|
جوتی
پسر/دختر بابالنگدراز |
||
|
My Favorites:
bbgoal lamp far-near ashoob miladkdz rohmamiya acetaminophen debug smartdevice farstec khak aaab nochagh persiangirl parsmedia w3schoolsir azemat sargardoon mahoordad techopedia My Programs: BlogClient MinsweeperRobot Calculator CalcWebSrvc 2unicode HuffmanCode FileValidator ConvexHall2D FSProject IISLog Options: No CSS CSS Layout |
این روزها زیاد از خودم هم خبر ندارم! چه برسد به وبلاگ آپدیت کردن، البته اعتراف میکنم که آپدیت نشدن وبلاگم بیشتر از پیشرفت کند پروژه ناراحتم میکند. هرچی بیشتر با NET2. کار میکنم بیشتر به این نتیجه میرسم که خیلی چیزها را سمبلقوطی کردهاند! خیلی چیزها هم به هیچ منطقی جور در نمیآید، یک نمونه خیلی ساده از خرتوخری NET2. هم اینکه توی New Project پروژه WebControlLibrary زیر مجموعه شاخه Windows است! حالا بگذریم از وابستگیهای مسخره بعضی از کلاسها به System.web که کاربردشان را شدیدا محدود میکند! اگر همیطور پیشرفت کنند احتمالا نسخه بعدی NET. یک چیزی میشود تو مایههای VB3 که من برنامهنویسی ویندوز را با آن شروع کردم. البته بابایی دلتان بسوزد، من بلدم با همچون چیزی چطوری کار کنم! یک جوتی کوشولوی نیمهافسرده کاربر گرامی لطفا روی دکمههای سایتهایی که با NET2. طراحی شدهاست زود کلیک نکنید! چون سایت منفجر میشود. MVPهای مایکروسافت از شما صمیمانه خواهش میکنند که از چنین کاری بپرهیزید، زیرا در صورتی که شما به این کار ادامه بدهید توسعهدهندگان سایت مجبورند یک حفره امنیتی در سایتشان ایجاد کنند و هکرها سایتشان را به درک واصل خواهند کرد. جوتی حاشیه: دیدن این یکی هم خالی از لطف نیست، مخصوصا اون دوتا commentهای پایین صفحه.
NET. دروغگو!
دیگه به هیچ چیز نمیشود اعتماد کرد! این Personalization هم که هر روز یه بازیی سر من در میآورد! تو Web Application وقتی Scope مربوط به Personalization از شیء WebPartPersonalization را نگاه میکنم میبینم در وضعیت Share است، خوب این همان چیزی است که من میخواهم و تا اینجای ماجرا مشکلی وجود ندارد، اما وقتی اطلاعات را برای ذخیره در بانک اطلاعاتی به provider میفرستد، به Provider دروغ میگوید! یعنی نه تنها userName را null نمیفرستد، بلکه شیء WebPartPersonalizationی که به عنوان پارامتر میفرستد هم میگوید که Personalization در حالت User است. من نمیدانم با این Personalization چکار کنم، از طرف دیگر ایشون گفتند که بخاطر بار زیاد Personalization به سرور، SharedServerها این قابلیت را از بیخ میبُرند. البته این یکی را ما به چشم خودمان ندیدیم، ولی لابد راست میگه دیگه! خلاصه، یحتمل عطایش را به لغایش ببیخشیم و شرش را از سر مبارکمان کم کنیم و ازین پس دیگر دست به کد زدن برای personalization نزنیم و پروژه از کدهای آلوده بشوییم و از این پس دیگر به personalization فکر نکنیم. جوتی حاشیه: از عموم مردم همیشه در بلاگستان خواهشمند است اگر اطلاعاتی در این زمینه دارند افاضات بفرمایند و خانوادهای را از نگرانی برهانند.
