جوتی
پسر/دختر بابالنگدراز
My Favorites:
bbgoal
lamp
far-near
ashoob
miladkdz
rohmamiya
acetaminophen
debug
smartdevice
farstec
khak
aaab
nochagh
persiangirl
parsmedia
w3schoolsir
azemat
sargardoon
mahoordad
techopedia

My Programs:
BlogClient
MinsweeperRobot
Calculator
CalcWebSrvc
2unicode
HuffmanCode
FileValidator
ConvexHall2D
FSProject
IISLog

Options:
No CSS
CSS Layout

بابالنگدراز عزیز
سلام
عید بر شما مبارک باشد.
این روزها به من خیلی خوش می‌گذرد. واژه درست شاید احساس سبک بالی کردن باشد. یا هر چیز دیگری. اصلا چه اهمیتی دارد که واژه درست چیست؟ مگر من در حال نوشتن مستندات مربوط به پروژه می‌باشم؟ آیا!
یادم نیست که به شما خبرش را دادم یا نه. ولی مستندات مربوطه را تحویل دادم و عملا دیگر کاری با دانشگاه ندارم، مگر تصویه حساب که در نوع خودش هفت خانی دارد که رستم از پس آن برنیاید و چه بسا اسفندیار نیز هم.
خانم مسوول مرجع هیچ جور راضی نشد که از خیر یک عدد کد بی مفهوم بر روی شیرازه صحافی بگذرد و بعد از حفظ آدرس و شماره تلفن یک صحافی را به من داد که عمل خطیر درج شماره مربوطه را انجام دهد. باور کنید فقط برای راه انداختن کار من و امثال من حتی شماره تلفن را حفظ بود.
دست آخر گفتم "یک CD هم دارد." گفت "ما CD نمی‌گیریم." گفتم این پروژه بدون CD مربوطه چه بسا که به کار جرز دیوار هم نیاید. گفت یعنی CD ضمیمه است. گفتم "بـــــعله" گفت "بده ولی ما CD را به کسی نمی‌دهیم." اینکه من شاخ در نیاوردم بخاطر این نبود که شرایطش نبود، خیر! بقدری تعجب کرده بودم که حکماً باید شاخ در می‌آوردم ولی از آنجا که امکانات فراهم نبود شاخ در نیاوردم. (گریم و جلوه‌های ویژه و اینجور چیزا گران تمام می‌شود و در این سریالهای آبگوشتی از آنها استفاده نمی‌شود.)
دست آخر ما که CD را تحویل دادیم. هرچه زبانمان قوت داشت (من زبان بسته نه تنها نهار نخورده بودم، بلکه صبحانه و شام شب قبلش را نیز نخورده بودم) به گوش ایشان خواندیم که گیرم بر فرض محال کسی پیدا شود که چنین حماقتی کرده و بخواهد پروژه ما را به یک استاد دیگری تحویل دهد، حالا شما می‌خواهید جلوی یک شخص شخیصی را که می‌خواهد این گند کاری‌های ما را صاف بگیرید که خدایی نکرده یکی این اراجیف را بجای پروژه به استاد دیگری تحویل ندهد؟ البته اینقدرها هم پروژه بدی نشده ولی خوب فعلا دل خوشی ازش ندارم. شاید چند روز دیگر.

بگذریم.
یک عکس از سفر.
یک کوچه معمولی در دهکده اورامان تخت یا یک چیزی شبیه این.


