ذن بودیسم.
از نظر بی‌حالی این هفته یک هفته کاملا ایده‌آل است. تا حالا تقریبا هیچی درس نخوانده‌ام.
حس و حال نوشتن هم ندارم.
عکسها را قاب کردم. یکیش خیلی قشنگ شده.
یه جورهایی دلم گرفته... نمی‌دانم چرا.

جوتی


یکی از عکسهایی که از شمال گرفته بودم رهام برایم پرینت گرفت و زدم به دیوار اتاقم. دیوار اتاقم خیلی خیلی خالی بود. اصلا نمی‌توانم روی نوشتنم تمرکز کنم. گور بابای تمرکز! این عکسی که گفتم، از جاده کلاردشت به عباس آباد است. حیف که axblog تعطیل شده اگرنه حتما آنجا آپلودش می‌کردم.
امروز یکی از این کی‌بردهایی که قرار است برای مچ خوب باشد خریدم، قیمتش خوب بود. ولی انگاری که باید تایپ کردن را از اول یاد بگیرم! پول هم همراهم نبود ولی فروشنده از این دستگاهها داشت که با کارتهای عضو شتاب می‌شود ازش خرید کرد. دستگاه دوتا رسید پرینت می‌گیرد و مشتری باید رسید فروشنده را امضا کند! چرا به فکر من نرسیده بود که همچی چیزی لازمه؟

جوتی
حاشیه: یحتمل چندتا عکس دیگه هم برای این دیوارهای بی‌روحم پرینت می‌گیرم...


دو روز گذشته همش خوابم می‌اومد، دلیل خاصی هم نداشت، شبها اونقدرها هم کم نخوابیده بودم که کسری خواب داشته باشم. خلاصه اینکه تو این دو روز تقریبا هیچ کار مفیدی نکردم (یعنی روزهای دیگه کار مفیدی می‌کردم؟)
اما امروز سر حالم، یعنی نسبتا سر حالم، سلمونی هم رفتم و حالا سرم یکم خلوت شده!
امروز هم هنوز درس نخوانده‌ام، البته هنوز یکم وقت هست... ببینم چی میشه.

زیاده عرضی نیست،
جوتی

عملیات استشهادی
لینک
XP در درس خواندن
من می‌میرم برای کادوی سرکاری درست کردن! اصلا کلی نوع‌بوق در این راستا دارم!
طراحی الگریتم هم چیز خوبیه! ولی الان اصلا حوصله درس خوندن ندارم.
با توجه به اینکه برنامه‌ی ریخته شده توسط آقای برنامه‌ریز دو هفته‌ای است و تکرارهای XP هم دو هفته‌ای است و باز با توجه به اینکه من برنامه را از شنبه این هفته شروع کرده‌ام پس شنبه‌ای که در پیش است می‌شود halfway point یا یه چیزی تو این مایه‌ها که در کل یعنی اگر به XP باشد من باید ببینم بخش‌های انتخاب شده کدام درسها(user story) را می‌توانم تا آخر تکرار(Iteration سابق) تمام کنم و بچسبم به همون درسها و اونهایی که تمام نمی‌شود را فعلا ول کنم تا تکرار بعدی! حالا اینکه کی گفته که برای درس خواندن میشه از روشهایی که تو XP تعریف شده استفاده کرد؟ والا منم نمی‌دانم!

جوتی
حاشیه: بابا جان دوگان(dual سابق) ~Q می‌شود همان ~Q کی به تو گفته تست طرح کنی؟

منوچهر نوذری درگذشت
لینک
خدا بیامرزش، من خیلی دوستش داشتم. در نوع خودش پروردگاری بود.

کلم دانشمند
یا
نقش کلم در منطق مرتبه اول
البته واضح و مبرهن است که کلم نقش بسیار مهمی در زندگی انسان دارد. اگر کلم نبود، هرگز کلم‌پلو یا سالاد کاهو-کلم یا هزار جور سالاد دیگر وجود نداشت. کلم نوع‌های مختلفی دارد، کلم سفید (شاید هم سبز)، کلم قرمز و... البته کابردهای کلم فقط محدود به خوراک نمی‌شود و در علم کامپیوتر و چه بسا در ریاضیات هم کاربردهای زیادی دارد [برای اطلاعات بیشتر به "سرب و کلم-پرفسور نیستدرورلد-1965" مراجعه کنید]
کلم فسفر ندارد(یا اگر هم دارد اونقدرها زیاد نیست) ولی در حل مسایل هوش‌مصنوعی کاربرد زیادی دارد!

