|
جوتی
پسر/دختر بابالنگدراز |
||
|
My Favorites:
bbgoal lamp far-near ashoob miladkdz rohmamiya acetaminophen debug smartdevice farstec khak aaab nochagh persiangirl parsmedia w3schoolsir azemat sargardoon mahoordad techopedia My Programs: BlogClient MinsweeperRobot Calculator CalcWebSrvc 2unicode HuffmanCode FileValidator ConvexHall2D FSProject IISLog Options: No CSS CSS Layout |
23
امروز یک مسالهی بسیار پیچیده مطرح شد. خدا به خیر کنه. بنظر میاد بازنده-بازنده باشه! شاخ قول را شکستم! مقالهی کذایی تمام شد. البته هنوز ویرایش و اینجور چیزها داره ولی شاخ قول شکست، مونده یکم سمباده زدن. البته اگر استاد پروژه تایید کنه. نازمد جون هم میفرمایند "منم کمک کردم" بنده هم تایید میکنم. از ترسم. ارادتمند، امری حاشیه: فکر کنم کم کم دارم میفهمم چرا مردها زیاد درباره خرید و دکوراسیون خونه نظر نمیدهند.
25
شنبه. روز اول هفته. یادم باشه اگر یک روزی وبلاگ جدیدی درست کردم تاریخ را اینجوری بنویسه: "شنبه، 20 تیر" سال را هم اصلا ننویسه. سال به چه کاری میاد؟ صبح رفتم کتابخونه. کارها نسبتاً خوب پیش میره. فکر کنم که مقاله طبق برنامه تمام میشه ولی اینکه اصلاً خوب نوشتهام یانه؟ اینکه با یک ویرایش انگلیسی مقاله بشو هست یا نه، نمیدونم. استادم هم فکر نکنم خونده باشه هنوز. از کتابخونه زود اومدم بیرون. بخاطر بیحوصلهبودگی و همچنین بخاطر اینکه باید میرفتیم محضر که وقت برای عقد بگیریم. قبلاً به ما گفته بود هزینهی عقد و سالن 100 چوق میشه. مرتیکه زن *#@ مادر $#*! بیشعور! با 120 سال سن، یک پاش لب گور بود، یک پاش توی گور! حالا حرفش را عوض کرده بود میگفت هزینه ثبتش میشه حداقل 100 چوق، سالن هم اصلاً نمیام دوره، علاف میشم، 30 هزار تومان پول آژانس میشه و ... بعد هم گفت برای اینکه بیاد سالن 200 چوق بیشتر میگیره! دروغ. گفتم تو حرف زدی. حرف مرد دوتا نمیشه. گفتم سر دفتر کجاست؟ کی قراره ما رو عقد کنه، تو یا اون. گفت اون ناراحتی قلبی داره نمیاد. دیدم یه اسم خوب بهش ارث رسیده، نمیدونه چطوری نگهش داره. اون بدبخت دم مرگه، این داره با این رفتارش آبروی اونم به باد میده. عزیزترین اما از اینکه این مردک میخواد ما را عقد کنه لجش گرفته بود. مردک گفت: من با 85 تومان اینجا عقدتون میکنم به یکی دیگه میگم بیاد اونجا با 65 تومان، به شرطی که خودتون بیاید دنبالش. بازم حرفش دوتا شد. همین چند دقیقهی پیش گفته بود از 100 چوق کمتر تو این محضر امکان نداره. رفتیم. هر چند دقیقه یک بار نفری یک فحش نثار روح امواتش کردیم. به سالن زنگ زدیم، خودش یک جایی را معرفی کرد. از دروغ بدم میاد. پنجاه هزارتومان تو خرجهای عروسی هیچی نیست. از دروغ بدم میاد. امیر
28
جواب آزمایش اعتیادم فعلا منفی بوده! حالا تا ببینیم بعداً چی میشه. کتابخونه ملی فقط 2 روز در سال تعطیله. البته این مربوط به سالهای قبل میشه که قرار نبوده من برم کتابخونه، امروز برای ششمین روز در شش ماهه اول سال، کتابخانه ملی تعطیل بود. حالا بگذریم که چقدر پیاده رفتم تا باورم شد که تعطیله! از زمانبندی مقاله یک روز عقبم. باید برای عقد وقت بگیریم از محضر. ارادتمند، امیر
29
فراموشی. یادم رفته بود 29 را بنویسم. سرم از صبح درد میکرد. بعد از حدود دو ماه که سردرد گرفتم حدود یک هفته است که هر روز سردرد دارم. اصل بقای سردرد! چراغ توالت را درست کردم. مقدمه مقاله را هم به انگلیسی نوشتم. به من میگه بد اخلاق...