ارادتمند،
جوتی
توضیح‌ افاضات: آقا یا خانم نسبتاً محترمی که لطف کردی و با نهایت لطف و ادبی که داشتی برای این مطلب افاضات فرموده‌ای، اول "اورامان تخت" دهکده یا همان "روستا" است.[1،2] و دوم سعی کن همیشه از روی معده حرف نزنی! حداقل قبل از توحین به دیگران تو گوگل جستجو کن! سوم سعی کن حرفی نزنی که نتوانی اسمت را پای آن حرف بنویسی.
[1]: بخش روستاهای خاص در سایت سازمان ایرانگردی و جهانگردی استان کردستان.
[2]: روستاهای گردشگری ایران، دانشنامه ویکی‌پدیا


"آنها که فکر می‌کنند شیطان طرفدار بدی و فرشته‌ها مدافع خوبی‌اند، عوام‌فریبی فرشته‌ها را می‌پذیرند. قضیه آشکارا پیچیده‌تر از این است.
فرشته‌ها نه طرفدار خوبی، بلکه طرفدار آفرینش پروردگارند، از سوی دیگر، شیطان تمام مفهوم منطقی دنیای پروردگار را انکار می‌کند.
...
چیزهایی که ناگهان از معنای مفروض خود، از جایی که در نظم ظاهری امور به آنها اختصاص یافته محروم شوند (مانند مارکسیست تربیت شده در مسکو که به طالع بینی اعتقاد دارد)، ما را به خنده می‌اندازند. به همین دلیل خنده اساساً به حوزه‌ی شیطان تعلق دارد." - کتاب خنده و فراموشی، میلان کوندرا
در کل از کتاب خوشمان آمد. امروز مستندات پروژه را هم تحویل دادم. توی راه هم این کتاب را می‌خواندم. سر جلسه دفاع دوستان هم رفتم. پروژه شبیه‌سازی روبات با DirectX بود. من هم با شما موافقم که عنوان پروژه یکم عجیب است ولی باور کنید این عنوان هیچ ربطی به دوستان من ندارد و کاملا شاهکار استاد پروژه بوده است. از طرف دیگر یکی از سوالهایی که ممتحن پرسید این بود: "این DirectX یه Tools توی C#ه؟" کم مونده بود بپرسه "حالا اییی DirectX که گفتی یعنی چه؟"

ارادتمند،
جوتی


داشتن هوش و حواس درست درمون یکی از اون وصله‌هاییه که هیچ جوری به من یکی نمی‌چسبد!
نشون به اون نشون که بخاطر Restart شدنهای ناگهانی کامپیوتر رفتم یک UPS خریدم و بعد کاشف به عمل آمد که این Restartهای* ناگهانی با وجود اینکه خیلی ترسناک و خشن و سخت‌افزاری بنظر می‌رسند، اما کاملا نرم‌افزاری هستند و ظاهرا مربوط به درایور کارت گرافیک می‌باشد. حالا دارم درایور جدید را باانداز** (Download سابق) می‌کنم تا ببینم مشکل حل می‌شود یا نه.
راستی! من از مسافرت برگشتم! یحتمل یک چیزهایی هم درباره سفر خواهم نوشت...

جوتی
--------
پاورقی
* می‌گفتند نمی‌شود کلمه‌های انگلیسی را با "ها" جمع بست؛ ما بستیم، شد.
** من این واژه را چندین بار در جاهای مختلف به عنوان ترجمه فارسی دانلود دیده‌ام. نمی‌دانم واژه تصویب شده در فرهنگستان است یا خیر ولی به هر حال خیلی واژه مسخره‌ای است. گیرم که معنی آن هم درست باشد.


دم در پشتی قصابیی که یک قصاب مهربان دارد گربه‌ها مهمونی می‌گیرند.

این پروژه نه تنها نوشتنش و مستندات سر هم کردنش دردسر داشت، پرینت گرفتن و کپی کردن و صحافی آن هم به مشکل خورد... فردا می‌روم مسافرت. اصلا کله پدر هرچی پروژه بی‌ناموسه! البته یکی از دوستان قرار شده زحمت صحافی و پرینت را بکشد.