جوتی

a<->b
نه تنها چیزی به نام برابری وجود ندارد، کسی هم نمی‌خواهد که همچی چیزی وجود داشته باشد.
بیشتر از دو سال پیش بود...


یا کسی که این کتاب را نوشته زیادی سرب به مغزش رسیده بوده، یا من هیچی از ساختمان داده سرم نمی‌شود. با توجه به اینکه من یه چیزهایی از ساختمان داده سرم میشود و با استفاده از رفع مولفه می‌توان نتیجه گرفت وقتی این کتاب را می‌نوشته‌اند هوا آلوده بوده!

این آلودگی هوا هم بد چیزی نیست! مدرسه‌ها را دو روز دو روز تعطیل می‌کند، تا من بیچاره مدرسه می‌رفتم که نه برف می‌اومد که هوا تعطیل بشه، نه از این سوسول بازی‌ها بود. ولی حالا پاییز و زمستان خیلی خوب شده! چون اگه برف بیاد که بخاطر برف تعطیل می‌شود و اگر برف نیاید هم بخاطر اینکه برف نیامده (و هوا آلوده‌است) تعطیل می‌شود.
چه فصلهای خوبی!

جوتی
حاشیه: خوبی آلودگی هوا اینه که با در اومدن خورشید آب نمیشه!

چنگیز
سلام بابایی
امروز یکشنبه، سیزدهم آذر ماه سنه یکهزار و سیصد و هشتاد و چهار برابر با یه روزهایی تو یه تاریخهای دیگر می‌باشد.
خلاصه اخبار را به اطلاع می‌رسانم.
یه پیتزای بی‌مزه خوردم، یه کلاس تشکیل نشد (اگه زودتر می‌فهمیدم ناهار می‌رفتم خونه)، در عوض کلی خندیدم، حدود نیم ساعت درس خواندم(برای خودش رکوردی است!) این کفتره هی می‌گه nتا spam جدید داری (اصولا ای‌میل غیر اسپم نسلش منقرض شده انگاری) من از پرانتز خیلی خوشم میاد(یعنی شما نمی‌دونستید؟ واقعا که! نکنه سبد زیر میز پر شده؟)
دیگه همین دیگه. الان هم خوابم میاد.

خوابالوی شما(باز هم تاکید می‌کنم این با خورمالو فرق داره)،
جوتی
حاشیه: راستی کلاس VB.NET شنبه تشکیل نشد، فکر می‌کنید چرا؟ چون بدون اینکه به من اطلاع بدهند ساعت تشکیل کلاس را بجای 12 زده بودند 11.5 و چون من نبودم، به اونها گفته بودند تشکیل نمی‌شود! خودشون بریدن و دوختند و سوختند و رفتند! چه شاهکاری! من 12 رفتم دیدم فقط 2 نفر مانده‌اند! هیچی به هیچی!

لنثز
سلام بابایی
بابایی فکر می‌کنید دست آخر اون برنامه webcam که برای دانشگاه نوشتم چی شد؟ هیچی! به زودی به زباله‌دان تاریخ خواهد پیوست. البته شاید بعدها یک کاربردی برایش پیدا شود. امروز رفتم دانشگاه و فهمیدم که توی این دانشگاه یک عدد webcam هم پیدا نمی‌شود. بعد می‌خواستند ‌webcam بخرند که حرف دوربینهایی که خودشان IP می‌گیرند و خودشان را روی اینترنت پخش می‌کنند پیش آمد. با شرکت فروشنده تماس گرفتیم و دیدیم قیمت هرکدام 180هزار تومان است و صدا را هم منتقل می‌کند. من هم مثل یک تحلیلگر سیستم خوب سریعا نظر دادم که خریدن این دوربینها بصرفه‌تر است.
امیدوارم دیگر کاری با من نداشته باشند.
فعلا دارم ساختمان‌داده می‌خوانم، خیلی چیزها را یادم رفته، اون هم ساختمان‌داده‌هایی که حل تمرینش هم بوده‌ام! خدا رحم کند به بقیه. البته مهم نیست، قبلا هم بلد نبودم، یاد گرفتم؛ می‌توانم باز هم یاد بگیرم.

