|
جوتی
پسر/دختر بابالنگدراز |
||
|
My Favorites:
bbgoal lamp far-near ashoob miladkdz rohmamiya acetaminophen debug smartdevice farstec khak aaab nochagh persiangirl parsmedia w3schoolsir azemat sargardoon mahoordad techopedia My Programs: BlogClient MinsweeperRobot Calculator CalcWebSrvc 2unicode HuffmanCode FileValidator ConvexHall2D FSProject IISLog Options: No CSS CSS Layout |
پنج روز پیش یک فروند مگس وارد خانهی ما شده و هنوز بیرون نرفته. میگم: ما که داریم از این خونه میریم، بذاریم زندگیشو بکنه. البته مگسکش هم نداریم. (بخش دوم را آرومتر گفتم که مگس نشنوه، اگه بفهمه مگسکش نداریم پر رو میشه.) حالا برام سوال پیش اومده که مگه یه مگس چند روز عمر میکنه؟ ممم کم نیست! دو هفته تا یک ماه. تو فکر یه سقفیم.
یک ماه و یک روز بعد
یک ماه از این مدت را ADSL نداشتم و یک روزش را هم ADSL و سردرد با هم داشتم. اینجوری شد که اصلاً وبلاگ بیچاره به روز نشد که نشد. این یک ماه که خیلی خوب بود. سه چهار روزی رفتم مسافرت. درست فردای پاتختی. واقعاً خوش گذشت... الان کار دارم... تا بعد جوتی
0
دیروز مقالهام را برایم پس فرستادند و خیلی محترمانه گفتند که شما الگوریتمی کار کردهاید و بهتر است برای یک مجلهای بفرستید که از الگوریتم بیشتر سر در بیاورد. چشمم میسوزد. ماشین را دادم گل بزنند. ساعت 10:30 باید شروع کنم به لباس پوشیدن بلکه تا ساعت 11 رفته باشم بیرون. عزیزترین هم الآن آرایشگاه است. ساعت 12 قرار است جلوی آرایشگاه سوارش کنیم. خودم رانندگی نمیکنم. فراز هست. چشمم قرمز شده. فکر کنم باید یه بلایی سر موبایلش بیارم. زنگخورش خیلی زیاده، زیادی هم بلند حرف میزنه و همش از عسلویه و اینجور چیزها... تا ساعت 12 شب باید کت شلوار و کروات را تحمل کنم. ارادتمند، امیر
2
خونهی آمال و آرزوها خیلی خوشگل شده. خیلی دوستش دارم. دلم نمیآد از خونه برم بیرون. مخصوصاً وقتی با هم میریم خونه. یکمی خوردنی هم خریدم که فردا روز گرسنه نمونیم. دو روز دیگه مونده فقط. سلمونی هم رفتم. امیر
5
عقد کردیم. صبح سردرد داشتم. ظهر ما را زن و شوهر اعلام کردند. شناسنامه نداریم هنوز. راستش هنوزم باورش یکمی برام سخته! عمه جان میگفتند "تو میخوای داماد شی؟ تو آدمی؟" منم میگفتم نه! عصر رفتیم یه سر خونهی خودمون. آرامش. تولدت مبارک عزیزم. امیدوارم آرامشی که امروز داشتیم همیشگی باشه. ارادتمند، تازه داماد!
6
فردا عقد میکنیم. کاش همه چیز سادهتر بود. کاش به سادگی همان شکلات بود. شکلاتی که هر دو یادمان هست. کاش همه چیز به سادگی آن کتاب بود. به سادگی سیب زمینی HotLine، کاپوچینوی مینیون که طبق هیچ تعریفی کاپوچینو نیست، به سادگی کتابخانهای که خریدیم، کارت عروسی و... سادگی. این جواب سوالی بود که خیلی پیشتر میپرسیدی... یادت هست؟ ارادتمند، شوهر بعد از این.