جوتی


سلام بابایی
من به شما حق می‌دهم که تصور کرده باشید من از غذایی که پخته بودم مسموم شده بوده‌ام که دیروز بلاگم با آپدیت نکردم، ولی چنین خبری نبوده فقط یادم رفت. البته این هم دلیل موجهی نیست ولی خوب بالاخره باید یه بهانه‌ای بتراشم.
در حال حاضر مثلا مستندات پروژه را کامل می‌کنم ولی باور کنید که اصلا اینجور وصله‌ها به من نمی‌چسبد! هنوز موفق نشده‌ام با دانشگاه مربوطه تماس حاصل فرمایم و شماره ثبت پروژه یا یک چیزهای باکلاس و مهندسیی مثل این را بپرسم. می‌ترسم دست آخر مجبور شوم تا قزوین بروم که یک شماره بپرسم ولی از آن جالبتر اینکه بنده (یعنی خود من) هنوز مستندات (document سابق) را تکمیل نکرده‌ام در حالی که باید فردا تحویل بدهم! لابد یک تخفیفی چیزی می‌دهند دیگر!
خلاصه... خدا بیامرزد پدر حجم عظیمی از کد منبع (source code) سابق که البته فکر کنم بجای کد گاهی وقتها می‌نویسند لیست که ما نفهمیدیم چه صیقه‌ای است! اگر قرار است فارسی نباشد خوب همان کد که بهتر است. بعضیها هم که اگر یک واژه اجنبی در زبان فارسی باشد شب خوابشان نمی‌برد بجای کد می‌نویسند سیاهه که من را یاد سیاه قلم و سیاه بازی و اون سیاهه تو فیلم Men In Black می‌اندازد!
بگذریم...
چهارشنبه مسافرت!

جوتی


سلام بابایی
بعد از مدتها امروز آشپزی کردم! البته خیلی تعریفی نداشت چون چرب شده بود. ولی خوشمزه بود. کوکوی بادنجان (چه بسا بادمجان) درست کردم. ظاهرا وقتی با بادمجان(چه بسا بادنجان) سرخ شده درست کنید زیادی چرب می‌شود. برای اینکه زیاد چرب نشود باید با بادنجان (چه بسا بادمجان) خام و رنده‌شده درست کرد.
کتاب خنده و فراموشی میلان کوندرا را هم یک نگاهی کردم. دلم یه رمان جالب می‌خواهد.

ارادتمن،
جوتی
حاشیه: برای ر.ع. که از بادنجان و بادمجان و چه بسا سایوجان بدشان می‌آید عرض کنیم که می‌توانند همه جا این جانهای مختلف را کدو بخوانند. در روش پخت خیلی تغییری ایجاد نمی‌شود.


-جهت توضیحات برای کشتگان راه rss و ارادتمندان درگاهش عرض شود که مدت مدیدی است که این وبلاگ یک rss درپیتی برای خودش دارد... البته به لطف پیگیریهای شبانه روزی جناب کی‌وان و سیخهای مکرری که به ما زدند.

امروز یک پروژه کوچولو انجام دادم و فهمیدم که اجالتا حالم از برنامه‌نویسی بلکل بهم می‌خورد! چند روز دیگه قراره برم مسافرت. این فکر کنم خوب باشه...

جوتی


سلام بابایی
آخیش! یه دل سیر با خیال راحت بازی کردم! خداییش بازی اعتیاد آوریه.
بجز بازی کردن هییچ کار دیگری هم نکردم! البته شاید خیلی هم مایع افتخار نباشد، ولی خوب خیلی لذت بخش است که آدم نگران انواع و اقسام باگهای برنامه و مشکلات دفاع نباشه! اصلا خلاصی از دفاع خیلی لذتبخشه! حالا گیرم که جلسه دفاع سخت هم نبوده باشه ولی به هر حال...
بگذریم! اولین بار بود که ارائه داشتم! اونم با ویدئو پروژکتور! عجب سوسول بازیایی! ولی بد هم نبود، خوشمان آمد!

جوتی


سلام بابایی
خبر خوش اینه که دفاع راحتی داشتم و استاد هم لطف کرد و 20 داد.
خبر بد اینه که خودم از پروژه خوشم نیامده و فعلا باید با همین وبلاگ بسازید و چه بسا بسوزید یا هر کار نامربوط دیگری که به فکر خودتان می‌رسد انجام دهید.