ارادتمند همیشگی شما،
جوتی
حاشیه: زیاد به معنی عنوان این نوشته فکر نکنید، سقف را نگاه کردم و انگشتم را زدم روی کی‌برد.

آلو
امروز بالاخره اولین کنکور آزمایشی را دادم و کنون بر اثرش باید رید!
فهمیدم که یه جورهایی همچی بگی نگی هیچی نیستم! یعنی وضعیت از اونی هم که فکر می‌کردم انگاری بدتر است! اصلا این تو بمیری از اون تو بمیریها نیست! این دیگه کنکور کارشناسی ناپیوسته نیست که کنگولی باشد(یعنی آدم برای خنده برود کنکور بدهد و قبول شود). البته انگاری این روزها (به برکت کلاس کنکورها و...) دیگه کنکور کارشناسی ناپیوسته هم چندان گولی نیست!
بگذریم، رفتم پیش مشاور و یکم دلداریم داد که هنوز وقت هست و اینجور چیزها و بعد گفت که باید روزی 14 ساعت درس بخوانی و خلاصه! من برایش توضیح دادم که همینجوریش بعضی روزها چند ساعتی بدهکارم 14 ساعت از کجا بیاورم و ایشون هم توی برنامه هفتگی من گشت و 3 روز خالی (مثلا خالی) پیدا کرد و گفت باید بروی کتابخانه و تو خونه نمی‌شود 14 ساعت درس خواند و... خلاصه الان من خیلی متحول شدم! حالا سعی می‌کنم این دو هفته به حرف آقای مشاور گوش کنم، ببینم به جایی می‌رسم یا نه. فعلا یک برنامه‌ای داده و گفته اینها را باید تو این دو هفته بخوانی و این روزها باید دوره کنی و ...

سرم درد می‌کند.
جوتی
حاشیه: بابایی باور می‌کنید از اینکه فردا تربیت‌بدنی دارم خوشحالم؟

webjax
آخیش!
بالاخره این ماجرای webcam به یه جایی رسید! چند راه حل برای این کار پیدا شد که یکی از بهترینهاش استفاده از Flash Media Server بود (اصلا حال ندارم لینکش را پیدا کنم و لینک بدهم) که می‌تواند یک stream را روی web منتشر کند. در این حالت دو تا فایل flash هم باید درست شود یکی برای گرفتن تصویر از webcam و فرستادن آن روی FMS و دیگری برای گرفتن تصویر از FMS و نمایش دادن آن به کاربر نهایی. با این روش، برنامه‌های خیلی جالبی هم ملت نوشته‌اند... اما بخاطر قیمت 4500دلاری FMS معاونت پژوهشی فرمودند که فکر یک روش دیگر باشیم و البته حق داشتند، کی برای یک هفته همایش، 4500دلار خرج می‌کند. اون هم برای بخشی از همایش که در عمل هم کاربردی ندارد!
روشهای دیگر هم مشکلاتی از جمله نیازداشتن به تعداد زیادی IP (به تعداد webcamها) و نیاز به پهنای باند بالا و غیره داشتند و در نهایت روش ابتدایی و عصر حجری خودمان ماند و عکس گرفتن از webcam و فرستادن روی web.
در حال حاضر روش کار به این صورت است که وقتی کلاینت می‌خواهد تصویر را ببیند یک درخواست به webserviceی که روی کامپیوتر متصل به webcam است می‌فرستد و webservice یک عکس گرفته و برای کلاینت ارسال می‌کند. کلاینت هم با Ajax هر چند ثانیه یک درخواست می‌دهد. فعلا که این روش کار می‌کند تا ببینم در عمل هم جوابگو هست یا نه. ولی استفاده از Ajax خیلی فکر خوبی بود! به خودم تبریک می‌گویم!