God bless Scott Mitchell
بالاخره به لطف جناب Scott Mitchell و URL Rewriter مربوطه مشکل این بخش برنامه حل شد! خودم که مینوشتم خیلی مشکلات داشت... ولی این خیلی خیلی خوب کار میکند. جوتی حاشیه: تشکرات فراوان از کیوان بخاطر لینک و راهنمایی. تا الان پروژه لیسانسم 7 تا پروژه داره که البته دوتای آنها برای تست کردن (ننه مرده زبان فارسی) بقیه است. بالاخره این url rewriter به یه جاهایی رسید، ولی امروز یک مشکلات دیگهای پیدا کرد. امیدوارم بتوانم درستش کنم. اگر نه باید بجای rewriter از handler استفاده کنم که اصلا فکر کنم درستش هم همین باشد. فعلا ارادتمند شما، جوتی تا زمانی که تصمیمهایی که اخذ میکنیم برگشت ناپذیر نباشند، تصمیمگیری کار سادهای است. البته زمانی که از برگشت ناپذیری صحبت میکنم منظورم هزینه زیاد برای اصلاح تصمیم است نه صرفاً غیر ممکن بود اصلاح تصمیم اخذ شده. این جملهای که در بالا دیدید شاید یک روزی تبدیل به یکی از جملههای پایاننامه من بشود! امروز دارم روی UrlRewriter کار میکنم که قرار است یکی از بچههای خیلی خوب پروژه من باشد. فعلا که خیلی خوش اخلاق است تا ببینیم بعد چه میشود. ارادتمند، جوتی اگر مرکز مخابراتتان شهید صالح طبری است اصلا فکر ADSL گرفتن از داتک را هم نکنید! سرعت ping با استفاده از dial up بیشتر از ping با ADSL داتک است! البته سرعت download بد نیست. از همه چیز بدتر هم پشتیبانی datak است که اصولا به هیچ دردی نمیخورد! یا میگویند مشکل از کامپیوتر خودتان است یا میگویند مشکل از مخابرات است، به هر حال داتک مشکل ندارد! وضعیت پروژه هم بد نیست. خوابم میاد. ارادتمند، جوتی پیادهسازی کردن نصفه نیمه (فقط بخشهای واجب) دو Provider برای پروژه حسابی وقتم را گرفت. مشکل اصلی هم این بود که تقریبا هیچی درباره آنها نمیدانستم و documentهای موجود هم چندان دردی از من دوا نکرد، اگرچه همینهایی که نوشتم هم به برکت همین مستندات نه چندان کامل بود. حالا تازه رسیدهام به مشکلات خودم! جوتی توضیح: اگر پروژه مورد نظر خودتان را توی این سایت، پیدا کردید، downloadکنید، اگر پیدا نکردید، نه email بزنید، نه افاضات بفرمایید. من نه کتابخانه دارم، نه بانک پروژههای دانشجویی. در ضمن، توقف بیجا مانع کسب است. حتی شما دوست عزیز! داتک، هر روز بدتر از دیروز، دینگ دونگ. هر بار هم که زنگ میزنم که فلان مشکل را دارم آقای پشتیبانی یا میگه "مشکل از مخابراته" یا از اون بدتر "مشکل از کامپیوتر خودتونه". نه اینکه ISP داتک را خداوند باریتعالی شخصا درست کردهاند، بخاطر همین است که هیچ مشکلی ندارد! من واقعا نمیدانم که چرا تقریبا همه شرکتها فکر میکنند اگر مشکلی را گردن بگیرند و بگویند که چه مشکلاتی دارند مشتری آنها فرار میکند؟ یا اینکه چرا سعی میکنند مدام پشت سر هم به مشتری دروغ بگویند و یا به شعور مشتری توهین کنند؟ زنگ زدم به پشتیبانی داتک و میگویم "زمان Ping خیلی بالاست و برای gateway روی هزار میلی ثانیه جواب میدهد" اول میگوید firewall و antivirus را disable کند، این کار را میکنم و بعد از داتک من را ping میکند، و تایید میکند که ping time زیاد است. بعد کمی فکر میکند و میگوید "شما کامپیوترتان ویروس دارد! ما مشکل نداریم" و وقتی من اعتراض میکنم تنها نتیجهاش این است که میگویند "گزارشش را مینویسم." هفته بعد هم گزارش مینویسند و بعد از آن هم. ما که نفهمیدیم فرق "پشتیبانی" با "پیغامگیر تلفنی (Answering machine سابق)" چیه! امیدوارم خودشون فهمیده باشند. البته احتمالا اونها فقط گزارشش را رد میکنند که یکی از مشتریها درباره فرق پشتیبانی و پیغامگیر سوال کرده! ارادتمند شاکی شما، جوتی بابالنگدراز عزیز سلام امروز خیلی روز خوبی نبود، هیچ چیزی اون جور که من دلم میخواست پیش نرفت. راستی، یکی از دوستانم قرار شده بهم زبان یاد بدهد. خوب بود، ولی مثل همیشه سخت و خستهکننده. هیچ وقت از کلاس زبان لذت نبردهام. کتاب "زمین سوخته" نوشته "احمد محمود" را شروع کردهام ولی هنوز چیز زیادی از آن نخواندهام. فعلا ارادتمند شما، جوتی
اولیس نوین
چند روزی از وقتی که فیلم Cast Away را دیدم گذشته، معمولا فیلمها (برعکس کتابها) هیچ تاثیری روی من نمیگذارند. اما این بار، با گذشت چند روز، هنوز یاد ویلسون میافتم. هنوز یاد وقتی میافتم که ویلسون از کرجی بیرون افتاد؛ افتاد توی اقیانوس، اقیانوس بیکران. Chuck سعی کرد او را بگیرد. ویلسون تنها دوست 1500 روز تنهاییش بود. 1500 روز دوری از همه آدمها و عجب اولیسی! 7 سال با یک پری دریایی بودن کجا و 1500 روز با یک توپ هم صحبت شدن کجا! چه چیزی به اولیس(Chuck) امید زندگی میداد؟ بودن توپی به اسم ویلسون یا آرزوی رسیدن به همسرش؟ یا وظیفهای که حکم میکرد بسته پستی را به صاحبش برساند؟ ویلسون را آب برد، اقیانوس وقتی بخواهد کاری را انجام بدهد، کمتر کسی میتواند دربرابرش مقاومت کند! کرجی یک طرف بود، ویلسون طرف دیگر و اولیس بین این دو، خسته و ضعیف با بدنی بیرمق و گرسنه و تشنه! بین تنها همدم 1500 روز تنهایی و زندگی باید فقط یکی را انتخاب میکرد. هنوز وقتی یاد آن صحنه میافتم دلم میخواهد پقی بزنم زیر گریه! عجب فیلمی بود. جوتی حاشیه: برعکس اون چیزی که قبل از دیدن فیلم فکر میکردم، این فیلم یک رابینسون کروزوئه جدید نبود، یک ادیسه جدید بود. خلاصه اخبار سرعت ping داتک خیلی خیلی بد شده! امروز ناخدا و من دوتا فیلم دیدیم، اول Mission: Impossible III که خیلی مسخره بود و چقدر خوب شد که اول این فیلم را نگاه کردیم، اگر فیلم دوم بود، مزه اون یکی فیلم را هم میبرد. فیلم دوم Something's Gotta Give بود که فیلم خوبی بود، کلی هم خندیدیم! و اینک مشروح اخبار... Null refrence pointer ارادتمند، جوتی یکمی MembershipProvider و اینجور چیزها. البته بابایی اگر تا حالا متوجه نشدهاید که ماجرا از چه قرار است باید به عرض شما برسانم که دارم سعی میکنم چند تا provider که مستقل از DBMS هستند برای NET. درست کنم که توی پروژه از آنها استفاده کنم. و البته این وسط یک دیدی هم نسبت به آنها پیدا کنم. یکی از چیزهایی که توی بازی ConquerOnline برایم خیلی جالبه اینه که به یکی از آرزوهای بچگیم رسیدم، اونجا میتوانم مردهها را زنده کنم! آه بابایی نپرسید که اگر میشد این کار را در دنیای واقعی کرد خوب بود یا نه، نمیدانم! شاید خوب، شاید بد. به هر حال من از بچگی این کار را دوست داشتم. و درضمن بحث سن و سال را هم مطرح نکنید، من پیرترین بازیکن نیستم! ارادتمند، جوتی حاشیه: فعلا کتاب داستانی نمیخوانم ولی فکر کنم یکی دوتایی توی نوبت باشند. حاشیه2: فیلم Cast away را دیدم. خیلی خیلی خیلی