ارادتمند،
جوتی


سلام بابایی
حدود چهل صحفه از مستندات (document سابق) پروژه را نوشتم که فردا بدهم به مدیرگروه تا برگه آمادگی برای دفاع را امضا کند. هنوز PowerPoint را آماده نکرده‌ام و یکمی از کد هم مانده.

ارادتمند،
جوتی


می‌دونم دل همه برای من تنگ شده!
مخصوصا بابالنگدراز عزیزم که احتمالا این چند وقته اصلا متوجه به روز نشدن این بلاگ هم نشده...
دوشنبه باید برای دفاع بروم دانشگاه. برایم دعا کنید بابایی.
دلم برای خودم و وبلاگم تنگ شده، قرار نبود همچینی بشه که من و جوتی از هم جدا بیافتیم. راستش حالا که بعد از مدت مدیدی دارم وبلاگ می‌نویسم یکم احساس غریبی می‌کنم... با "غ" معنی دوری میداد یا با "ق"؟
بگذریم.
این روزها گاهی یکمی از کتاب "زمین سوخته" احمد محمود را می‌خوانم. قشنگ است، اگرچه ناراحت کننده است. توصیفهای کتاب به حدی واقعی است که آدم نمی‌تواند آنها را به عنوان واقعیت باور نکند.

ارادتمند،
امیر/جوتی


و پروژه همچنان ادامه دارد، من هم هر روز خسته‌تر و بی‌حالتر می‌شوم و بیشتر از پروژه بدم می‌آید.

سیصد و شصت و پنج روز پیش :

آرشیو ماهیانه:
مهر 81
آبان 81
آذر 81
دی 81
بهمن 81
اسفند 81
فروردین 82
اردیبهشت 82
خرداد 82
تیر 82
امرداد 82
شهریور 82
مهر 82
آبان 82
آذر 82
دی 82
بهمن 82
اسفند 82
فروردین 83
اردیبهشت 83
خرداد 83
تیر 83
امرداد 83
شهریور 83
مهر 83
آبان 83
آذر 83
دی 83
بهمن 83
اسفند 83
فروردین 84
اردیبهشت 84
خرداد 84
تیر 84
امرداد 84
شهریور 84
مهر 84
آبان 84
آذر 84
دی 84
بهمن 84
اسفند 84
فروردین 85
اردیبهشت 85
خرداد 85
تیر 85
امرداد 85
شهریور 85
مهر 85
آبان 85
آذر 85
دی 85
بهمن 85
اسفند 85
فروردین 86
اردیبهشت 86
خرداد 86
تیر 86
امرداد 86
شهریور 86
مهر 86
آبان 86
آذر 86
دی 86
بهمن 86
اسفند 86
فروردین 87
اردیبهشت 87
خرداد 87
تیر 87
امرداد 87
شهریور 87
مهر 87
آبان 87
آذر 87
دی 87
بهمن 87
اسفند 87
فروردین 88
اردیبهشت 88
خرداد 88
تیر 88
امرداد 88
شهریور 88
مهر 88
آبان 88
آذر 88
دی 88
بهمن 88
اسفند 88
فروردین 89
اردیبهشت 89
خرداد 89
تیر 89
امرداد 89
شهریور 89

آرشیو سالیانه:
سال 1381
سال 1382
سال 1383
سال 1384
سال 1385
سال 1386
سال 1387
سال 1388
سال 1389

قصه‌های من:

گرگ قسمت اول
گرگ قسمت دوم
موش کور
باغبان
جزیره
آتشفشان
کرم ابریشم
توپ
قصه‌های کامپیوتری

کتاب VB.NET مقدماتی
جزوه ویژوال بیسیک
رمزگذاری-رمزگشایی
تمام حقوق این سایت متعلق به امیر احسانی است.
شما حق دارید از مطالب این سایت هرطور که مایل هستید استفاده کنید بشرط اینکه برای آنها هیچ گونه وجهی دریافت نکنید. اگر منبع را هم ذکر کنید ممنون میشم.
jooti [at] ehsani [dot] org