جوتی
حاشیه: به این وویگولنزج آپدیت در آخرین لحظات روز.


خوابم میاد.
روزهای طولانی به سرعت می‌گذرند!


و من فهمیدم که flash کاربردهای خیلی زیادی دارد و فقط برای ساختن بنر یا سنگین کردن بی‌دلیل یک website نیست!
حتی می‌شود با آن حرکات آکروباتیک انجام داد و دلقک بازیهای بسیار پیشرفته در آورد!
مثلا می‌شود ملت را با آن آتش زد!

جوتی
حاشیه: من بالاخره یکم مدار منطقی خواندم.

کی‌کی‌پدیا
سیخلیس (یا سیخ‌لیس): به انسان پولداری گفته می‌شود که از شدت خسیسی، گرسنگی می‌کشد! حکایت از این قرار است که روزی روزگاری در جابلاقا مردی زندگی می‌کرد که با وجود اینکه پول چندین سیخ جگر را در جیب داشت، نان خشک به سیخهای خالی دیگران می‌کشید و نان و آه می‌خورد. پس مردمان جابلاقا که همگی بسیار دلسوز و دلرحم و مهربان بودند دلشان به حال او می‌سوخت و از برای او گریه‌ها می‌کردند و او را پولها می‌دادند و دعاها می‌کردند. اما او همچنان به سیخلیسی مبتلا بود. پس اینگونه شد که واژه سیخلیس وارد فرهنگ و زبان جابلاقا شد!

کی‌کی‌پدیا

کامفولوترزج
من به شدت از کسی که افاضات فرمود و لینک ثبت نام اینترنتی کنکور ارشد را به من داد تشکر می‌کنم!
البته فعلا ثبت نام من به دلیل ارسال نکردن عکس کان لم یکن است! ولی پول را از کارت سامان برداشتند. آخ که چقدر خوبه که میشه بعد از نوشتن، ویرایش (edit سابق) کرد! آدم حس خوبی بهش دست می‌دهد.

ارادتمند،
جوتی

شانسعلى
اين نيم ساعت همه چيز فوق العاده پيش رفت! برگ ثبت نام کنکور ارشد را خراب کردم و حالا بايد يکى ديگه بگيرم. بازيى که دوست داشتم را نصب کردم که بلکه يکم روحيه بگيرم که اون هم کار نکرد! بعد خواستم استکانم را بردارم که ديدم يک مگس توش مرده! کامپيوتر را خاموش کردم که بخوابم يادم افتاد که بلاگم را آپديت نکردم. الان دارم اينها را با ppc مى نويسم اگر تو دستم منفجر نشود!

ارادتمند خوش شانس شما،
جوتى

شیر تو پلنگ
سلام بابایی
امروز برای اولین بار استاد تربیت بدنی زیاد به من گیر نداد و فقط گفت که "هنوز یاد نگرفتی راکت را درست بگیری" این خیلی پیشرفت بزرگیه! چون تا هفته پیش هر چند دقیقه یه چیزی به من می‌گفت! البته تو اینکه من استعداد ورزشی فوق‌العاده‌ای دارم شکی نیست (طی تحقیقات به عمل آمده کلا در فامیل ما استعداد ورزشی خیلی زیاد است!)
عرضم به حضور شما که امروز دومین جلسه کلاس VB.NET انجمن علمی هم بود! البته چه جلسه دومی! اونهایی که جلسه اول اومده بودند هیچ کدام این جلسه نیامده بودند و اینها که این جلسه آمده بودند هیچ کدام جلسه قبل نیامده بودند و در نتیجه من دوباره همه اون حرفهایی که جلسه قبل زده بودم تکرار کردم! اصلا هم این غیب شدن اون 4 - 5 نفر را به خودم نگرفتم! (یعنی اینقدر بد درس میدهم که اینها اینجوری همه با هم فرار کردند؟)
حالا این کلاس VB.NET از گلوم پایین نرفته که انجمن علمی محترم یه کار دیگه هم داد دستم! برای هفته پژوهش می‌خواهند یک برنامه داشته باشند که تصاویر را از چند webcam روی وب سایتشان نمایش بدهد! فکر می‌کنید برای این کار چقدر وقت دارند؟ 3 روز! فکر کنم ضرب‌المثل "گل بود و به سبزه نیز آراسته شد" را دقیقا برای همین موارد درست کرده باشند! من رو باش که می‌خواستم به خیال خودم امروز صحبت کنم که پروژه لیسانسم را حذف کنم و ترم بعد بردارم! البته من بهشون گفتم که کار اینجوریه و اون جوریه و... آقای معاونت پژوهشی هم خیلی شیک گفت نگو چکار نمی‌توانی بکنی! بگو چیکار می‌توانی بکنی! منم گفتم می‌توانم توی اینترنت دنبال یه برنامه آماده برای این کار بگردم اون هم گفت این کامپیوتر، اینم اینترنت! بگرد! (خداییش از این کارش خیلی خوشم اومد!)
البته همون موقع یه چیزی (DCAM Server) هم پیدا شد. امیدوارم کار را راه بیاندازد.