30
چراغ توالت خونهی خودمون مشکلات داره، اتصالی میکنه و غیره... امروز با اره افتادم به جون شاخ غول (انگلیسی نوشتن مقاله) البته شاخ غول نشکست. فوقش خراشیده شده باشد. تخمین: 2 روز عقب بودن از برنامه. رفتیم خونهی عمه خانم، دکتر جون آریا زاییده! کلاً خوش گذشت. روز خوبی بود اگه رانندگیش کمتر میشد بهتر بود. شب خوش، امیر
31
نسبت به یک ماه قبل که رفته بودیم آزمایشگاه، آزمایشگاه چندین دهه پیشرفت کرده بود! بخش آزمایش ادرار (آزمایش اعتیاد) به تجهیزات پیشرفته شاشبانی مجهز شده بود! دوربین مدار بسته و توالت ایستاده شاشیدن و مانیتور LCD هم که در اختیار آقای شاشبان قرار داشت! و این پیشرفتها به شاشیدن بنده بسیار کمک کرد! تکنولوژی در خدمت ... دیگه حال خودم داره از این پست زرد به هم میخورد! بعد از آزمایش صبحانه را با عزیزترین خوردم و بعد رفتم کتابخانه ملی، فعلاً کارها نسبتاً خوب پیش میرود ولی تو 4 روزی که از شروع برنامهی زمانبندی گذشته من یک روز عقبم! فردا بجای کتابخانه میروم خانهی خودم. ارادتمند، امیر
32
فردا قرار است برویم برای آزمایش. آزمایش دو نفرهای که تیوا اسمش را "شاشیدن با عشق" گذاشته بود. پیشتر یک بار رفتیم. من روز قبلش گلاب به روتون یکم مشکلات داشتم و اون روز هم در شرایط بسیار انسانی آزمایشگاه اصلاً شاشبند شدم و شاشم نیامد که نیامد. بگذریم که هر 10 نفر را با هم میفرستادند توی اتاق (روی واژه اتاق تاکید میکنم) و یک لیوان دست هر کس میدادند و میگفتند بشاشید! بعد از حدود 2 دقیقههم وقت تمام میشد و باید زیپ شلوار را با دست راست و لیوان شاش را با دست چپ بالا میبردیم! هر کس که در فرصت قانونی موفق به انجام امر خیر شاشیدن نمیشد تا دو ساعت بعد اجازه آزمایش مجدد بختش را نداشت! به هر حال چون آزمایش اعتیاد، بیش از یک ماه اعتبار ندارد و ما باید به هر حال دوباره آزمایش میدادیم، نتیجه آزمایش خون را گرفتیم و بعد از شرکت در کلاس!! تشریف مبارکمان را از آزمایشگاه (شرط میبندم تعداد زیادی طویله هست که از این آزمایشگاه تمیزتر است) بردیم. کلاس هم برای خودش جالب بود! یک فیلمی گذاشتند سر تا سر اراجیف! در یک بخشی از فیلم گوینده داشت توضیح میداد که قبل از سفر سانفراسیسکو باید همسر خود را لمس کنید تا تحریک شود و اینجور چیزها، فیلم اما آقایی را نشان میداد که داشت با شهوت یک میز چوبی را لمس میکرد! بگذریم! این روزها بیشتر به پروژهام فکر میکنم. شاید ده، دوازده روزی سر کار نروم تا مقالهام تکمیل شود. باشد تا از رستگاران شوم! ارادتمند، امیر بابالنگدراز عزیز، به روز نکردن و رها کردن وبلاگ، یک چیزه، اینکه آدم بخواهد بگوید از این به بعد دیگر تعطیل است یک چیز دیگر. گیرم که چند وقتی هست که دستم هم به این بی صاحب مانده نخورده باشد؛ باز هم دلم نمیآید و شهامتش را ندارم که بگویم تعطیل شده است. دلم میخواهد یک وبلاگ دیگری درست کنم که بیشتر به حال و هوای الآنم بخورد. این وبلاگ ... اشتباه برداشت نکنید بابایی، این وبلاگ برایم خیلی عزیز است ولی خوب انگاری که دورهی آن سر آمده! درست کردن یک وبلاگ دیگر هم می ماند برای چند ماه دیگر، بعد از عروسی، بعد از دفاع پروژه، بعد از اینکه یکمی وقت خالی پیدا شد! اصلاً دست و دلم به نوشتن نمیرود، فقط اینجا نیست که نمیتوانم بنویسم، مقالهام هم لنگ در هوا مانده! ارادتمند سابق، جوتی
خانه
65 1 10 200 ماه شعبان منه از دست قدح، کاین خورشید ،،، از نظر تا شب عید رمضان خواهد شد.