قشنگ بود. مخصوصا اینکه وقتی اولیس برگشت، پنلوپه با یک مرد دیگر ازدواج کرده بود. نوستالوژی یعنی این! امروز رفتیم کوه، بد نبود، هر از گاهی یک کوهی میروم و از وضعیت افتضاح بدنم با خبر میشوم! کمی هم روی برف لیز خوردم! دست آخر هم نفهمیدم اسم اون ناحیه چی بود. بگذریم. یکی از جالبترین بخشهای سفر رد شدن از عرض رودخانه بود، رودخانهای که پلی نداشت و باید از توی آب رد میشدیم و آبی که از برفهایی که همین الان آب شده بودند جاری شده بود، دمای آب به زحمت بالا صفر درجه بود! من البته از سرما خیلی خوشم میآید ولی خیس شدن را خیلی هم دوست ندارم، آن هم خیس شدن با آب صفر درجه! ولی در کل خیلی جالب بود! البته بخش بد سفر این بود که راهنمای تور چندان به کارش وارد نبود. دو سه باری راه را اشتباه رفت و ... ارادتمند، جوتی
هلن
سلام بابالنگدراز عزیز، کتاب "دایی وانیا" همین الان تمام شد. میدانید از چه چیزی در یک داستان خیلی خوشم میآید؟ اینکه روال داستان طوری باشد که آدم وقتی کتاب را میخواند با خودش بگوید "امکان نداشت جور دیگری باشد! باید همینطور میشد." تصمیم آقای پرفسور برای فروش خانه در بهترین زمان ممکن اعلام شد، دقیقا زمانی که همه در آستانه انفجار بودند و همه چیز ناگهان منفجر شد! مطمئناً واژه درست برای شرایطی که پیش آمده بود "انفجار" بود ولی دایه از واژه "قار قار اردکها" استفاده کرد. اعتراف میکنم که درک دایه از شرایط بهتر از من بود، قارقار اردکها نه تنها سر و صدای زیادی دارد، بلکه به اندازه کافی مضحک هم هست! این وسط دایی وانیا زن پرفسور را "هلن" صدا میکرد، که خودش جای بسیار تقدیر و تشکر دارد، از داییوانیا این همه نکتهسنجی بعید بود! ارادتمند، جوتی
|
آرشیو ماهیانه:
مهر 81 آبان 81 آذر 81 دی 81 بهمن 81 اسفند 81 فروردین 82 اردیبهشت 82 خرداد 82 تیر 82 امرداد 82 شهریور 82 مهر 82 آبان 82 آذر 82 دی 82 بهمن 82 اسفند 82 فروردین 83 اردیبهشت 83 خرداد 83 تیر 83 امرداد 83 شهریور 83 مهر 83 آبان 83 آذر 83 دی 83 بهمن 83 اسفند 83 فروردین 84 اردیبهشت 84 خرداد 84 تیر 84 امرداد 84 شهریور 84 مهر 84 آبان 84 آذر 84 دی 84 بهمن 84 اسفند 84 فروردین 85 اردیبهشت 85 خرداد 85 تیر 85 امرداد 85 شهریور 85 مهر 85 آبان 85 آذر 85 دی 85 بهمن 85 اسفند 85 فروردین 86 اردیبهشت 86 خرداد 86 تیر 86 امرداد 86 شهریور 86 مهر 86 آبان 86 آذر 86 دی 86 بهمن 86 اسفند 86 فروردین 87 اردیبهشت 87 خرداد 87 تیر 87 امرداد 87 شهریور 87 مهر 87 آبان 87 آذر 87 دی 87 بهمن 87 اسفند 87 فروردین 88 اردیبهشت 88 خرداد 88 تیر 88 امرداد 88 شهریور 88 مهر 88 آبان 88 آذر 88 دی 88 بهمن 88 اسفند 88 فروردین 89 اردیبهشت 89 خرداد 89 تیر 89 امرداد 89 شهریور 89 آرشیو سالیانه: سال 1381 سال 1382 سال 1383 سال 1384 سال 1385 سال 1386 سال 1387 سال 1388 سال 1389 قصههای من: گرگ قسمت اول گرگ قسمت دوم موش کور باغبان جزیره آتشفشان کرم ابریشم توپ قصههای کامپیوتری کتاب VB.NET مقدماتی جزوه ویژوال بیسیک رمزگذاری-رمزگشایی |
|
تمام حقوق این سایت متعلق به امیر احسانی است.
شما حق دارید از مطالب این سایت هرطور که مایل هستید استفاده کنید بشرط اینکه برای آنها هیچ گونه وجهی دریافت نکنید. اگر منبع را هم ذکر کنید ممنون میشم. jooti [at] ehsani [dot] org |
||