فعلا ارادتمند شما،
جوتی
حاشیه: خسته‌ام ولی باید بشینم مدار منطقی بخوانم. نمی‌دانم این روزها چرا اینقدر بیخودی خسته می‌شوم! دکتر جون مرضی چیزی نگرفتم؟


چندان اوضاع بر خر مراد سوار نیست! اصلا مشکل از خر مراد است که این روزها مدام سرکشی می‌کند و اجازه سواری نمی‌دهد. انگار به سرش ضربه‌ای چیزی خورده که فکر می‌کند تورنادو شده و فقط باید به زورو سواری بدهد.
در روزهای آینده هوا آفتابی خواهد بود و شما هم اصلا به روی خودتان نیاورید که الان پاییز است.
دیروز سردرد وحشتناکی داشتم وقتی خوب شد دوستان شام مهمانم کردند و من مجبور شدم دوستان دیگر را بپیچانم که یکیشان خودش می‌خواست بپیچاند البته و خیلی خوش گذشت. البته پیچاندن خوش نگذشت، بلکه مهمان شدن و شام مفتی خوردن خوش گذشت.
الان هم سرم درد می‌کند و خوابم هم می‌آید و می‌خواهم مدار منطقی بخوانم و انگار من مدار منطقی نمی‌خوانم همانطور که آن مرد مکه خواهد رفت و ژوزف مرده است و مارگریتا هم زانویش درد می‌کند و در چنین شرایطی کسی هست که چایی دم کند؟

حالم؟ حالم را پرسیدید؟ مثل همیشه! نه! بدتر!
جوتی


کلا وقتی من یه مسافت نسبتا زیادی را پیاده بروم، اون هم در حالی که میشده آن مسافت را با ماشین (مثلا تاکسی) رفت، میشه نتیجه گرفت که یه چیزیم بوده! حالا یا ناراحت بودم یا یه چیزی خیلی فکرم را مشغول کرده بوده یا زیادی خوشحال بوده‌ام یا ترکیبی از همه اینها با هم!
دیروز یکی از این کتابهای مسخره طالع بینی هم خریدم! برای متولدین بهمن! کلی هم خندیدم! نوشته بود بهمن بهترین ماه است!