سال نو مبارک
الا ای طوطی گویــــــای اســـــــرار ،،، مبــادا خالیــــت شـــــکر ز منـقـار سرت سبز و دلت خوش باد جاوید ،،، که خوش نقشی نمودی از رخ یار
رنگش کردیم!
رنگ زدن اتاق احتمالاً آخرین کاری بود که میخواستم خودم انجام بدم! اصلاً من رو چه به اتاق رنگ زدن؟ اول قرار بود اتاقم را کاغذ دیواری کنم، ولی از آنجا که قیمتش یکمی بیشتر از یکم گرون بود، به این نتیجه رسیدیم که رنگش کنیم. فراز گفت خودمون رنگش میکنیم کلی میخندیم! رادا هم موافق بود! منم که با هر جور گند زدن موافقم! در نتیجه خودمون رنگش کردیم و حسابی بدن درد گرفتیم ولی واقعاً خوش گذشت! البته رنگ زدن دیوار با غلطک(؟) خداییش کار سادهایه مخصوصاً با این رنگهای آکلیریک. اما امان از سقف! بنده بدین وسیله به همه کسانی که صبح تا شب پای کامپیوتر مینشینند پیشنهاد میکنم اتاق/خانه خودشان را خودشان رنگ کنند. کار لذت بخشی است. راستی، با هر کیلو از این رنگهای آکلیریک میشه حدود 4 متر دیوار را 2-3 دست رنگ زد. البته ما فقط دو دست رنگ زدیم. فروشنده میگفت یه نقاش حرفهای با یک کیلو رنگ حدود شش متر را رنگ میزند. خلاصه اینکه کار جالبی بود! جوتی
تولد
بیست و هفت سال پیش در چنین روزی و چنین ساعتی من به دنیا آمدم. البته اینطور که شنیدهام وقتی من به دنیا آمدم زمستان بوده! یه جای کار میلنگد! ارادتمند، جوتی
|
آرشیو ماهیانه:
مهر 81 آبان 81 آذر 81 دی 81 بهمن 81 اسفند 81 فروردین 82 اردیبهشت 82 خرداد 82 تیر 82 امرداد 82 شهریور 82 مهر 82 آبان 82 آذر 82 دی 82 بهمن 82 اسفند 82 فروردین 83 اردیبهشت 83 خرداد 83 تیر 83 امرداد 83 شهریور 83 مهر 83 آبان 83 آذر 83 دی 83 بهمن 83 اسفند 83 فروردین 84 اردیبهشت 84 خرداد 84 تیر 84 امرداد 84 شهریور 84 مهر 84 آبان 84 آذر 84 دی 84 بهمن 84 اسفند 84 فروردین 85 اردیبهشت 85 خرداد 85 تیر 85 امرداد 85 شهریور 85 مهر 85 آبان 85 آذر 85 دی 85 بهمن 85 اسفند 85 فروردین 86 اردیبهشت 86 خرداد 86 تیر 86 امرداد 86 شهریور 86 مهر 86 آبان 86 آذر 86 دی 86 بهمن 86 اسفند 86 فروردین 87 اردیبهشت 87 خرداد 87 تیر 87 امرداد 87 شهریور 87 مهر 87 آبان 87 آذر 87 دی 87 بهمن 87 اسفند 87 فروردین 88 اردیبهشت 88 خرداد 88 تیر 88 امرداد 88 شهریور 88 مهر 88 آبان 88 آذر 88 دی 88 بهمن 88 اسفند 88 فروردین 89 اردیبهشت 89 خرداد 89 تیر 89 امرداد 89 شهریور 89 آرشیو سالیانه: سال 1381 سال 1382 سال 1383 سال 1384 سال 1385 سال 1386 سال 1387 سال 1388 سال 1389 قصههای من: گرگ قسمت اول گرگ قسمت دوم موش کور باغبان جزیره آتشفشان کرم ابریشم توپ قصههای کامپیوتری کتاب VB.NET مقدماتی جزوه ویژوال بیسیک رمزگذاری-رمزگشایی |
|
تمام حقوق این سایت متعلق به امیر احسانی است.
شما حق دارید از مطالب این سایت هرطور که مایل هستید استفاده کنید بشرط اینکه برای آنها هیچ گونه وجهی دریافت نکنید. اگر منبع را هم ذکر کنید ممنون میشم. jooti [at] ehsani [dot] org |
||