9
زمان موجود عجیبیه! اما از اون عجیبتر هم هست! مقاله را فرستادم. باشد تا قبول درگاه BioSystems قرار گیرد. شوخی شوخی هفتهی دیگه قراره عروسی کنیم! کت شلوار هم گرفتیم، اونم با دوتا شلوار. حالا معلوم نیست که چون شلوارم دوتا شده میخوام زن بگیرم یا چون زن گرفتم شلوارم دوتا شده. همه چیز خیلی سریع میگذرد. سریعتر از آنکه بتوانیم به خاطر بسپاریم و بازگو کنیم. به قول میلانکو، سرعت البته رابطه مستقیم دارد با فراموشی. امیر ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود ،،، نی نام ز ما و نی نشان خواهد بود زین پیش نبودیم و نبد هیچ خلل ،،، زین پس چو نباشیم همان خواهد بود - خیام ترانه از این شاد تر هم میشه گفت؟
17
و اما فراموشی. سرعت رابطه مستقیم دارد با فراموش [1]. سرویس طلا را هم با هم خریدیم. کله پدر هرچی سنت بیناموسیه که میگه سرویس طلا را خانواده داماد انتخاب میکنند و میخرند. نخیر! هرکی قراره استفاده کنه، خودش بره انتخاب کنه! به ما چه؟ میز کامپیوتر و کتابخانه هم خریدیم. امروز رفتم قرآن و خیام را گذاشتم توی کتابخانه. خیام بینظیر است. من هیچ ندانم که مرا آنکه سرشت ،،، از اهل بهشت کرد یا دوزخ زشت جامی و بتی و بربطی بر لب کشت ،،، این هرسه مرا نقد و تو را نسیه بهشت کارت عروسی را هم سفارش دادیم. باورت میشه؟ امری تو. [1] میلان کوندرا، آهستگی
23
امروز یک مسالهی بسیار پیچیده مطرح شد. خدا به خیر کنه. بنظر میاد بازنده-بازنده باشه! شاخ قول را شکستم! مقالهی کذایی تمام شد. البته هنوز ویرایش و اینجور چیزها داره ولی شاخ قول شکست، مونده یکم سمباده زدن. البته اگر استاد پروژه تایید کنه. نازمد جون هم میفرمایند "منم کمک کردم" بنده هم تایید میکنم. از ترسم. ارادتمند، امری حاشیه: فکر کنم کم کم دارم میفهمم چرا مردها زیاد درباره خرید و دکوراسیون خونه نظر نمیدهند.
25
شنبه. روز اول هفته. یادم باشه اگر یک روزی وبلاگ جدیدی درست کردم تاریخ را اینجوری بنویسه: "شنبه، 20 تیر" سال را هم اصلا ننویسه. سال به چه کاری میاد؟ صبح رفتم کتابخونه. کارها نسبتاً خوب پیش میره. فکر کنم که مقاله طبق برنامه تمام میشه ولی اینکه اصلاً خوب نوشتهام یانه؟ اینکه با یک ویرایش انگلیسی مقاله بشو هست یا نه، نمیدونم. استادم هم فکر نکنم خونده باشه هنوز. از کتابخونه زود اومدم بیرون. بخاطر بیحوصلهبودگی و همچنین بخاطر اینکه باید میرفتیم محضر که وقت برای عقد بگیریم. قبلاً به ما گفته بود هزینهی عقد و سالن 100 چوق میشه. مرتیکه زن *#@ مادر $#*! بیشعور! با 120 سال سن، یک پاش لب گور بود، یک پاش توی گور! حالا حرفش را عوض کرده بود میگفت هزینه ثبتش میشه حداقل 100 چوق، سالن هم اصلاً نمیام دوره، علاف میشم، 30 هزار تومان پول آژانس میشه و ... بعد هم گفت برای اینکه بیاد سالن 200 چوق بیشتر میگیره! دروغ. گفتم تو حرف زدی. حرف مرد دوتا نمیشه. گفتم سر دفتر کجاست؟ کی قراره ما رو عقد کنه، تو یا اون. گفت اون ناراحتی قلبی داره نمیاد. دیدم یه اسم خوب بهش ارث رسیده، نمیدونه چطوری نگهش داره. اون بدبخت دم مرگه، این داره با این رفتارش آبروی اونم به باد میده. عزیزترین اما از اینکه این مردک میخواد ما را عقد کنه لجش گرفته بود. مردک گفت: من با 85 تومان اینجا عقدتون میکنم به یکی دیگه میگم بیاد اونجا با 65 تومان، به شرطی که خودتون بیاید دنبالش. بازم حرفش دوتا شد. همین چند دقیقهی پیش گفته بود از 100 چوق کمتر تو این محضر امکان نداره. رفتیم. هر چند دقیقه یک بار نفری یک فحش نثار روح امواتش کردیم. به سالن زنگ زدیم، خودش یک جایی را معرفی کرد. از دروغ بدم میاد. پنجاه هزارتومان تو خرجهای عروسی هیچی نیست. از دروغ بدم میاد. امیر
28
جواب آزمایش اعتیادم فعلا منفی بوده! حالا تا ببینیم بعداً چی میشه. کتابخونه ملی فقط 2 روز در سال تعطیله. البته این مربوط به سالهای قبل میشه که قرار نبوده من برم کتابخونه، امروز برای ششمین روز در شش ماهه اول سال، کتابخانه ملی تعطیل بود. حالا بگذریم که چقدر پیاده رفتم تا باورم شد که تعطیله! از زمانبندی مقاله یک روز عقبم. باید برای عقد وقت بگیریم از محضر. ارادتمند، امیر
29
فراموشی. یادم رفته بود 29 را بنویسم. سرم از صبح درد میکرد. بعد از حدود دو ماه که سردرد گرفتم حدود یک هفته است که هر روز سردرد دارم. اصل بقای سردرد! چراغ توالت را درست کردم. مقدمه مقاله را هم به انگلیسی نوشتم. به من میگه بد اخلاق...
|
آرشیو ماهیانه:
مهر 81 آبان 81 آذر 81 دی 81 بهمن 81 اسفند 81 فروردین 82 اردیبهشت 82 خرداد 82 تیر 82 امرداد 82 شهریور 82 مهر 82 آبان 82 آذر 82 دی 82 بهمن 82 اسفند 82 فروردین 83 اردیبهشت 83 خرداد 83 تیر 83 امرداد 83 شهریور 83 مهر 83 آبان 83 آذر 83 دی 83 بهمن 83 اسفند 83 فروردین 84 اردیبهشت 84 خرداد 84 تیر 84 امرداد 84 شهریور 84 مهر 84 آبان 84 آذر 84 دی 84 بهمن 84 اسفند 84 فروردین 85 اردیبهشت 85 خرداد 85 تیر 85 امرداد 85 شهریور 85 مهر 85 آبان 85 آذر 85 دی 85 بهمن 85 اسفند 85 فروردین 86 اردیبهشت 86 خرداد 86 تیر 86 امرداد 86 شهریور 86 مهر 86 آبان 86 آذر 86 دی 86 بهمن 86 اسفند 86 فروردین 87 اردیبهشت 87 خرداد 87 تیر 87 امرداد 87 شهریور 87 مهر 87 آبان 87 آذر 87 دی 87 بهمن 87 اسفند 87 فروردین 88 اردیبهشت 88 خرداد 88 تیر 88 امرداد 88 شهریور 88 مهر 88 آبان 88 آذر 88 دی 88 بهمن 88 اسفند 88 فروردین 89 اردیبهشت 89 خرداد 89 تیر 89 امرداد 89 شهریور 89 آرشیو سالیانه: سال 1381 سال 1382 سال 1383 سال 1384 سال 1385 سال 1386 سال 1387 سال 1388 سال 1389 قصههای من: گرگ قسمت اول گرگ قسمت دوم موش کور باغبان جزیره آتشفشان کرم ابریشم توپ قصههای کامپیوتری کتاب VB.NET مقدماتی جزوه ویژوال بیسیک رمزگذاری-رمزگشایی |
|
تمام حقوق این سایت متعلق به امیر احسانی است.
شما حق دارید از مطالب این سایت هرطور که مایل هستید استفاده کنید بشرط اینکه برای آنها هیچ گونه وجهی دریافت نکنید. اگر منبع را هم ذکر کنید ممنون میشم. jooti [at] ehsani [dot] org |
||