جوتی

Crazy fox jumped over my hat
خدایا این موجود احمق چقدر رفتارش شبیه من بود! از اون بالاتر افکارش هم خیلی شبیه من بود! داشتم کم کم نگران می‌شدم که ظاهرش هم شبیه من باشد، آنوقت چه کسی می‌خواست ما را از هم تشخیص بدهد؟ اگر خودم را در خیابان روبروی آینه‌ای که نمی‌شکست می‌دیدم چکار می‌کردم؟
واقعا شانس آوردم که خودکشی کرد اگرنه مجبور می‌شدم خودم با یک گلوله یا شاید یک چماق ضامن دار(از اینها که تو کارتون پلنگصورتی پیدا می‌شود) کلکش را بکنم! تا بحال با موجودی که اینقدر با خودم شباهت داشته باشد، مواجه نشده بودم! آخ که چقدر به حماقتهایی که یک به یک می‌شناختم خندیدم! چطور ممکن است...
البته شاید از نظر شما داستان، یک تراژدی باشد، شاید هم چیز دیگری باشد ولی بنظر من یک داستان طنز بود. یک طنز بی‌نظیر که من را حسابی سر حال آورد! از بس که به این شخصیت خندیدم الان کاملا سر حال شده‌ام. ولی نه! اینقدر که به خودم خندیدم! اینقدر که گذشته خودم را به سخره گرفتم! چقدر لذتبخش است که آدم خودش را مسخره کند. بعدش احساس سبکی فوق‌العاده‌ای به آدم دست می‌دهد. از اون حسهایی که میلان کندرا دوست دارد درباره آن کتاب بنویسد!
جالبترین کتابهایی که خریدم، کتابهایی بوده که در روزی که اصلا قصد کتاب خریدن نداشته‌ام خریده ام. (فکر کنم خیلی جمله بدی شد ولی نمی‌خواهم دوباره بخوانم و اصلاحش کنم!) این کتاب را از نمایشگاهی خریدم که نمی‌دانستم وجود دارد!
ممنونم!

جوتی
حاشیه: امروز کنکور آزمایشی دارم! خیر سرم!
حاشیه2: وقتی برای اولین بار با مسواک برقی دهانم را مسواک زدم، یک سوال برایم پیش آمد. چرا زودتر همچی چیزی نخریده بودم؟ خیلی مفدیتر از ریشتراش برقی است!

سیصد و شصت و پنج روز پیش :

آرشیو ماهیانه:
مهر 81
آبان 81
آذر 81
دی 81
بهمن 81
اسفند 81
فروردین 82
اردیبهشت 82
خرداد 82
تیر 82
امرداد 82
شهریور 82
مهر 82
آبان 82
آذر 82
دی 82
بهمن 82
اسفند 82
فروردین 83
اردیبهشت 83
خرداد 83
تیر 83
امرداد 83
شهریور 83
مهر 83
آبان 83
آذر 83
دی 83
بهمن 83
اسفند 83
فروردین 84
اردیبهشت 84
خرداد 84
تیر 84
امرداد 84
شهریور 84
مهر 84
آبان 84
آذر 84
دی 84
بهمن 84
اسفند 84
فروردین 85
اردیبهشت 85
خرداد 85
تیر 85
امرداد 85
شهریور 85
مهر 85
آبان 85
آذر 85
دی 85
بهمن 85
اسفند 85
فروردین 86
اردیبهشت 86
خرداد 86
تیر 86
امرداد 86
شهریور 86
مهر 86
آبان 86
آذر 86
دی 86
بهمن 86
اسفند 86
فروردین 87
اردیبهشت 87
خرداد 87
تیر 87
امرداد 87
شهریور 87
مهر 87
آبان 87
آذر 87
دی 87
بهمن 87
اسفند 87
فروردین 88
اردیبهشت 88
خرداد 88
تیر 88
امرداد 88
شهریور 88
مهر 88
آبان 88
آذر 88
دی 88
بهمن 88
اسفند 88
فروردین 89
اردیبهشت 89
خرداد 89
تیر 89
امرداد 89
شهریور 89

آرشیو سالیانه:
سال 1381
سال 1382
سال 1383
سال 1384
سال 1385
سال 1386
سال 1387
سال 1388
سال 1389

قصه‌های من:

گرگ قسمت اول
گرگ قسمت دوم
موش کور
باغبان
جزیره
آتشفشان
کرم ابریشم
توپ
قصه‌های کامپیوتری

کتاب VB.NET مقدماتی
جزوه ویژوال بیسیک
رمزگذاری-رمزگشایی
تمام حقوق این سایت متعلق به امیر احسانی است.
شما حق دارید از مطالب این سایت هرطور که مایل هستید استفاده کنید بشرط اینکه برای آنها هیچ گونه وجهی دریافت نکنید. اگر منبع را هم ذکر کنید ممنون میشم.
jooti [at] ehsani [dot] org